سخنانی جالب

هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد . ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد . دیل کارنگی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد . هلن کلر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر کاری که انجام می دهید در واقع دارید وقتتان را می فروشید . آن را ارزان نفروشید . برایان تریسی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مردان و زنان کهن در راه رسیدن به هدف ، یک آن هم نمی ایستند . ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یک زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد . سقراط

پیدایش ایران

ایران و قوم ایرانی
جایگاه سرز
مین آریان بر جغرافیای جهانی، مهاجرتهای آریان، ایرانیان و ایران‌زمین، اساطیر ایرانی دربارۀ چه‌گونگی شکل گیری دین و سلطنت در ایران روزگاران دور
اقوام آریائی در چه زمانی از تاریخ و در کدام سرزمینها با هم می‌زیستند؟ هجرتهای قبایل آریائی در چه زمانی از تاریخ به طرف هندوستان و اروپا و به درون فلات ایران آغاز گردید؟ چرا فقط فلات ایران به قوم آریائی انتساب یافت و نام ایران‌زمین گرفت که به معنای سرزمین آریائیان بود؟ ایرانیان در زمانهای دور تاریخ چه دین و آئینی داشتند و عقاید دیني‌شان چگونه بود و خدایانشان چه نام داشتند؟

زرتشت و دین ایرانی
زرتشت در چه زمانی و در کدام سرزمینی پرورش یافت؟ چرا زرتشت به بلخ در غرب تاجیکستان کنونی و شرق افغانستان کنونی هجرت کرد؟ تعالیم زرتشت چه بود و چگونه درمیان ایرانیان تبلیغ می‌شد؟ دین زرتشت چگونه در میان ایرانیان انتشار یافت؟
ظهور زرتشت، تعالیم زرتشت، فضایل ملکوتی در تعالیم زرتشت، اصول دین زرتشت، مرامنامه آئین زرتشت، انتشار آئین زرتشت

زرتشت می‌گوید:
اینک من می‌خواهم سخن بگویم. شما که نزدیک‌اید و شما که دورید، اگر خواهان تعلیم گرفتن‌اید گوش فرادهید و نیک بشنوید. اینک همۀ شما اینها را که من می‌گویم به‌خاطر بسپارید. از این‌پس بدآموزان و دروغ‌پردازان با فسادکاریهای گفتاری و عقیدتی‌شان زندگی مردم را به‌تباهی نتوانند کشید.

من دربارۀ آن دوگوهر همزادی سخن می‌گویم که در آغاز آفرینش پیدا شدند. آن‌یک که فضیلت بود به‌دیگری که دشمنش بود چنین گفت: «اندیشه و عقیده و آموزش و گفتار و رفتار و انفس و ارواح من و تو هیچ‌گاه با هم توافق نخواهند داشت
».
من از چیزی سخن می‌گویم که اهورَمَزدا در این زندگی به‌من آموخته است. هرکه از شما آنچه را که من می‌اندیشم و اعلام می‌دارم به‌کار نبندد در زندگیش همچنان رنج خواهد کشید. من از چیزی سخن می‌گویم که برای زندگی بهترین چیز است… من از چیزی سخن می‌گویم که آن ذات اقدس به‌من یاد داده است، و آن همانا سخنی است که سعادت جاویدان را برای انسانهای میرنده دربر دارد. من دربارۀ آن ذاتی سخن می‌گویم که برترین ذات است، و او را می‌ستایم. من این سخن می‌گویم با کسانی‌که گوش شنوا دارند دربارۀ آنچه که انسان خردمند باید به‌خاطر بسپارد، و اَهورَ و وُهومِنَه را بستاید؛ می‌خواهم دربارۀ رحمتی که مشمول فروغ ایزدی است سخن بگویم آن رحمتی که شامل حال کسانی می‌شود که خردمندانه بیندیشند و راستی پیشه کنند. بشنوید با گوشهایتان بهترین چیزها را. به‌آنها با دیدگان روشن‌بینِ ذهنتان بنگرید تا پیش از آنکه فرجام بزرگ فرارسد هرکدامتان بتوانید تصمیم درست را در انتخاب میان دوراه اتخاذ کنید و راهی را برگزینید که سعادت و خوشبختی در آن نهفته است
.

اینک آن دوگوهر نخستین که همزاد بودند و در درون انسان پدیدار شدند یکی بهترین و دیگری بد بود در پندار و گفتار و رفتار. و بین این‌دو آن‌کس که خردمند است راستی را برمی‌گزیند ولی آنکه نادان است چنین نمی‌کند. و چون این دوگوهر در آغاز به‌هم برآمدند، زندگی و مرگ را ایجاد کردند؛ سرانجام، بدترین حیات برای پیروان دروغ خواهد بود و بهترین منش برای پیروان راستی. از این دوگوهر آن‌یک که خواهان دروغ بود بدترین کردار را برگزید؛ وآنکه بهترین گوهر بود و از آسمانها جامۀ نستوهی بر تن داشت راستی را برگزید و چُنین‌اند همۀ کسانی‌که با کردار شایسته خواهان خشنودی اهورَمَزدا باشند. در میان این دوگوهرِ همزاد، دیوَها راستی را برنگزیدند، زیرا وقتی با هم شدند به‌هوس هوش‌رُبا مبتلا گشتند و بدترین پندار را برگزیدند، و خشمگینانه جمعیت آراستند تا جهان بشریت را به‌تباهی و فساد بکشانند.


پروردگارا! هم‌آنگاه که تو را در ضمیر واندیشۀ خویش درک کردم دانستم که آغاز و پایان همۀ هستی توئی. چون با دیدۀ دل به‌تو نگریستم تو را منشأ خیر مطلق (پدرِ وهومنه) یافتم. دانستم که تو آفریدگار روح هستی (گِئوش اُروَن) و دادار حقیقی و آفریدگار عدالت (اَرتَه) و داور کردارهای مردم جهان‌ای. دانستم که نیک‌اندیشی و نیک‌منشی (وهومنَه) را تو به‌کسانی عطا می‌کنی که در تلاش‌اند تا با کردارهای نیکشان تو را خشنود سازند
.
پروردگارا! آن‌ روزِ فرخنده کی فراخواهد آمد که جهانیان به‌سوی راستی و پاکی روی آورند، و خیرخواهانِ رستگاری‌بخش با تعالیم بخردانۀ خویش مردم را به‌سوی سعادت و نیک‌فرجامی رهنمون شوند؟ نیک‌اندیشی (وُهومنَه) چه وقت به‌سوی همگان روی‌آور خواهد شد؟ پروردگارا! من یقین دارم که تو چنین روزی را خواهی آورد
.

پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند

انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است.
کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است
.
هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است
.
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است

تاریخ ایران پیش از پیدایش پادشاهی ماد
تلاشی برای بازشناسی سلطنتهای کوچک محلی پیش از ماد
گوتی‌ها و لولوبی‌ها نیاکان لرهای کنونی، کاشی‌های ایرانی فاتحان میان‌رودان در هزاراۀ دوم پیش از مسیح،
تمدن عیلام (خوجیه) در خوزستان توسط قوم خوزی
پادشاهی مان‌نا (مغان) در آذربایجان- نخستین پادشاهی آذربایجان در تاریخ ماقبل ماد. تلاشی برای بازشناسی ریشه های قومی مردم باستانی منطقۀ آذربایجان و شمال رود ارس

 

چه گونگی پادشاهی ماد در غرب فلات ایران
دیائوکو ـ فره ورتیش (بدایات تشکیل سلطنت در سرزمین ماد)
خشتریته بنیانگذار پادشاهی ماد (آزادسازی سرزمینهای ایرانی در غرب فلات ایران از سلطۀ آشوریها و تشکیل پادشاهی پهناور)

 

چه‌گونگی تشکیل شاهنشاهی ماد (نخستین شاهنشاهی ادر تاریخ ایران)
هوخشتره بنیانگذار شاهنشاهی ایران در اواخر سدۀ هفتم پیش از مسیح

تصرف کشور آشور توسط هوخشتره

تصرف کشور ارمینیه توسط هوخشتره

نظام پادشاهی ماد در زمان هوخشتره
احتمال تدوین اوستا در زمان هوخشتره
اشتیاگ، آخرین پادشاه ماد
قبایل پارس و فرجام شاهنشاهی ماد

 

هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان می‌نویسد که ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند. ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گزارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند (خیرات و صدقه می‌دهند). آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند.

هرودوت می‌نویسد که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم می‌کنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را به‌خدا داد، زیرا می‌گویند که آنچه به‌خدا می‌رسد و خشنودش می‌سازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی می‌خواهند قربانی بدهند حیوان را به‌جائی که فضای باز است می‌برند، آنگا به‌درگاه خدا دعا می‌کنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا می‌کنند و خودشان را نیز یکی از اینها می‌شمارند


از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمی‌شد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همین‌رو است که واژه‌هائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت به‌مفهومی که ما پس از مسلمانی‌مان شناخته‌ایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمی‌شد بلکه آموزگاری بود که نیک‌بودن و نیک‌زیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطه‌های میان خدا و مریدان خویش شمرده می‌شدند، و مریدانشان به‌اندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء می‌بردند و به‌اندازه‌ئی که به معبد خدمت می‌کردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد می‌دادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگی‌شان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچ‌گاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.

از دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ‌کدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده‌ به‌در گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار می‌شد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به‌ شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از این‌رو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دسته‌جمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیبایی‌ها بود. در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها حتی زرتشت مراسم دینی برگزار می‌شد و نه برای هیچ‌کدام از شخصیتهای دیگر. این از آن‌رو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا به‌خاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا می‌کرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور می‌نمود.

نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ‌ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا به‌خاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیده‌های سومند بود که جلوه‌های عینیِ رحمت آفریدگار شمرده می‌شدند. به‌عبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعه‌ئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیده‌هائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَە‌مَنیو (منش مقدس) و وهومنَە (نیک‌اندیشی و نیک‌رفتاری) و اَرتَە (عدالت) از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار می‌گرفتند، به‌علاوه میترا (نور حیات‌بخش) و اناهیتا (برکتِ حیات‌بخش) و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش می‌شدند. به‌عبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل می‌داد سرود تلقین به‌خود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمت‌رسان به بشریت بود. این نیایشها به‌انسان می‌آموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که به‌بلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در این‌باره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد.

 

 

بخش دوم ـ شاهنشاهی هخامنشی

کورش بزرگ،
نخستین تشکیل‌دهندۀ دولت فدرالی در تاریخ جهان، نخستین رهبر جهانی صادرکنندۀ منشور حقوق بشر و آزادی ادیان و عقاید در تاریخ جهان، بلندآوازه‌ترین رهبر محبوب همۀ اقوام خاورمیانه در جهان باستان، اثرگذارترین شخصیت تمدن‌ساز در تاریخ جهان، مهرورزترین سیاست‌مرد در تاریخ جهان، بزرگترین خدمتگزار بشریت در جهان باستان
تسخیر کشور لیدیا توسط کوروش بزرگ، اوضاع میان‌رودان در زمان به سلطنت نشستن کوروش بزرگ ـ تسخیر امپراتوری بابل توسط کوروش بزرگ، شخصیت کورش بزرگ به گواهی اسناد تاریخی
نوشته‌های یونانیان در باره‌ی کورش بزرگ ـ نوشته‌های تورات و انبیای یهود درباره‌ی کورش بزرگ ـ نوشته‌های کاهنان بابلی در باره‌ی کورش بزرگ ـ لوح معروف به حقوق بشر که کورش بزرگ در بابل صادر کرد

یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است:
در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به‌خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای این‌کار پیش‌قدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکره‌های خدایانِ بابل، هم زن‌خدا هم مردخدا، همه را به‌جاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمن‌گاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را به‌خدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند به‌دستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را به‌ایشان بازگرداند.… اکنون به‌همۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانی‌اند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. به‌کسانی‌که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند
.
کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است
:
شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود به‌من فرمان داد که به‌مصر برگردم و تأسیسات حیات‌بخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از این‌زمین به‌آن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته به‌آنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را به‌خوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا به‌فضیلت این علم واقف بود. او می‌خواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود


گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند. معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است.

 

کمبوجیه و تصرف مصر
اوضاع کشور مصر فرعونی در زمان کوروش بزرگ، کشور فرعونی مصر چگونه به تصرف ایرانیان در آمد؟ فرجام آخرین فرعون مصر چگونه بود؟ کاهنان مصری درباره‌ی کمبوجیه چگونه قضاوت کرده و چه نوشته‌اند؟ گائوماتا که بود؟ آیا داستان کودتای گائوماتا حقیقت دارد؟ داستان بردیا و گاؤماته (بردیای دروغین) و فرجام کامبوجیه و فرزندان کوروش بزرگ.
هرودوت می‌نویسد که رسم شاهنشاهان ایران در همه‌جا چنان بود که شاهِ شکستخورده یا یکی از فرزندان یا نزدیکانِ او را به‌سلطنتِ کشوری می‌گماشتند که گشوده بودند؛ این رسمی بود که آنها در همه‌جا اعمال می‌کردند، و کام‌بوجیه به‌همین‌سبب پسام‌مِتیخ را نزد خود نگاه داشت تا سلطنت مصر را به‌او برگردانَد
.
کام‌بوجیه در مصر دست به‌اصلاحاتی زد که به‌نفع مردم ولی به‌زیان معابد و کاهنان بود. در پاپیروسی که در کتابخانۀ ملی پاریس نگهداری می‌شود یکی از دستورالعملهای کابوجیه برای اصلاح حال رعایای مصر را چنین می‌خوانیم
:
«
گوسفندانی که مردم به معابدِ خدایان می‌داده‌اند اکنون فقط نیمی از آنچه پیشترها می‌دادند بدهند، ولی ماکیان (مرغ و خروس و غاز و امثال آنها) به‌هیچوجه نباید داده شود. خودِ کاهنان می‌توانند برای خودشان غاز و ماکیان پرورش دهند


کاهن بزرگ مصر نوشته: «من از کام‌بوجیه پادشاه مصر علیا و سفلی تقاضا کردم که آسیائیانی را که معبد نیت را اشغال کرده بودند از نیت براند تا این معبد ازنو به‌تقدس پیشین برگردد... آنها به‌فرمان شاه از نیت رانده شدند و خانه‌هائی که در آن ساخته بودند را خراب کردند. شاه دستور داد معبد را شستشو و تطهیر کنند و خدمتکاران معبد به‌معبد بازگردند. شاه دستور داد تا همان‌گونه که پیشترها معمول بوده به‌معبد نیت که مادر همۀ خدایان بزرگی است که در سائیس‌اند نثاری بفرستند و قربانی بدهند، و همان‌گونه که از قدیم جشن می‌گرفتند جشن گرفته شود. از آن‌جهت شاه امر کرد که جشن بگیرند که من عظمت سائیس را برای او بیان کرده گفتم که این شهر مقر خدایان است و خدایان در این شهر برای ابد بر تخت خدایی آرمیده‌اند. وقتی کام‌بوجیه شاه مصر علیا و سفلی به‌سائیس آمد به‌معبد نیت رفت و درمقابل عظمت نیت که بزرگ‌تر از همه است به‌خاک افتاد، چنانکه فرعونان به‌خاک می‌افتادند. او مثل همۀ فرعونان به‌افتخار نیت بزرگ، مادر خدایان که در سائیس جا دارند قربانیهای بزرگ از همه‌گونه انجام داد.»

 

داریوش بزرگ
جنگهای داریوش بزرگ با رقیبان قدرت
اقدامات داریوش بزرگ در مصر، حفر ترعۀ اتصال میان دریای سرخ و دریای مدیترانه در مصر، تسخیر سرزمینهای اروپایی توسط داریوش بزرگ، فتوحات داریوش بزرگ در هندوستان
شخصیت داریوش بزرگ و جهانداری او نوشته‌ئی که داریوش بزرگ به‌مناسبت حفر کانال اتصال دریای سرخ به‌دریای مدیترانه به‌سه‌زبانِ پارسی و آرامی و مصری از خود برجای نهاده بوده توسط باستانشناسان در ناحیۀ غربی کانال سوئز کشف شده است. متن پارسی این کتیبه که کوتاهتر از متنِ مصری است چنین است:
«
خدای بزرگ است اهورَمَزدا، که آسمانها را آفرید، که این سرزمینها را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که پادشاهی این سرزمین پهناور که دارای اسبان خوب و مردم خوب است را به‌داریوش سپرد. من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای با مردمان گوناگون، شاهِ سرزمینهای پهناور، پسرِ ویشت‌اَسپَه، هخامنشی [هستم]. داریوش شاه گوید: من پارسی‌ام، مصر را گرفتم، سپس دستور دادم تا این ترعه را در میان رودخانۀ پیراؤ و دریای پارس حفر کردند تا کشتیها بتوانند از مصر به‌سوی پارس بروند. این آرزوی بزرگ من برآورده شد

کاهنان مصری در سندی که از خود برجای نهاده‌اند خشنودی مردم مصر از داریوش را چنین بیان داشته‌اند:
«
داریوش که زادۀ نیت (مادرِ زمین) و متولی سائیس (معبد مادرِ خدایان مصری) است کارهائی را که خدا به‌ارادۀ خویش آغاز کرده بود به‌انجام رساند (یعنی هرچه در مصر کرد، همان بود که خواست خدا بود).… وقتی او در شکم مادرش بود نیت وی‌را فرزند خویش دانست،… دست خود را با کمان به‌سویش برد تا دشمنانِ وی‌را براندازد، همان‌گونه که برای فرزند خودش رع کرده بود.… او نیرومند است و دشمنانش را در همۀ سرزمینها نابود می‌کند. شاه مصر عُلیا و مصر سُفلی داریوش، که تا ابد جاوید بماناد، شاه بزرگ، پسر ویشت‌اَسپَه هخامنشی، پسر او (یعنی پسر نیت) است، و نیرومند و جهان‌گیر است. مردم سرزمینهای دور با هدایای خود رو به‌سویش می‌آورند و برایش خدمت می‌کنند»

کاهن بزرگ مصر که رئیس مدارس پزشکی مصر بوده دربارۀ داریوشچنین نوشته است:
شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود به‌من فرمان داد که به‌مصر برگردم و تأسیسات حیات‌بخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از این‌زمین به‌آن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته به‌آنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را به‌خوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا به‌فضیلت این علم واقف بود. او می‌خواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود
.

افلاطون می‌نویسد: بزرگ‌زادگان ایرانی در هفت‌سالگی اسب‌سواری می‌آموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته می‌شوند. خردمندترینِ آموزگار شیوه‌های خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (به‌تعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) به‌آنها آموزش می‌دهد؛ درستکارترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که در همۀ زندگی راست‌گو و راست‌کردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوه‌های حکومت بر خویشتن را به‌آنها می‌آموزد؛ و دلیترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که دلیر و بی‌باک باشند.

 

تئوری سیاسی شاهنشاهی
چگونه شاهنشاهان ایران دولت را از حالت دینی بیرون آورده دنیائی کردند؟ شاهنشاهی هخامنشی نخستین دولتی که دین را از دولت جدا کرد و یک حاکیمت مبتنی بر آزادی همه ادیان و مذاهب و عقاید جهانی تشکیل داد

خشیارشا و یونانیان
داستان جنگ ماراتون در زمان داریوش بزرگ، داستان جنگ سالامیس در زمان خشیارشا
آیا داستان شکست خشیارشا در برابر آتن حقیقت دارد؟
اوضاع یونان اروپایی در زمان داریوش و خشیارشا چه گونه بود؟

چرا یونانیان در دوران داریوش بزرگ و خشیارشا آنقدر شیفته‌ی ایران و ایرانیان شده بودند؟
روابط دولت ایران با یونیانیان در زمان داریوش بزرگ و خشیارشا چگونه بود؟ یونان در آن زمان چه وضعی داشت؟

 

جانشینان خشیارشا
اردشیر اول یا اردشیر درازدست، خشیارشا دوم و داریوش دوم، اردشیر دوم و شورش کوروش کهتر، داستان بازگشت ده هزار مزدور یونانی از ایران به یونان به نوشته گزینوفون، شخصیت اردشیر اول به گواهی مورخان یونانی
روابط دولت ایران با کشورهای تابعه در دوران اردشیر درازدست ـ روابط دولت ایران با یونانیان در زمان ارردشیر درازدست ـ خشیارشا دوم و داریوش

 

داستانهای کتیسیاس دروغین در باره تاریخ ایران
رفتن به ایران، دیدن ایران و مردم ایران، و آشنایی با فرهنگ و تمدنِ ایرانی، در آن‌ روزگار برای نخبگانِ جهان از جمله نخبگانِ یونان افتخارآفرین بوده است. کسی‌که ایران را می‌دیده با تمدن و فرهنگ عظیمی آشنا می‌شده و افتخار می‌کرده که جهان را دیده است. و هرکدام از بزرگان جهان که ایران و پایتختِ غربیِ ایران شوش را ندیده بود چنان بود که جهان را ندیده است. لذا بسیاری از یونانیانی که ایران را ندیده بودند ولی مدتی از یونان دور افتاده بودند نیز در بازگشت به‌وطنشان ادعا می‌کردند که به‌ایران رفته و در فلان‌جا خدمت می‌کرده‌اند؛ و ضمن این ادعا داستانهائی که می‌گفتند دیده‌ها و شنیده‌هایشان است را برای دیگران بازمی‌گفتند و از این‌راه کسب نام و نان می‌کردند.

ایران‌شناسان غربی نمی‌خواهند که دروغین بودن این کتیسیاس و شیاد بودنِ او را بپذیرند، و درعینِ حالی که بر دروغ‌پرداز بودنِ او اتفاق نظر دارند، او را همان کتیسیاس می‌دانند که در زمان سلطنت داریوش دوم و اوائلِ سلطنت اردشیر دوم برای مدت ۱۷ سال در شوش خدمت کرده بوده است. و نمی‌خواهند توجه داشته باشند که داستانهائی که او ادعا کرده به‌چشم دیده است یک دوران هفتاد ساله را دربر می‌گیرد. او از آخرین روزهای سلطنت اردشیر دوم و اوایل سلطنت اردشیر سوم نیز سخن گفته است، و انگار که بیش از هفتاد سال در درون دربار ایران بوده و از همۀ رخدادهای نهانی دربار در این سالها اطلاع داشته است. تاریخ‌نگارن غربی در زمان به‌جای آنکه در ادعای کتیسیاس بودنِ این مرد شک کنند، می‌گویند که کتیسیاس اطلاعات بسیاری دربارۀ ایران داشته ولی نمی‌خواسته که حقایق را بنویسد بلکه به‌خاطر ضدیتی که با هرودوت داشته این جعلیات را درست کرده و پراکنده تا هرودوت را از اعتبار بیندازد.

 

افسانه فوریم (داستان استر و مردخای) در تورات یهودیان
در زمان اَحشَویروش، همان اَحشَویروش که از هند تا حبش بر صد و بیست و هفت ولایت سلطنت می‌کرد، در آن ایام در حینی که اَحشَویروش پادشاه برکرسی سلطنت خویش در دارالسلطنۀ شوش نشسته بود، در سال سوم از سلطنتش ضیافتی برای جمیع سروران و خادمان خود برپا نمود و بزرگان پارس و ماد از امرا و سرورانِ ولایتها به‌حضور او بودند. پس مدت مدید صد و هشتاد روز توانگری جلال سلطنت خویش و مجد و عظمت خود را جلوه می‌داد. پس از انقضای آن روزها پادشاه برای همۀ کسانی‌که در دارالسلطنۀ شوش از کهتر و مهتر یافت شدند مهمانی هفت‌روزه در ساختمان باغ قصر پادشاه برپا نمود. پرده‌ها از کتان سفید و لاجورد با ریسمانهای سفید و ارغوان در حله‌های نقره بر ستونهای مرمرِ سفید آویخته و تختهای طلا و نقره بر سنگ‌فرشی از سنگ سماق و مرمر سفید و مرمر سیاه بود. و آشامیدن از ظرفهای طلا بود و ظرفها را اشکال مختلف بود و شرابهای ملوکانه برحسب کرم پادشاه فراوان بود. و آشامیدن برحسب قانون بود که کسی برکسی تکلف نمی‌نمود، زیرا پادشاه دربارۀ همۀ بزرگان خانه‌اش چنین فرموده بود که هرکس موافق میل خود رفتار نماید. شهبانو وَشتی نیز ضیافتی برای زنان خانۀ شاهیِ اَحشَویروش پادشاه برپا کرد

 

بخش سوم ـ هلني‌ها در ایران

اسکندر مقدونی
جنگ سرنوشت‌ساز ایسوس و پیروزی بزرگ اسکندر در آن
سقوط شام و فلسطین و مصر به دست اسکندر

شکست بزرگ داریوش سوم از اسنکندر در جنگ گائوگمل

برافتادن شاهنشاهی هخامنشی
سقوط بابل و شوش ـ سقوط استخر و به‌آتش کشیده شدن تخت جمشید ـ پیشروی اسکندر در شرق ایران ـ طرح ترور اسکندر توسط سربازان یونانی مخالف خدائی او ـ جنایتهای اسکندر در شرق یران ـ فتح سرزمینهای ایرانی در هندوستان توسط اسکندر ـ بر تخت نشینی اسکندر در پاسارگاد ـ ازدواج اسکندر با روشنک و ازدواج افسران یونانی با دوشیزگان ایرانی ـ مرگ اسکندر در کنار بابل

 

خاورمیانه بعد از اسکندر
جنگهای بیست و دو ساله‌ی سرداران مقدونی در خاورمیانه
تشکیل سلطنت نیم‌بند سلوکی در ایران و سوریه

 

تشکیل سلطنت در پارت
نخستین شاهان پارتی ـ مهرداد اول ـ فرهاد دوم ـ مهرداد بزرگ
پایان دادن به دوران تاخت و تاز یوناني‌ها و مقدوني‌ها در ایران

انسان‌دوستی شاهنشاهان پارتی و نیک‌رفتاری‌شان با یوناني‌های ساکن یران

 

جنگهای ایران و روم در زمان پارتیان
شکستهای پیاپی تلاشهای تجاوزکارانه‌ی رومیان بری دست‌اندازی به درون ارمنستان و عراق در دوران پادشاهان یادشده- اوضاع ارمنستان در زمان شاهنشاهای پارتیان- اوضاع میان رودان در زمان شاهنشاهی پارتیان
پی‌گیری رخدادهای شاهنشاهی پارتیان تا آخرین سالهای شاهنشاهی آنها

 

ویژگیهای فرهنگ ایران باستان و نقش آن در تمدن‌سازی
نگاهی به سنتها و ارزشهای فرهنگی تمدنی ایرانیان باستان از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمی‌شد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همین‌رو است که واژه‌هائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت به‌مفهومی که ما پس از مسلمانی‌مان شناخته‌ایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمی‌شد بلکه آموزگاری بود که نیک‌بودن و نیک‌زیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطه‌های میان خدا و مریدان خویش شمرده می‌شدند، و مریدانشان به‌اندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء می‌بردند و به‌اندازه‌ئی که به معبد خدمت می‌کردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد می‌دادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگی‌شان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچ‌گاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.

از دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ‌کدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده‌ به‌در گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار می‌شد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به‌ شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از این‌رو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دسته‌جمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیبایی‌ها بود. در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها حتی زرتشت مراسم دینی برگزار می‌شد و نه برای هیچ‌کدام از شخصیتهای دیگر. این از آن‌رو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا به‌خاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا می‌کرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور می‌نمود.

نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ‌ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا به‌خاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیده‌های سومند بود که جلوه‌های عینیِ رحمت آفریدگار شمرده می‌شدند. به‌عبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعه‌ئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیده‌هائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَە‌مَنیو و وهومنَه و اَرتَه از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار می‌گرفتند، به‌علاوه مهر و ناهید و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش می‌شدند؛ و این‌را در گفتار زرتشت دیدیم. به‌عبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل می‌داد سرود تلقین به‌خود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمت‌رسان به بشریت بود. این نیایشها به‌انسان می‌آموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که به‌بلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در این‌باره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد.

 

 

نکته آموزنده

1- اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي

2- لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصا ل بيم فراغ

3- آغاز کسي باش که پايان تو باشد

4- پرستویي که به فکر مهاجرت هست از ويراني آشيانه نمي هراسد

5-

6- دوست واقعي كسي است كه اگر ساعتها در كنار او ساكت بشيني و صحبتي بين تان ردوبدل

نشه بعد از خداحافظي احساس كني كه ساعتها باهاش درد و دل كردي

7- چون مي گذرد غمي نيست

8- انسان بايد سعي کند در زندگي چيزهايي که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور ميشود چيزهايي را که بدست آورده است دوست بدارد

9- فرصتها در سختي ها بوجود مي آيند بدون جاذبه، پرواز معني ندارد

10- کاش ميشد سرنوشت را از سرِِ نوشت

11- براي تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسكوت

12- اگر شير درنده اي در برابرت باشد بهتر است از اينكه سگ خائني پشت سرت باشد

13- هميشه از سکوت چگونه فرياد زدن رو بياموز

14- مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتني بودن است

15- با يه چوب کبريت ميشه هزاران درخت رو سوزوند و از يه درخت هزاران چوب کبريت به وجود مي آيد

16- محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم بر نميدارد

17- هر چيزي که تو را نکشد مطمئناً قوي ترت ميکند

18- اين جهان پر از صداي پاي مردمي است كه همان طور كه تو را مي بوسند طناب دار تو را مي بافند

19- آنکه مي گريد يک درد دارد و آنکه مي خندد هزار و يک درد

20- گذشت زندگي يک چيز را بارها ثابت مي کند و آن اين است که گاهي احمق ها درست ميگويند

21- هر انسان بيشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببيند از دوستان نادان خود ميبيند

22- چرا هميشه بدنبال اين هستيم که بدانيم چرا گل خار دارد؟ بياييد گاهي بدنبال آن باشيم که بدانیم چرا خار گل دارد؟

23- خدايا! چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

24- جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است

25- دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي

26- چه فکر کني مي تواني و چه فکر کني نمي تواني ، درست فکر ميکني

27- اگر مردم را به حال خود گذاشتي تو را به حال خود خواهند گذاشت

28- در نمك بايد چيز غيب و مقدسي وجود داشته باشد چيزي كه هم در اشك و هم در درياست

29- من هرگز نمي نالم...قرنها ناليدن بس است...ميخواهم فرياد بزنم...!اگر نتوانستم سكوت ميكنم

30- بادها مي وزند، عده اي در مقابل آن ديوار مي سازند و تعدادي آسياب به پا مي كنند

31- پريدن كار دل است و قدم زندن كار عقل، اگر لذت جهان خواهي با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهي آهسته رو

32- زندگي همانند هنر نقاشي كردن است با مداد مشكي ولي بدون پاك كن

33- زندگي درس حساب است، خوبيها را جمع، بديها را كم ، خوشي‌ها را ضرب و شاديها را تقسيم كنيم

34- زندگي نكن براي مردن، بمير براي زندگي كردن

35- زندگي تفريح است ميان تولد و مرگ

36- خشم با ديوانگي آغاز ميشود و با پشيماني پايان ميپذيرد

37- آزادي تنها ارزش جاودانه تاريخ است

38- مسير را به خاطر بسپار که مقصد همان مسير است

39- با خودت صادق باش و نگران آنچه ديگران درباره ات فكر مي كنند نباش . تعريفي را كه آنها از تو دارند نپذير ، خود ، خودت را تعريف كن

40- دنيا از آن کسي است که براي تصاحب آن با خوش خلقي و ثبات قدم گام برميدارد

41- زندگي سفر است پس بياييد همسفران خوبي براي ديگران باشيم

42- بزرگترين آزادي بشر ، توانايي تصميم گيري و انتخاب نگرش هاي خويشتن است

43- خانمها با گوشهايشان عاشق مي شوند و آقایان با چشم هايشان ...

44- ما همان ميشويم كه تمام روز به آن مي انديشيم

45- مبارزه هر قدر صعب, صعود را ادامه بده. شايد قله تنها در يک قدمي تو باشد

46- هر کار بزرگی در آغاز محال به نظر میرسد

47- در زندگي خوشبختي به سراغ كسي نمي‌آيد، انسان بايد سراغ خوشبختي برود

48- دنيا آنقدر بزرگ است که براي همه جايي براي زيستن دارد . پس سعي کنيم بجاي اينکه جاي ديگران را بگيريم و يا خود را جاي ديگران جا بزنيم جايگاه واقعي خود را بدست بياوريم

49- عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود

50- جستجوي حقيقت شيرين تر از پيدا كردن آن است

51- در زندگي خانوادگي،شوم ترين كلمات اين دو هستند:مال من،مال تو

52- پروردگارا به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم و دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم. بينش ده تا تفاوت ايندو را دريابم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتارکنند

53- براي جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که براي خودت فرصت قائل ميشوي

54- ظرفيت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامي زندگي افزايش بده

55- امکان تغيير در زندگي هست.ديگران اين کار را کرده اند

56- از درخت سکوت ميوه آرامش آويزان است

57- آن چه را در روشنايي ديده اي در تاريکي به فراموشي نسپار

58- خدايا كمكم كن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهري و نه گفتاري !

59- هيچ انساني دوست يا دشمن تو نيست بلکه انسانها معلم تو هستند

60- کوچک که بودم فکر مي کردم آدمها چقدر بزرگند ! و ترس برم ميداشت بزرگ که شدم ديدم چقدر بعضي آدمها کوچکند و باز ترسيدم

61- هيچ مشکلي نيست که محبت کافي نتواند بر آن غلبه کند

62- شما ميتوانيد بهترين بذر جهان را در اختيار داشته باشيد،ولي اگر محل مناسبي براي رشد آنها نداشته باشيد،فايده اي نخواهد داشت

63- در حساب عشق يك به اضافه يكي برابر است با همه چيز و دو منهاي يك برابر با هيچ

64- عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد

65- مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند

66- وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه مي‌كردي و بقيه مي‌خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن

67- دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من از تو ميگيرم

68- يك همسر فقط همراه آدم نيست، او كل تقدير ماست

69- انسان، عاشق زيبايي نمي شود. بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست

70- گاهي اوقات در زندگي خيلي زود، ديــــــــــــر مي شود

71- براي اينكه بزرگ باشي، نخست كوچك بودن را تجربه كن

72- هيچ مردي،زن را نمي فهمد، هيچ زني، مرد را نمي فهمد، زيبايي با هم بودنشان همين است

73- از اين كه زندگي شما تمام شود نترسيد، از آن بترسيد كه هرگز آغاز نشود

74- پيري مانع از عشق نيست . اما عشق تا حدي مانع از پيريست

75- ما واقعاً تا چيزي را از دست نديم، قدرش را نمي‌دونيم، ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره بدست نياريم، نمي‌دونيم چيزي را از دست داديم

76- رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي

77- روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده، شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و رنجها را دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري

78- دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند

79- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري

80- کسي که براي محبت حدود قائل مي شود ، معني محبت را نفهميده است

81- تنها بنايي که اگر بلرزد ، محکمتر مي شود ، دل است

82- هيچ کس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي حداقل يادش بدين که وقتي شکست لبه تيزش دسته اوني رو که شکستش نبره

83- سعي کن خودت باشي. گمشده واقعي تو ،تو را آنطور که هستي دوست مي دارد نه آنطور که خود مي پسندد

84- هيچ صيادي نمي تواند در جوي حقيري که به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد کند

85- دنبال کسي نباش که باهاش بتوني زندگي کني دنبال کسي باش که بدون اون نتوني زندگي کني

86- خدايا به من تلاش در شكست، صبر درنومیدی، رفتن بي همراه، فداكاري در سكوت،خدمت بي نان، مناعت بي غرور، عشق بي هوس و دوست داشتن بي آنكه دوست بداند روزي كن

87- براي رسيدن به دوردست ها, بايد از نزديكي ها گذشت , اما رسيدن به نزديكي ها به سهولت ميسر نيست

88- جاي کشتي در ساحل بسيار امنتر است ولي براي اين ساخته نشده

89- سعي کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان مي نگري

۹۰- بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد. هرچند آن بجز معني رنج و پريشاني نباشد. اما کوري را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن

تاریخ کردها

تاریخ کردها

تمام سرزمین کردستان از زمان امپراتوری ماد تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدريجا تقسیم و یا مستقل گرديدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

 

تاریخ کردستان پیش از اسلام

منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخشی از امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. هوخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ م تسخیر شد. نبوپلسر رهبر بابلی‌ها به همکاری با ماد روی اورد.

در دوره‌های بعدی این منطقه بخشی از امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت.

برخی منابع از قبیل گزنفون درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشيان که با لشکريان اسکندر جنگ و ستيز مي کردند و از زبان استرابون جغرافي دان يونان باستان و اراتسن دبير اسکندر درباره طوايف کردان بارزانی که با لشکريان اسکندر در حال عقب نشيني جنگيدند بسيار سخن رفته است .

برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE ۱۸۹۷) آورده‌اند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شده‌اند و نام آنها را قبول کرده‌اند این مردم که قبلا به نام مرتی‌ها شناخته می‌شدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان (پارتها) با رومی‌های بیزانسی شرکت داشته‌اند و با روم در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومی‌ها به نام کرچخ شناخته می‌شدند.بر حسب سرزمین و لهجه‌های محلی کردهای قدیمی نام‌های کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بوده‌اند بر این مردم اطلاق شده است.

در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، آسورستان به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی) بودند.

تاریخ کردستان پس از اسلام

با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمر در سالهای (۶۳۴-۶۴۲) نواحی اربیل , موصل و نصیبین که نواحی کردنشین بودند به تصرف اعراب در آمد بعد از عمر, در دوره جانشین وی عثمان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که باعث شد کردها مسلمان شوند.

حدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پارهٔ کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمدT که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند شعر که به نام هرمزگان نامیده شده ، یادآور حمله اعراب به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم اعراب است. این شعر آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می‌‌آورد و مایهٔ اندوه می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌‌دهد:

هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان ویشان شارده وه گه وره گه وره کان
زورکاری ئارب کردنه خاپوور گنائی پاله هه تا شاره زوور
شه ن و که نیکا وه دیل بشینا مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا
ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س


ترجمه به فارسی

معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند
بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود
عرب ظالم ویران کردند
روستای کارگرها را تا «شهرزور»
زنان و دختران را به بردگی بردند
مردان دلیر در خون غلتیدند
آیین زرتشت بی سرپرست ماند
دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد. در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نژادی قبایل ایرانی به کار رفت.

هم‌زمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید.

به گفته رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی او , حمدالله مستوفی در کتاب نزهة‌القلوب در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است:

کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام.

در قرن دهم میلادی (۹۵۹) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (۹۷۹-۱۰۱۴)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (۱۰۱۵-۱۰۱۴) می‌‌باشند اینان از آل بویه اطاعت می‌کردند.

در غرب و مرکز ايران دو سلسله (دیلمی) به نام آل زیار و آل بویه از ( ۴۴۷-۳۲۰ ه.ق.) که هر دو از مناطق شمال برخاسته اند نواحي مرکزي و غربي ايران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند. دیلمیان سخت نيرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن ها چاره اي جز تسليم نديدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خليفگي و احترامات ظاهري قناعت کردند.

علی بن بویه پس از فتح خوزستان، عازم فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن ولایت نایل آمد ( 334ه.ق). سپس ،به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت.

آل بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت. فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمت‌های کردنشین نیز بود.

در سال ۹۹۰ میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست آل بویه خارج شده بود. اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند.

صلاح‌الدین ایوبی (۵۳۲ هجری قمری - ۱۷ صفر ۵۸۹ هجری قمری) یکی از سرداران کرد و مسلمان جنگ‌های صلیبی بود. از دوره صلاح الدین سرداران کرد توانستند فراتر از منطقه‌های کردنشین قدرت خود را بسط دهند. ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از 1171 تا 1260/1250م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت های ایشان دمشق و قاهره بود. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت. توان و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانه‌ای جنگ‌ با صلیبیون درآورد.

حمله مغول به ایران

بعد از حمله مغول به ایران , به دنبال جنگ و زدوخورد جلال الدین خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقی و سپس ورود به ایران امدن به مناطق کردنشین , مغولها سراسر ایران برای از بین بردن جلال الدین درهم نوردیدند. جلال الدین مدتی در غرب ایران حکومت کرد که با روسای محلی و اتابکان درگیر شد. در سال ۱۲۱۳ میلادی سلطان جلال الدین خوارزمشاه کشته شد. هلاکوخان مغول نیز بعد فتح نواحی مرکزی ایران و قلاع اسماعیلیه از طریق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرین خلیفه عباسی را اسیر و به طرز فجیعی مقتول کرد. در این زمان دیگر مناطق کرد نشین از خطر مغول در امان نبودند. در سال ۱۲۵۹ میلادی دو لشکر از سه لشکر مغول تمام نواحی کردنشین را در هم در نوردیده و به طرف دریاچه وان رهسپار شدند.در این درگیریها غیر از میافارقین که یکی از ایوبیها به نام کامل محمد مقاوتی به خرج داد بقیه مناطق بدون خونریزی شدید به دست مغولها افتاد.

اتابکان ترک نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل :

۱) نوادگان سبکتکین (۱۱۴۴-۱۲۳۲) در اطراف اربیل که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است. ۲) اورتوکی‌ها (۱۱۰۱-۱۳۱۲) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت می‌کردند. ۳) شاهان ارمنی (۱۱۰۰-۱۲۰۷) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لی متاسفانه کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند و لی یا این وجود زبان خویش را حفظ کردند.

در سال ۱۲۹۷ م کردها اربیل را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. بعد از مسلمان شدن ایلخان مغول به نام محمد خدابنده کردها به دلیل مسلمان بودن با او همکاری بیشتری نمودند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول امیران مغولی: امیر چوپان و حسن بزرگ قدرت را تا مدتی در دست داشتند که عاقبت ایلخانان در سال ۱۳۴۹ میلادی منقرض شدند. امدن و رفتن فرمانروایان ادامه داشت تا اینکه قدرت به جلایریان رسید که بعدها مناطق کردنشین به بایزید رسید.

بعد از جلایریان قراقویونلوها حکومتی در کردستان تشکیل دادند که بعدها توسط آق‌قویونلوها از این مناطق به عقب رانده شدند.

با ظهور تیمر گورکانی مناطق دیاربکر و ماردین به تصرف تیمور لنگ افتاد. در حملات تیمور به دلیل اینکه کردها چادرنشین بودند و به کوهستانها پناه برده بودند کمتر آسیب دیدند. بنابراین تا دروره صفویان سرزمینی که امروزه به کردستان مشهور است یک قسمت آن را جزیره و قسمت دیگر را اردلان مینامند. گاه تحت حکومت جلایریان گاه آق قویونلوها و گاه قراقویونلوها بوده است که اینان خود به دست صفویان از بین رفتند.

حکومت صفویان

در دوره صفویان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اولین کاری که کرد رسمی کردن مذهب شیعه‌گری بود که این مسئله باعث شد کردها که اکثرا سنی مذهب بودند به ایران بی اعتماد و به عثمانی مطمئن و متکی گردند. سلطان سلیم با شکست دادن شاه اسماعیل در جنگ چالدران کردها را وارد عرصه نوینی کرد به طوری که پس از شکست شاه اسماعیل ۲۵ حکمران کرد به دولت عثمانی گرویدند و از این زمان مسئله مرزها جزء عوامل اختلاف ایران و عثمانی بود. کردها در این زمان که دو دولت عثمانی و ایران به آنها نیاز اساسی داشتند بیشتر پی به اهمیت سیاسی خود بردند و این بود گاه به دلیل ظلم وستم و سنگینی مالیات علیه یکی از حکومتها شورش کرده و به آن طرف مرز رفتند و با دیگر کردها در کمین فرصت شدند تا به مناطق خود برگردند.

حمله عثمانی به ایران و جدایی کردستان از ایران :

تمام سرزمین کردستان یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران ( ۱۵۱۴ میلادی) بر اثر شکست ایران در برابر امپراتوری عثمانی بخش بزرگی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب امپراتوری عثمانی ‌گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدريجا تقسیم و یا مستقل گرديدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

هيبنوتيزم

در ابتداي بحث اصلي هيبنوتيزم به تعريف بعضي از مفاهيم اصلي هيبنوتيزم مي پردازيم. دانستن تعريف علمي اين مفاهيم شما را در پيگيري بهتر موضوع ياري مي دهد. هيبنوتيزم : يك تغبير گذاري ذهني است كه با تغيير در درك، تصوير سازي ، تلقين پذيري وتمركز همراه بوده و با تلقين پديد مي آيد. هيبنوتيزم با پديده هايي چون انفكاك همراه است. هيبنوتيزور : كسي كه اقدام به عمل هيبنوتيزم مي كند اما بصورت علمي و حرفه اي به كسي هيبنوتيزور مي گويند كه بتواند 70% از مردم را با استفاده از تكنيكهاي مناسب به خلسه فرو برد. سوژه : كسي كه تحت عمليات هيبنوتيزم قرار مي گيرد به بيان ديگر كسي كه عمل هيبنوتيزم و سير آن را تجربه مي كند (نه آنكه الزاماً به خلسه فرو رود.) ضميرآگاه و ضمير نا خودآگاه : تعاريف بسيار و در عين غير جامعي از آْنها در دست داريم. واقعيت اين است كه بسياري از مفاهيم براحتي قابل تعريف كردن نيستند. از كساني كه در مورد آگاه و ناخودآگاه بحثهاي جالب توجهي ارائه و نقش اساسي ايفا كرده اند فرويد جايگاهي ويژه دارد. ضمير آگاه جايگاه دانسته هاي معمول ماست. تفكر انتزاعي يا همين فكر استدلالي ما مربوط به ضمير آگاه ماست. اما ضمير ناخودآگاه جايگاه عظميمي است كه آروزها، اميال، عواطف، احساسات و آن چيزهايي كه فراموش شده، سركوب گرديده و واپس خورده، به انجا سرازير مي شود. تفكر ضمير ناخودآگاه قياسي بوده و از اين رو زبان صحبت كردن با ضمير ناخودآگاه ، با زبان متعارف اندكي تفاوت دانسته و تابع قواعد خاصيت كه رعايت آنها باعث بهتر شدن نتيجه هاي دلخواه مي گردد. جزئيات بيشتررا بعداً توضيح خواهم داد. خود هيبنوتيزم : تكنيكي كه با آن شخص مي تواند خود را به جلسه هيبنوتيزمي فرو برد. توضيح اينكه تكنيك خود هيبنوتيزم نسبت به هيبنوتيزم بسيار ساده تر بوده و طي ساعات محدودي شخص مي تواند آن را بياموزد. مانيتيزم : بنيان آن را به مسمر منتسب مي كنند پيروان اين تئوري يا مكتب فكري معتقدند كه موجودات واجد يك انرژي خاص مغناطيسي هستند كه بكمك آن مي توانند بر روي موجودات ديگر اثر بگذارند. اين اثر مي تواند درماني نيز باشد. در اينكه اين عقايد تا چه حد مبناي علمي دارد با افزايش آگاهيها و اطلاعاتتان ،قضاوت نهايي با شما خواهد بود. قابليت هيبنوتيزم پذيري : حداكثر عمق خلسه اي كه پس ازتجربه چهار تا پنج بار فلسفه هيبنوتزم، شخص بدان دست مي يابد قابليت هيبنوتزم پذيري مي گويند. معمولاً هيبنوتيزم پذيري يك شخص خصوصيت ثابتي مي باشد ولي به طور شايع ديده مي شود كه فردي چند بار خلسه هيبنوتيزم را تجربه مي كند و فرضاً به حالت سبكي فرو مي رود ولي در تجربه اي ديگر فرد خلسه عميقي را تجربه مي كند. در اينجا نبايد اين را به حساب تغيير خصوصيات رواني مي بگذاريم بلكه در ابتدا بايد به عوامل شايعتر و موثري نظير تغيير هيبنوتيزور، شرايط محيطي و انگيزه سوژه براي تجربه هيبنوتيزم و ... فكر كنيم. عمق خلسه : براي عمق خلسه هيبنوتيزم تقسيم بنديهاي متعددي ارائه شده است يك تقسيم بندي رايج و عملي اين است كه خلسه هيبنوتيزم را به شش طبقه مختلف تقسيم مي كنند.خلسه سبك 2 خلسه سبك 3 خواب سبك 4 خواب عميق 5- سومبنابوليسم سبك 6- سومبنامبويسم عميق. اما درجه بندي مهمتر و علمي تر از اين و در عين حال آسان از لحاظ علمي، تقسيم بندي ديويس مي باشد. در اين تقسيم بندي، خلسه هيبنوتيزم به 30 پله درجه بندي شده است. كه خود به 3 پله ده تايي تقسيم شده است. جزئيات آن بماند براي بعد اما فعلاً براي مثال بدانيد كه فرضاً ريلدكسشن يا وانهادگي عميق جسمي و رواني در پله پنجم اين جدول قرار دارد ويا پديده كاتالپسي يا پل انساني كه با تلفيق مي توان بدن فرد را به حالت سفتي منتشر عضلاني درآورد و يك اسپاسم عمومي براي فرد ايجاد كرد كه اين سفتي در حدي است يعني عمقي از خلسه كه با بازكردن چشمها نيز حالت خلسه همچنان برقرار مانده و پديده هاي عجيب و جالب توجه هيبنوتيزم، جدايي از محيط، تجربه توهمات گوناگون با تلقين و... كه اغلب در اين عمق از خلسه رخ مي دهد شروعش از پله 20 مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دكتر شاركو دستيار ديگري داشت بنام دكتر اعلم الملك كه از اولين دانشجويان اعزامي از ايران در دوره قاجاريه بوده و پس از مرگ شاركو ، جانشين وي در بيمارستان روانپزشكي پاريس گرديد .

دكتر اعلم الملك پس از روي آوري به علوم غريبه ، از مقام خويش استعفا داده و به ايران بازگشت و به عنوان پزشك دربار مظفرالدين شاه مشغول به كار شد . او هيپنوتيزم را از شاركو آموخته بود و براي سرگرمي درباريان در مجلس شاه هيپنوتيزم انجام مي داد. در واقع او اولين كسي است كه هيپنوتيزم را با اين نام به ايران آورده ، به سرزميني كه مردمش از هزاران سال قبل اين علم را به خوبي مي دانستند و به مقاصد مختلف از آن بهره مي بردند .

ناگفته نماند كه بسياري از تكنيكهاي موجود در كتابهاي جديد هيپنوتيزم كه از سوي هيپنوتيزورهاي غربي معرفي شده ملهم از روشهائيست كه دراويش ايران در صدها سال قبل در مراسم خويش به كار ميبردند .و عليرغم اينكه در مكاتب فعلي هيپنوتيزم بين هيپنوتيزورهاي علمي و هيپنوتيزورهاي سنتي از لحاظ مباني تئوريك ، گاها تفاوتهاي اساسي وجود دارد ولي تكنيكهاي موجود و آمار افرادي كه به درجات سبك ، متوسط و عميق هيپنوتيزم فرو ميروند و نيز افرادي كه هيپنوتيزم نمي شوند همخواني نزديكي وجود دارد اما گاهي از افرادي كه وارث علوم پر رمز و راز صوفيان ايراني هستند ، اعمالي عجيب سر مي زند و در اينكه اين اعمال ، در واقع جلوه هاي خاص هيپنوتيزم هستند ترديدي نيست اما آمار موجود در كتابها را بشدت زير سوال مي برد . در توجيه اين پديده ها هم كوششهاي فراواني شده و دستاوردهاي قابل توجهي هم حاصل گرديده ، اما در بسياري اوقات بنظر ميرسد كه اطلاعات ما در توجيه اين مسايل اندك بوده و هنوز راه درازي براي شناخت اسرار اين علم در پيش رو داريم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در قرن بيستم با افزايش آگاهي و نيز روشن شدن تاثيرات هيپنوتيزم در درمان برخي بيماريها ، مراجع رسمي پزشكي در بسياري از كشورهاي مترقي مجاب گرديدند كه هيپنوتيزم را به عنوان روش معتبر در طب جايگزين يا آلترناتيو بپذيرند براي مثال در سال 1958 ميلادي استفاده از هيپنوتيزم توسط پزشكان در آمريكا مورد قبول قرار گرفته و در كشورهاي اروپايي نيز كم كم هيپنوتيزم جايگاه نسبتا" مطلوبي پيدا كرد .

در واقع در بسياري از مراكز آكادميك معتبر ، دپارتمانهاي تحقيقات هيپنوتيزمي از حدود 50 سال قبل ، شكل گرفته و اين موضوع باعث پيشرفت مطالعات و اعتبار بيشتر هيپنوتيزم گرديد .

با روشن شدن جنبه هاي فيزيولوژيك تاثير هيپنوتيزم ، جايگاه آن ارتقا قابل توجهي يافته به نحوي كه افراد معتبري چون سادوك نظرات جالب توجهي ابراز داشتند . دكتر سادوك كه از روانپزشكان نامي معاصر مي باشد حدود دو دهه قبل بيان نمود كه هينوتيزم يك روش طبيبيست و نبايد آن را به ديد يك شاخه از طب جايگزين نگريست . در واقع سادوك بين هيپنوتيزم و علومي نظير طب سوزني افتراق قائل شده و توصيه نموده بود كه پزشكان هيپنوتيزم را بدانند و در درمان از آن بهره گيرند .

تا دو دهه قبل حتي طرفداران متعصب هيپنوتيزم اعتقاد داشتند كه هيپنوتيزم در بيماريهاي رواني يا روان تني موثر است . اما با ارائه نتايج تحقيقات متعدد و جامعي كه در مورد اثرات هيپنوتيزم صورت گرفته و پيشرفتهايي كه در زمينه شناخت واسطه هاي شيميايي اعصاب و سيستم ايمني بدن و نيز ارتباط بين آن دو حاصل گرديد ه ، اثر بخشي هيپنوتيزم در درمان بسياري از بيماريهاي جسمي بخصوص بيماريهايي كه اختلال در سيستم ايمني در بروز يا تشديد آن نقش دارد اثبات گرديده است كه در اين مورد بعدا" بيشتر توضيح خواهم داد .

در كشور ما با اينكه هيپنوتيزم تاريخجه اي بسيار قديمي دارد ، اما در قرن گذشته هيپنوتيزم عمدتا در دست هيپنوتيزورهاي حرفه اي قرار داشته و با اينكه در مهارت و استادي آنها در انجام هيپنوتيزم شكي نداريم اما بدليل بعضي از اظهارنظرهاي غير علمي و برخي ادعاهاي حساسيت برانگيز و دخالت بي حد و حصر گروهي از آنها در امور پزشكي باعث گرديد كه جامعه پزشكي ايران به طور غالب ديدگاه منفي نسبت به هيپنوتيزم پيدا كرده كه البته كاهلي پزشكان و دانش آموختگان علوم پزشكي در فراگيري اين علم و انجام تحقيقات در اين زمينه هم قابل كتمان نيست . به بيان ديگر اينكه هيپنوتيزم در ايران فعلا وضعيتي دارد كه حدود 50 سال قبل در مغرب زمين مطرح بود . بحث و جدلهايي كه در آن زمان در اروپا تقريبا به نفع هيپنوتيزم خاتمه يافته و با اظهار نظرها و تلاشهاي نامداراني چون اريكسون و هيلگارد ، به روش علمي و به صورت مستدل ، هيپنوتيزم جايگاهي آكادميك يافته ، بدليل روند نامناسبي كه هيپنوتيزم مدرن در چند دهه گذشته در كشور ما طي كرده ، متاسفانه وضعيت فعلي اصلا" مطلوب نيست . البته با تشكيل شدن انجمن هاي علمي متعدد و نيز برگزاري دوره هاي آموزشي كلاسيك توسط مراكز معتبري چون سازمان نظام پزشكي ايران در طي دو دهه قبل ، وضعيت بهتري را نويد مي دهد ، اما فكر مي كنم تا رسيدن به جايگاه مطلوب هنوز راه زيادي مانده است .

در بين هيپنوتيزور هاي حرفه اي ايران چند نفر نقش فعالتري داشته اند نظير آقايان كابوك ، الماسيان ، فريور و .... كه در اين ميان فكر ميكنم ، با نام كابوك بيشتر آشنا باشيد . آقاي شعبان طاووسي متخلص به كابوك ، هيپنوتيزم را نزد افرادي چون هاري آرونز فرا گرفت . آرونز از معروفترين و علمي ترين هيپنوتيزورهاي حرفه اي معاصر آمريكاست . وقتي كابوك به ايران بازگشت ، اگر چه به دليل برپايي جلسات متعدد نقش مهمي در معرفي هيپنوتيزم به جامعه ايراني ايفا نمود اما برخي اظهار نظرهاي نه چندان علمي و اتخاذ روشهايي كه چندان به مصلح نبود ، با توجه به اعتباري كه در بين مردم يافته بود باعث بروز عقايدي گرديده كه اصلاح آن با اينكه سالها از مرگ كابوك مي گذرد ، هنوز كار راحتي نيست .البته منظور از بيان اين موضوعات نقد عملكرد است و نقش مثبت كابوك در معرفي هيپنوتيزم به هيچ وجه قابل كتمان نيست و عقايدي هم كه ذكرش به ميان آمد فقط كار او نبوده بلكه در واقع اينها اعتقاداتي است كه حداقل از زمان مسمر به صورت جدي در اين حوزه مطرح بوده و خيلي ها اين اعتقادات را متعصبانه بيان مي دارند ولي آنهايي كه شناخته شده تر هستند و صاحب جايگاه شده اند مسئوليت سنگين تري دارند . نقش آنها همانقدر كه مي تواند موثر باشد ، مي تواند مخرب هم باشد . ولي چون مطمئنا" هيچ تعمدي در بين نبوده ، و آنها صرفا" عقايدشان را بيان مي كردند ، بايستي به كارهاي مثبتشان قدر نهاد . ولي كاش اين گونه افراد ، به محدوده خود رضايت مي دادند و امور پزشكي و روانپزشكي و مسائل تخصصي روانشناسي را به اهلش واگذار مي كردند تا باعث برانگيخته شدن حساسيت منفي جامعه علمي نگشته و وقفه اي در روند پيشرفت هيپنوتيزم و خدشه اي به حرمت اين علم مقدس وارد نمي شد .

به هر حال واقعيتي اجتناب ناپذير اين است كه در چند دهه گذشته هيپنوتيزم توسط هيپنوتيزورهاي حرفه اي به مردم جامعه ما شناسانده شده و بسياري از آنها نقش شايان توجه و خدمات ارزشمندي ارائه داده اند . از حدود دو دهه قبل نيز توجه جامعه پزشكي به هيپنوتيزم در حد قابل ملاحظه اي ، افزايش يافته و برگزاري كلاسهاي آموزشي توسط نظام پزشكي ، تشكيل چند انجمن علمي ، انتشار كتابهاي نسبتا" جامع و .... نويد از آينده اي بهتر مي دهد اما هنوز آنقدر اطلاعات مردم جامعه ، حتي قشر تحصيلكرده ، در اين مورد كم است كه بسياري از آنها تفاوت هيپنوتيزم را با مسايلي همچون انرژي درماني و .... نمي دانند .

هيپنوتيزم علمي معتبر ، قديمي ، اصيل و موثريست كه به عنوان اصلي ترين تكنيك دستيابي به ضمير ناخودآگاه ، و نيز به عنوان يك روش كم عارضه و موثر پزشكي و علمي كه به دليل آميختگي آن با عرفان ، ادبيات و هنر و ارتباط آن با روان انسان جايگاه والا و مستقل خود را داراست و در ميان خيل طرفداران آن ، من هم سعي دارم با كمك دوستان ، براي معرفي علمي آن به جامعه جوان و پويا و جوياي دانش مملكتم گامي بردارم و اداي وظيفه نمايم .

همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس *** كه درازست ره مقصد ومن نوسفرم

اي نسيم سحري، بندگي من برسان *** گو فراموش مكن وقت دعاي سحرم

 

 

 

 

 

 

 

 

هیپنوتیزم حالتی از تغییر طبیعی ذهن است که با تغییر در درک ، تصویر سازی ، تلقین پذیری و تمرکز همراه می باشد. آدمی در شرایطی خاص خودبخود این حالت تغییر ذهنی را می تواند تجربه کند. وقتی آنچنان محو تماشای تصویری می شوید که از اطرافتان غافل می گردید ، وقتی شنیدن نوای موسیقی دلخواهتان باعث میگردد که متوجۀ وقایعی که در اطرافتان می گذرد نمی شوید و حالاتی اینچنینی ، درواقع تجربۀ هیپنوتیزم خودبخودی هستند. در این مورد بعداَ توضیحات بیشتری خواهم داد.

در اینجا قصد از بیان این موضوع این بوده که هیپنوتیزم را صرفاَ یک خلسۀ مصنوعی که نیاز به مکان و زمان خاص و وجود فردی به عنوان هیپنوتیزور داشته باشد ، قلمداد نکنید. بنابراین چون هیپنوتیزم ، حالت طبیعی تغییر ذهن می باشد ، قدمت آن بی تردید به هزاران سال قبل می رسد و انسان متفکر حتماَ از زمان های بسیار دور متوجۀ این پدیده شده است.

آنچه که از متون کهن و حکایات تاریخی و شواهد موجود به دست می آید ، این عقیده را ثابت می کند که انسانها به شیوه های مختلف در جوامع گوناگون از این پدیدۀ جالب بهره می گرفتند.

ردپای هیپنوتیزم را در مراسم جادوگری ، رقصهای خاص بومیان آفریقایی ، مراسم آیینی سرخپوستان آمریکا ، روشهای خاص شفابخشی مؤبدان زرتشتی ایران در3000 سال قبل ، آیینهای مذهبی و ...... به وضوح می توان مشاهده نمود . مصریها ، ایرانیان و هندیها اقوام پیشرو در استفادۀ علمی از این علم بوده و با توجه به قدمت تاریخ تمدن و سابقۀ درخشان علم و وجود متفکران تیزهوشی که نامشان در تاریخ جاودانه شده ، این اعتقاد تاریخی دور از ذهن نمی باشد. برای مثال می توان از مانی نام برد. مانی آنچنان مهارتی در هیپنوتیزم داشت که یکی از هیپنوتیزورهای آمریکایی ، مانی را بزرگترین هیپنوتیزوری می داند که تاریخ بخود دیده است. بسیاری از کراماتی که از مانی نقل می کنند ، شباهتی عجیب با تکنیکها و پدیده های هیپنوتیزمی دارد که امروزه هم مورد استفاده قرار می گیرد.

خلاصه اینکه هیپنوتیزم در طی تاریخ به شکل های مختلفی جلوه گری می نمود تا اینکه در قرن هیجدهم ، در اروپا ، دکتر فرانس آنتوان مسمر در برخورد با کشیشانی که با آهنربا اقدام به شفابخشی می کردند ، به این اعتقاد رسید که مغناطیس اثر درمانی دارد و این تئوری را مطرح کرد که موجودات واجد یک انرژی مغناطیسی هستند که می تواند بر روی موجودات دیگر اثر بگذارد و این اثر می تواند جنبۀ درمانی نیز داشته باشد و درواقع مسمربنیانگزار مانیتیزم شد.

مسمر پزشکی معروف ، خوشنام و باهوش بود. حوضی ساخت که در آب آن قطعات آهنربا قرار داده بود و به اعتقاد خود ، تصور می کرد که آن آب مغناطیسی شده است. بیمارانش بر لبۀ آن حوض می نشستند و پاهای خود را در آب قرار می دادند. دکتر مسمر با ابهت و وقار خاصی وارد صحنه می شد و عصای آهنربایی خود را ، پس از مدتی انتظار وارد آب می کرد تا آنچنان که خود عنوان می کرد جریان مغناطیس به راه بیافتد و در این زمان اغلب بیمارانی که بر لبۀ حوض نشسته بودند ، دچار حالتی از هیجان عصبی می شدند و در واقع یک فلسفۀ هیجانی را تجربه می کردند و وقتی از آن حالت بیرون می آمدند بسیاری از آنها ، احساس بهبودی می کردند و شاید هم سلامتی خود را باز می یافتند.

وقتی شهرت و آوازۀ مسمر ، در سراسر اروپا پیچید و خیل عظیم بیماران بسوی او هجوم آوردند ، لوئی شانزدهم هیاتی را که متشکل از افرادی چون لاوازیه و فرانکلین بوده ، مأمور بررسی روش درمانی مسمر نمود. پس از بررسی دقیق ، آنها بیان داشتند که روش درمانی مسمر در بسیاری از اوقات نتیجه بخش است اما صحت علمی روش درمانی او را مورد تردید قرار داده و تأیید ننمودند و این باعث شد که مسمر از ادامۀ فعالیت باز ماند.

مسمر عقایدی را بنیان نهاد که نمی توان آن عقاید را خیلی مقرون به واقعیت دانست ، اما در هر حال باعث گردید که نگاه ها به سوی این حالت که بعدها هیپنوتیزم نام گرفت ، جلب شود ازاین رو مسمر را می توان باعث و بانی تولد هیپنوتیزم علمی دانست و این نکته هم لازم است ذکر شود که علی رغم اینکه بیش از2000 سال قبل ، صحت علمی تئوریهای مسمر را مردود شمردند که واقعیت هم جز این نبوده اما هنوز هم عقاید مسمر طرفداران فراوانی دارد.

در اینجا قصد ندارم مانیتیزم را یکسویه نقد کنم. بگذاریم بحث ما ادامه یابد و نتیجه گیری نهایی را ، بخصوص وقتی نگاهتان به هیپنوتیزم عوض شد ، به خودتان واگذار می کنم.

بعد از مسمر افراد دیگری چون آبه فاریا و لافونتن آمدند و کارهای مسمر را پی گرفتند تا نوبت به دکتر جیمز برید انگلیسی رسید. وی متوجه شد بعضی بیمارانی که نگاهشان به نقطه ای نورانی تثبیت می شود ، دچار تغییر حالتی خاص می شوند. او با مسمر و عقایدش آشنایی داشت. با نظم بخشیدن به مشاهداتش ، متوجه شد که این تغییر حالت درواقع یک خلسه است که سوژه یا فردی که در آن فرو می رود آرامش یافته ولی در عین حال حرف شنوی خاصی در او بروز می کند. جیمز برید نام این خلسه را هیپنوتیزم نهاد که برگرفته از نام « هیپنوز » الهۀ خواب یونان است. برید در همان زمان متوجه شد که استقرار این خلسه ربطی به مغناطیس ندارد و درواقع تغییر در تمرکز سوژه با ثابت کردن نگاه او و حرفهایی که درمانگر بیان می کند باعث استقرار آن می شود و در همان زمان هم بیان کرده بود که این حالت خواب نیست و با خواب معمولی تفاوتهای اساسی دارد و چون نام هیپنوتیزم در شنونده مفهوم « خواب » را تداعی می کند ، متوجه شد که نام مناسبی را انتخاب نکرده است. اما تا بخود بجنبد این نام آنچنان فراگیر شد که فرصت تغییر در آن را از او گرفت.

بعد از جیمز برید که حدود 170 سال قبل ، مبدع نام هیپنوتیزم بود ، بزرگان زیادی در عرصۀ شناسایی علم هیپنوتیزم قدم به میان گذاشتند. از جملۀ اینها می توان از برنهایم ، شارکو ، فروید ، اریکسون و هیلگارد نام برد. برنهایم برای رد هیپنوتیزم دست به آزمایشات و تحقیقاتی زد ، اما نه تنها هیپنوتیزم را رد نکرد ، بلکه آنچنان به هیپنوتیزم معتقد شد که هنوز جملات جانبدارانۀ زیادی از او به یادگار مانده که در جای خود بیانشان می کنم. برنهایم اعتقاد داشت کسانیکه هیپنوتیزم نمی شوند ، مبتلا به یک نوع اختلال روانی هستند.

شارکو ، متخصص اعصاب معروفی که در کتابهای پزشکی از او بسیار نام برده شده است ، هیپنوتیزم را نشانۀ هیستری می دانست ( هیستری یک اختلال عصبی است که امروزه در حوزۀ اختلالات تبدیلی Convertional Disorder جای می گیرد و اطلاعات بیشتر را خدمتتان ارائه خواهم داد ) و دلیل او ، هیپنوتیزم پذیری بیش از حد هیستریک ها بود. بعدها در تعاملاتی که بین این دو پیش آمد ، این نتیجه حاصل شد که « هیپنوتیزم یک تجربۀ ذهنی گذراست که بیش از 90% از مردم طبیعی جامعه قادر به تجربۀ آنند. اما هیپنوتیزم شدن نه نشانۀ سلامت روان است و نه دلیلی برای بیماری روانی ».

فروید هیپنوتیزم را از شارکو آموخت و بحث ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه فروید به طرز جالبی در این مورد تئوریهایی ارائه داد که از بحث های اثاثی و پایه ای برای توجیه حالتها و پدیده های هیپنوتیزمی می باشد.

فروید شرط های بعد از هیپنوتیزمی ( Post Hyphosis Response ) را نیز اول بار به طرز جالبی توصیف کرده است. بعدها که فروید به روانکاوی و روش تداعی آزاد روی آورد ، هیپنوتیزم را روش مناسبی برای روانکاوی ندید ( که گاهی از اوقات هم به دلایلی چنین است ) و او به همین دلیل از هیپنوتیزم دست کشید و این دستاویزی شد تا روانپزشکان به هیپنوتیزم بهای درخور ندهند و به طور سمبلیک در بین هیپنوتیزورها معروف است که فروید ورود هیپنوتیزم به مجامع آکادمیک را پنجاه سال به تأخیر انداخت.

هیپنوتیزم یک تکنیک علمیست که تاریخچه ای مستقل داشته و می تواند در بسیاری از بیماری های روانی مؤثر واقع شود و در بسیاری از اختلالات روانی نیز هیچ کاربرد مؤثری ندارد و در معدودی از اختلالات روانی هم بکار بردن آن ممنوع است. این علم انحصار به هیچ گروه خاصی ، حتی گروه پزشکی ندارد و اتفاقاَ نامدارترین هیپنوتیزورهای حرفه ای ، افرادی غیرپزشک بوده اند. اما استفاده از هیپنوتیزم در امور درمانی باید منحصراَ در اختیار کسانی باشد که قانوناَ حق درمان دارند. روانپزشکان هم می توانند آنجاییکه صلاح می دانند از این علم در جهت درمان بیماران خود بهره بگیرند و مختار هستند هیچ استفاده ای از آن نکنند.

اما مخالفت با هیپنوتیزم ، آنچه که در گوشه و کنار شاهد آنیم و برخی از روانپزشکان عزیز با استفاده از مستندات و منابع مربوط به دهها سال قبل به این امر مبادرت می کنند همانقدر پذیرفتنی نیست که تعریف و تمجیدهای بی حد و حصر عده ای که مایلند هیپنوتیزم را عملی جادویی و ساحرانه تلقی کنند. در هر صورت عقاید هر کس در جای خود محترم است. ما با تخطئۀ بی دلیل هر فرد و یا هر مکتب فکری ، موافق نیستیم و در این وبلاگ هدفم شناساندن علمی هیپنوتیزم بر اساس جدیدترین تئوریها و تحقیقات بوده و می خواهم به دور از هرگونه حاشیه پردازی بی مورد به بالندگی علمی زیبا ، شریف و مؤثری چون هیپنوتیزم اهتمام نمایم و در این راه به نقد و نظر بی پیرایه ، علمی و غیرمتعاصبۀ دوستان ، بشدت علاقمندم و هردستا را که در این راه کمکم کند به گرمی میفشارم تا به یاری خداوند ، هیپنوتیزم را در سرزمینی که مردمش از هزاران سال قبل بل آن آشنایی داشتند و عوامل مختلف باعث پیشرفت آن گردیده ، به جایگاه درخور و شایسته اش نزدیکتر سازیم.

 

 

زرتشت

فروهر زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که نیکی را بجا آورد.
نخستین اتربان ، نخستین رزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید. نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت پرورش زمین را ، راستی را ، کلام مقدس را و اطاعت از کلام مقدس را ، و سلطنت روحانی را و همه چیزهای نیک مزدا آفریده را که منسوب به راستی است. ))

زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.

تبار و خانواده زرتشت

نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.

تمامی بزرگان دنیا زرتشت را نخستین پیامبر یکتا پرست میدانند..........

FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT="

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

دکتر ویت نی

مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است .

پرفسور دکتر گیگر

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است .

نيچه- فیلسوف آلمانی

زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت.

پرفسورهرتسفيلد

پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

پروفسور ميه

فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد . زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .

التهيم

سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند .

جكسون

بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد .

گوته

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است .

وتين آمريكايي

زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد .

توماس هايد

اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند .

هومباخ

درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست.

پرفسور جان هینلز

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند .

پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه

زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد .

دکتر هاگ

زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد .

خانم فرانسیس پاورکاب

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد

 

 

 

 

 

شیطان ( اهریمن )

اهریمن بدنهاد است.اهریمن پلیدی است و برای از بین بردن نیکی تلاش می کند ولی چون دون و پست مایه است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است پس سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره می‌شود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید.در این میان انسان وامشاسپندان (فرشته) و موجودات نیک ( مزدا آفریده) که همگی آفریده ی اهورامزدا هستند در مبارزه با دئوه ها ( دیو ها) که موجودات و پدیده هایی اهریمنی هستند در تلاشی کیهانی برای پیروزی نیکی بر بدی هستند . اهریمن را درپارسی اهرِمن هم می‌گویند. اهریمن همان شیطان در باورهای اسلامی است . در دین زرتشت باور بر این است که در طبیعت دو نیروی متضاد خیر (سپنتا مینو- اثر روشنی) و شر (انگره مینو - اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند.

به گالري بي همتاي عكسهاي ايران باستان برويد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در آموزه های زرتشتی مساله موعود آخر الزمان ارتباط تنگاتنگی با مساله زمان كرانه مند و هزاره ها دارد. در باورهای زرتشت و بر اساس كتابهای دینی پهلوی، جهان به چهار دوره ۳۰۰۰ ساله تقسیم می شود. این دوازده هزار سال در واقع زمان كرانه مندی است كه طبق پیمان اهورامزدا و اهریمن برای كارزار از «زمان بیكران» جدا شده است.
سه هزار سال نخستین دوران آفرینش مینوی، حمله نافرجام اهریمن، پیشنهاد زمان آمیختگی نه هزارساله اهورامزدا و قبول اهریمن است. در سه هزار سال دوم جهان از حالت مینوی به حالت گیتوی و دنیوی آفریده شد. سه هزار سال سوم، دوره آمیختگی و حمله اهریمن به دنیا و آوردن پلیدی و مرگ است. در پایان این دوره است كه بگفت گاتها و
اوستا سوشیانت خواهد آمد. در گاتها و اوستا واژه سوشیانت با دو گونه کاربرد استفاده شده است که به آن نیز پرداخته خواهد شد. سه هزار سال پایانی جهان دوره ای است كه در آغاز آن زرتشت به بهدینی الهام می شود.

سوشیانت در اوستا سئوشیانت آمده است و در پهلوی سوشیانس ، سوسیوش یا سیوسوش گفته شده است. این واژه از ریشه «سو» بمعنی بهره است. كلمه سود فارسی نیز از همین ریشه است.

سوشیانت در گاتها

در گاتها ، واژه سوشیانت به معنی رهاننده یا نجات دهنده ذکر شده و پیامبر ایرانی ، اشو زرتشت، خود را سوشیانت نامیده است . چنانکه در اشتودگات-یسنا هات 45 بند یازدهم و در وهیشتواست گات-یسنا هات 53 بند دوم و در سپنتودگات-یسنای48 بند نهم می گوید :
کی خواهم دانست ای مزدا
!
ای مظهر راستی ، اگر تو بوسیله راستی و اشا ، بر کسی که زیانش مرا می ترساند ، توانا هستی ، پس بگذار سخنان راست اندیشه نیک به من گفته شود و از آن اطلاع یابم . زیرا سوشیانت باید بداند که پاداشش چگونه خواهد بود
.
در پاره ای از بخشهای سرودهای زرتشت نیز کلمه سوشیانت بشکل جمع آمده و پیامبر ، از آن یاوران و حامیان و نگاهبانان دین و اصحاب خویش را که از برای رستگاری مردمان و جهان مادی کوشا هستند ، اراده کرده است . چنان که در یسنای 34 بند سیزده آمده است
:
ای اهورا ! راه پاک منشی ، از آن راهی که به من خبر دادی ، از آن راهی که از پرتو راستی خوب ساخته شده است ، راهی است که روانهای سوشیانت ها و خردمندان هوشیار ، از برای دریافت پاداشی که تو مقدر کرده ای ، از آن خواهند گذشت
.

در یسنای 46 بند سوم چنین آمده
:
ای مزدا
!
کی سپیده دم آگاهی بدر آید و جنس بشر به سوی راستی روی نماید . کی نجات دهنده ، سوشیانت بزرگ با گفتار پر از حکمت خویش به مراد خود دست یابد ؟

کدامند کسانی که وهومن ( منش نیک ) به یاریشان آید؟

ای اهورا
!
من ترا برای آگاه شدن خویش برگزیدم
.

در ادامه و در یسنا هات 48 بند یازدهم چنین سروده شده است
..
ای مزدا
!
کی راستی و پارسایی و کشور، پر از کشتزارهای گسترده و آباد و خان و مان خوب پدیدار خواهد شد؟

کیانند که ما را در برابر دروغ پرستان خونخوار رامش خواهند داد؟

کیانند کسانی که منش نیک را بمردم باز خواهند شناخت؟

آنگاه در یسنای 48 بند دوازدهم چنین ادامه میدهد
:
ای مزدا
!
کسانی از شمار سوشیانت ها هستند ، ای راستی و ای منش پاک ، که در اجرای احکام اهورا مزدا کوشایند و برای درهم شکستن «خشم» و «ستم» برانگیخته شده اند
.

سوشیانت در اوستا

سوشیانت اما در دیگر بخشهای اوستا غالبا بگونه ی جمع بکار رفته است و بلفظی که زرتشت سپیتمان آنرا بکار برده است نیست اما همچنان دارای معانی سودرسان، نجاتگر و رهاننده می باشد. در «فروردین یشت» بند صد و بیست و نه آمده است: «او را از این جهت سوشیانت خوانند، برای آنكه به كلیه جهان مادی سود و منفعت رساند» در تفسیر پهلوی نیز آن را به سوشیانس «یی سوتو مند یی پروژكر» ترجمه كردهاند بگفت دیگر؛ سوشیانس به معنی رهاننده و نجاتدهنده نیز هست.
در قسمتهای دیگری از
اوستا ، سوشیانت به صیغه جمع آمده و از آن ، یاوران دین را اراده کرده اند . یا به عبارت دیگر ، پیشوایان کیش و جانشینان زرتشت و نیکان و پارسایانی که از آن ها ، سود و بهره ای نصیب جهان مادی و مردم گیتی گردد و در رستگار ساختن مردم گامهایی بردارند و دین راستین را بیارایند ، سوشیانت نامیده شده اند .
گاهی هم مقصود از آن ها ، سه موعود دین زرتشت است که در سرانجام ، هریک به نوبه خود ظهور کرده ، بار دیگر دین مزدیسنا را تازه گردانند و جهان فرسوده و ویران را تازگی و خرمی بخشند و در آبادانی بکوشند . در جاهایی از اوستا نیز که کلمه سوشیانت مفرد آمده ، از آن مخصوصا آخرین موعود مزدیسنا که رستاخیز خواهد کرد اراده شده است
.
در
اوستا به موضوعاتی از قبیل ذكر نام سه موعود، كیفیت تولد سوشیانت در هزاره پایانی جهان، چگونگی نگهداری نطفه زرتشت در دریاچه كیانسه ، نامهای سه موعود و نام مادر و یاران سوشیانت اشاره شده است.
قبل از پرداختن به دیگر نکات، ذكر این نكته لازم است كه با توجه به اینكه تاریخ دقیق هیچ یك از بخش های اوستا برای ما معلوم نیست و اما میدانیم همگی آنها مربوط به پس از آفرینش گاتها توسط
اشو زرتشت می باشند، میتوانیم سوشیانت مورد نظر زرتشت را از سوشیانتی که پس از مرگ زرتشت به شكل نهایی خود درآمده است را از هم جدا کنیم.

در «زامیاد یشت» آمده : «فر» ، متعلق به ایزدان مینوی و جهانی است . متعلق به سوشیانت هایی که زاییده شده و سوشیانت هایی که هنوز متولد نشده اند و در آینده نوکنندگان جهان نامیده خواهند شد
.
"
فرّ كیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم؛ (آن فر) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، كارگر چست را كه برتر از سایر آفریدگان است؛ كه به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت. در هنگامی كه گیتی را نو سازد؛ (یك گیتیِ) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و كامروا. در آن هنگامی كه مردگان دگرباره برخیزند و به زندگان بی مرگی روی كند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه كند" پس جهانی كه فرمانبردار راستی است فناناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود كه از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستیِ وی آمده بود. تباهكار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد
..
از آنچه ذکر شد بخوبی بر می آید که برای آینده، ظهور فرزندان زرتشت که سوشیانت نام خواهند داشت ، انتظار می رود و از آن سوشیانت هایی که هنوز زاییده نشده اند ، همان سه موعود مورد توجه است
.
آخرین موعود مزدیسنا که سومین فرزند آینده
زرتشت باشد ، در اوستا " استوت ارت " خوانده شده است که به معنی کسی است که مظهر و پیکر قانون مقدس است و آخرین آفریده اهورامزدا شمرده می شود . اوست که به فرمان اهورامزدا، مردمان را بر می خیزاند و با یاوران جاودان خویش ، جهان را از آلایش و بدی و ستم و پلیدی بپالاید .
زرتشت آگاه ساخت
اهریمن را و به او گفت : ای اهریمن بدکنش! من هر آنچه از آفرینش دیو است ، خواهم بر انداخت . من نسا را خواهم بر انداخت . من خن نائیتی پری را خواهم برانداخت ، تا آن که سوشیانت پیروزگر از آب " کیان سیه – کیان سو " در سمت شرق ، متولد گردد.”
در یسنا (۲۴/۵) از سوشیانسها با عنوان نوكنندگان جهان و مردانی كه هنوز متولد نشده اند یاد می شود
:
ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاكان، آن پاكانی كه مرده اند و آن پاكانی كه زنده اند و آن مردانی كه هنوز زاییده نشده، سوشیانتهای نوكننده اند
.
در فروردین یشت و زامیاد یشت که هردو از قدیم ترین اجزاء اوستا محسوب می شوند ، نامهای سه موعود و نامهای مادران آنها و زادگاهشان و هم چنین چگونگی ولادت آنان و نامهای برخی از یاوران و همراهانی که آنان را یاری خواهند کرد محفوظ مانده است
.
در بندهای 128 و 129 از فروردین یشت ، از استوت ارت و دو برادرش که پیش از آمدن وی به عنوان مبشران سوشیانت ظهور خواهند کرد و نامهای هشت تن از یاوران استوت ارت یاد شده است
:
رئوچس چئس چئش من ، هورچئش من ، فرادت خوارنه ، ونذت خوارنه ، وئورونمه ، وئوروسوه ، اوخشیت ارت ، اوخشیت نمه ، استوت ارت
.
دو برادر استوت ارت که پیشآهنگان ظهور وی خواهند بود ، اولی " اوخیشت ارته " و دومی " اوخیشت نمه " نامیده شده اند
.
سوشیانتها با حالت جمع در فروردین یشت عبارتند از : اوخشیت ارته ، اوخشیت نمنگه و اَستْوَتْ اِرِتَه. ظهور هوشیدر (اولین منجی) و در پایان هزاره اول است، ظهور هوشیدر-ماه ( دومین منجی) در پایان هزاره دوم و ظهور استوت ارته (سوشیانت ، موعود آخر) در پایان هزاره سوم است. و بالاخره در پایان هزاره سوم، زمان فرشوكرتی یا فراشگرد (رستاخیز) فرا می رسد. زمانی كه طبق آموزه های زرتشتی در آن، دنیا دوباره زنده خواهد شد و اهریمن كاملا و برای همیشه و در همه ی کارهایش شكست می خورد
.
کسیکه به «سوشیانت پیروزگر» موسوم خواهد شد به « اَستْوَتْ اِرِتَه» موسوم خواهد بود و او را به این دلیل سوشیانت خوانند که او به همه موجودات سود بخشد و او را از این جهت استوت ارته خوانند که آنچه در جهان دارای جسم و جانی است از پرتو او به یک زندگانی جاودان رساند تا آنکه پاکدینان در ستیزه ضد دشمنان و بد-دینان ایستادگی توانند کرد
.
معنی لفظ «اوخسیت ارته» کسی است که قانون مقدس را می پروراند. «اوخشیت نمنگه» نیز دومین موعودست و به معنی کسی است که فزاینده یا پروراننده ی ستایش یعنی همان سرشت انسانهاست. سومین موعود، استوت ارته میباشد که به معنی کسی است که مظهر و پیکر قانون مقدس است . سوشیانت تنها به آخرین فرزند " استوت ارته "نیز گفته می شود.

 

شگفتیهای قران

آفريننده كوه و دريا زمين و زمان
آفريننده انسان در جهان
چه زرد و سياه و سفيد ؛ همه يكسان نزد آن
خدايي كه داده به ما جسم و جان
تا كنيم خود را فداي دين و قرآن
ايزدي كه داده به انسان زبان
كه باشد شاكر نعمتش در جهان
قرآن و كامپيوتر
مقاله قرآن و كامپيوتر نوشته « دكتر رشاد خليفه» دانشمند مسلمان مصري داراي درجه پي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده است . وي با كمك عده اي از مسلمين متخصص و صرف وقت بسيار تحقيقات گسترده اي را در نظم رياضي كاربرد حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31 سوره مدثر كه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي ميكنند به كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر حروف قرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن مجيد از عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله قرآن و كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.
اينك متن مقاله
:
در چهارده قرن اخير نوشته هاي بيشمار ادبي شامل كتاب ، مقاله . گزارشات پژوهشي درباره كيفيت معجزه آساي قرآن برشته تحرير در آمده است . دراين نوشته ها فصاحت بيان ، فضيلت ادبي، معجزات علمي، سبك و حتي جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشريح شده است
.
با وجود اين، تحقيق در اعجاز قرآن بعلت احساسات بشري، بيطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقيده نويسنده برعليه آن قلم فرسايي شده است . چون مطالعات وپژوهش هاي قبلي به بوسيله بشر انجام شده خواهي نخواهي تمايلات ونظرات ضد ونقيض نويسندگان در آنها به چشم ميخورد ، اين نوشته ها نتوانسته اند افراد غيرمسلمان را قانع كنند كه قرآن كتاب آسماني است و دلايل نويسندگان درايشان مؤثر نبوده است. معجزه اي كه در اين رساله پژوهشي ارائه مي شود برمبناي اصولي بي چون و چرا و خالي از شك و شبيه و غيرقابل تغيير استوار است بدين ترتيب كه فن كامپيوتر با كشف سيستم اعدادي اعجاز آميز قرآن مدلل مي دارد كه قرآن مجيد بدون شك ساخته فكر بشر نمي تواند باشد. خواست خداي توانا بوده است كه اين نظم پيچ در پيچ عددي قرآن مخفي نماند تا تايپ شود كه سرچشمه غيبي قرآن از جانب خداوند متعال است و نيز در عرض گذشت قرون بوسيله ذات او محافظت ميشده و از گزند تغيير ، افزايش يا كاهش در امان مانده است
.
رمزهاي اعجاز آميز قرآن منحصراً از اين قرارند
:
1-
اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف عربي است
.
2-
قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قسمت است. (6× 19
).
3-
اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است
.
4-
سوره علق 19 آيه دارد
.
5-
سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد
.
6-
اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است
.
7-
اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است
.
8-
دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19
) .
9-
سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19
).
10-
چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30
) .
11-
پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) اغاز مي شود . اين بيانيه 19 حرفي بالفاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعداي اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است
.
12-
آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد
:
الف) بي ايمانان را آشفته سازد
.
ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است
.
ج) ايمان مومنان تقويت نمايد
.
د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهويت و مسيحيت بزدايد
.
ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد
.
13-
آفريننده بمامي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر)ويكي از معجزات عظيم قران است. (آيه 35
).
14-
هركلمه از جمله آغازيه قرآنبسم الله الرحمن الرحيم در تمام قرآن بنحوي تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه‍“ اسم “ 19 باركلمه “ الله “ 2698بار(42*19)، كلمه “ الرحمن “ 57 بار (3*19) وكلمه “ الرحيم “ 114بار (6*19)ديده مي شود
.
15-
قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آيه افتتاحيه “ بسم الله الرحمن الرحيم “ آغاز ميشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آيه معموله افتتاحيه است،لذا آيه “ بسم الله الرحمن الرحيم“ در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار شده است.چون اين رقم به 19 قابل قسمت نيست وسيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته پروردگار بايد كامل باشد يكصد وچهاردهمين آيه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آيه 27) (آيه افتتاحيه وآيه 30 )بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد
.
16-
همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره النمل نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد .از اين نظم نتيجه مي گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از لحاظ ترتيب سوره ها يكي است
.
17-
تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل 342(18*19) ميباشد
.
18-
قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است .مثلاً : ما موسي را براي جهل شب احضار كرديم ،ما هفت آسمان را آفريديم .شمار اين اعداد در تمام قرآن 285(15*19) ميباشد
.
19-
اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود
.
20-
حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود
.
21-
يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه29 سوره با حروف رمزي شروع ميشود كه معني ظاهري ندارند ، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي ديده نمي شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه29 سوره از قرآن با اين علامات شروع ميشود.تعداد حروف الفبا دراين رموز14وتعداد خود رمزها نيز14ميباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جمع كنيم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود
.
22-
خداوند توانا بما ياد ميدهدكه در هشت سوره وسوره هاي شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي وحامل معجزه قرآن هستند،بايد توجه داشت كه قرآن كلمه “ آيه “ را بمعني معجزه بكار برده است . بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از آنها معجزه است ونيز بايد دانست كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار برده نشده است.بدين جهت قرآن مناسب تفسير نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن )كلمه آيه رادر اين هشت سوره ،آيه نيم بيتي مي پنداشتند ،ولي نسلهاي بعدي كه از اهميت اين رموزبا خبر شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنايي و مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات قران است
.
23-
سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است
.
24-
سوره ديگري در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزي خود دارد (سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است
.
25-
بدين ترتيب در مييابيد كه دو سوره قرآني فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدين نحو آغاز مي شود : “ق و القرآن المجيد“ تصور حرف ق به معني قرآن مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي قرآن است. اين احتساب اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكيل مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند
.
26-
آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد ) هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است
.
27-
يك نمونه در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در حقيقت هر حروف در قرآن مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون از قدرت بشر است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده بلافاصله متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار بدره مي شد چه اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان، حرف « ق» در اين سوره 58 بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن برابرنمي شد ، بدين معني كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي ديگري نظم قرآن از بين ميرود
.
28-
تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19
).
29-
سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19
).
30-
در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 ميباشد ( 18 × 19
) .
31-
در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19
).
32-
در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار حروف 2166 ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد توجه داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص معمولي است ، اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك آنها اشخاص تحصيل كرده بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند
.
33-
در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع ميشوند تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 ميباشند ( 1404*19
).
34-
در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد ميباشد ( 26*19
).
35-
در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز مي شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سيزدهم ،9،97 مورد است كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19
).
36-
در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز مي شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19
).
37-
در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي “المرا“ آغاز مي شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19
).
38-
در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي “المص“ شروع مي گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “ميم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19
).
39-
در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف “كهيعص“ شروع مي شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19
).
40-
در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع مي شود ، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19
).
41-
در سيزده سوره اي كه حرف “الف“ در لغت رمزي آنهاست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف هاي موجود 17499 مورد مي باشد(921*19
).
42-
در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد مي باشد(620*19
).
43-
در هفده سوره اي كه حروف “ميم“ در لغت رمزي آنها ست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف “ميم“ 8683 مورد مي باشد (457*19
).
درتاريخ ، كتابي سراغ نداريم كه مانند قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت علاوه بر 43 بند پيشين ، موارد زير نيز گواه صادقي است
:
الف: كلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربي از عدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحيم“ نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب اينكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتي كه اگر “هو الصمد“ مي آمد ، جمله صحيح بود. از نظر دسترو زباني بايد “هو “ مي آمد اما با اين حال “الله“ آمده است ، اگر بجاي “الله“ “هو“ مي آمد ، سيستم رياضي قران بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق
“.
ب: مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره مريم ، بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ي“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع اين ارقام به اين صورت است
:
345+ 168+137+122+26= 897
كه مضروب عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ، ع ، ص،) سوره مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم ) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نيز قابل تقسيم مي باشد(798=57*14
).
پ: در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً
:
1-
كلمه “حيوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت يا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است
.
2-
كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است
.
3-
كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شياطين“ نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند
.
4-“
حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند
.
5-
كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار

6-
كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار
.
7-
كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش 49 بار
.
8-
كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند
.
9-
كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند
.
10-
كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است
.
آيا اينها تصادفي است؟

ت: تفاوتهايي د رحدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ي ، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.
نتيجه
:
1-
يك مؤلف هر قدر هم كه توانا باشد هر گز نمي تواند د رذهن خود حروف و اعدادي به اندازه معين بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه همچون قرآن حتي شماره ها و حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد مثلاً حروف مقطعه “الم“ به ترتيب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “ميم“ از ديگر حروف در سوره هاي مربوطه بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست نصف تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معني و محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف چنان دقيق و حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان او يك نسبت دقيق رياضي دارد. آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟

2-
رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام محاسبات فوق در صورتي صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و صلواه را به همين صورت بنويسيم نه بصورت اسحاق و زكات و صلاه . در غير اينصورت محاسبات ما بهم خواهد ريخت.
3-
عدم تحريف قرآن. در قران مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد نشده و الا بطور مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات و حروف حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است
.
حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي كنم كه فرمود
:
«
عجائب و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطنش عميق است. عجائبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود

«
اميدوارم خوانندگان گرامي در انجام وظيفه ديني و كتب ثواب اخروي و خشنودي پروردگار ، تاجايي كه مي توانند اين معجزه را نشر و گسترش دهند تا اعجاز قرآن بيش از پيش روشن گشته و اين كتاب شريف و گرانقدر از مظلوميت خارج و قانون زندگي واقعي گردد
.
در پايان با تمام وجود و با فريادي بلند به امت اسلامي مي گويم اي ملت اسلامي قرآن را بخوانيد و عمل كنيد كه سعادت بشر در آن نهفته است
.
يا دليل المتحيرين

در يازدهم سپتامبر 2001ميلادي چند هواپيما با برجهاي دوقلوي نيويورك در خيابان جرف هاربا طبقه 109 آن اصابت مي كند كه اين امر موجب بوجود آمدن تشنج هاي سياسي واقتصادي و اجتماعي شد و نشان داد بنيا نهاي چپاول و غارتگري سست و بي پايه مي باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پيش توسط پيامبر خود در قرآن كريم به اين موضوع اشاره مي كند.
سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كريم مي باشد. روز حا دثه : 11/9/2001

كلمه 2001 آن جرف هار مي باشد. محل برج : خيابان جرف هار
خداوند در آيه 109 سوره به خرابي بنا اشاره مي فرمايد. طبقه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«شگفتی‌های پزشکی در قرآن» به قلم «حسن‌رضا ‌رضایی»

از سوی انتشارات «مؤسسه قرآنی المهدی» هفته آینده منتشر می‌شود.

 

قرآن در بیش از ۷۰۰ آیه ماده، علم را به کار برده و مسلمانان را به تفکر و تعمق در پدیده‌های طبیعت دعوت کرده است. حدود ۷۵۰ آیه به خدا‌شناسی از راه علوم ‌طبیعی مربوط می‌شود و در کنار این دعوت عمومی به دانش، انسان را به شاخه‌های علوم ‌پزشکی متمایل می‌کند، برخی از احکام دین در قرآن فایده‌های پزشکی دارند که باپیشرفت علم پزشکی بدان پی‌ برده‌ شده است.

کتاب «شگفتی‌های پزشکی در قرآن» به صورت پرسش و پاسخ برای مخاطب جوان به ویژه دانشجویان نگاشته شده است.

حجت‌الاسلام «حسن‌رضا رضایی» مؤلف کتاب گفت: کتاب شامل 6 فصل و دارای ویژگی‌هایی چون پرداختن به علوم پزشکی نه بهداشتی، استفاده از قرآن نه روایات و احادیث، نثر روان و ساده برای همه مخاطبان به صورت عام و دانشجویان به صورت خاص و استفاده از نظرات تخصصی پزشکان است.

او ادامه داد: در فصل اول به کلیات مباحث مانند مراحل رشد علوم ‌پزشکی در تمدن اسلامی از زمان پیامبر اسلام(ص) تا‌کنون پرداخته‌ام و مباحثی چون تأثیر‌پذیری پزشکان مسلمان از طب جالینوس و طب بقراط، پزشکان نامی و آثارشان، ابن سینا و متأثر شدن از متون اسلامی و ... مطرح شده است. فصل دوم نیز به مبدأ آفرینش انسان اختصاص دارد، قرآن اشاره می‌کند که انسان از خاک آفریده شده است، در این فصل معنای خاک و منظور قرآن از آن بررسی شده و درصدد پاسخ به این هستم که آیا منظور ویتامین‌های درون خاک است؟ یا خیر.

این نویسنده بیان کرد: در فصل سوم به مراحل رشد جنین از علقه، نطفه، روح تا تولد اشاره و سعی شده شبهاتی که در این زمینه مطرح است پاسخ داده شود. فصل چهارم نیز با عنوان «از تولد تا مرگ» به مسائل کودکی، شیرخوارگی، بلوغ، کهن‌سالی، طول عمر و مرگ در قرآن پرداخته شده است.

رضایی عنوان فصل پنجم کتاب را «اعضای بدن در قرآن» مطرح کرد و گفت: اشاراتی که به پوست و احساس درد در سوره «نساء»، قلب، دست، انگشت‌نگاری و سایر اعضای بدن در قرآن شده، در این فصل با مسائل علمی روز سنجیده می‌شود.

او ادامه داد: فصل ششم به فهرست آیات‌ پزشکی در قرآن اشاره دارد که برای مطالعه و تحقیق درباره پزشکی در آیات قرآن مناسب است، برخی از این آیات شگفتی‌های پزشکی، برخی دیگر اشارات پزشکی و اعجاز پزشکی در قرآن را نشان می‌دهد.

«شگفتی‌های پزشکی در قرآن» به قلم ««حسن‌رضا ‌رضایی» از سوی انتشارات «مؤسسه قرآنی المهدی» در ۲۰۰ صفحه و ۶ فصل، هفته آینده منتشر می‌شود.

نقل از خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)

 

 

109

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خداوند دربارة فایده‌های قرآن چه فرموده است‌؟

ارسال توسط 11 در 15/9/1385.

 

خداوند متعال برای زمان ما هم معجزه‌ای فرستاده به نام قرآن‌، که بشر از آوردن مثل آن عاجز است‌. قرآن از جهات گوناگون معجزه است‌; معجزه‌ای زنده و جاویدان که به وسیلة شخصی درس ناخوانده آورده شده و در مقابل تمام اندیشمندان جهان "تحدی‌" (مبارزه‌طلبی‌) می‌کند. برخی از جنبه‌های اعجاز قرآن عبارتند از: 1. اعجاز ادبی که برجسته‌ترین ادیبان عرب را سخت شگفت‌زده کرده‌، سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر با شنیدن چند آیه آن به فرا بشری بودن قرآن اعتراف می‌کردند، و هیچکس مثل قرآن‌، چیزی نیاورده و نخواهد آورد.(برای کسب اطلاع بیشتر ر.ک‌: پیام قرآن‌، استاد مکارم شیرازی‌، ج 8، ص 82 ـ 102، انتشارات‌: نسل جوان‌.) 2. اعجاز از نظر اخبار غیبی‌، چون وعدة پیروزی (خداپرستان‌) روم در کمتر از 10 سال بر (آتش‌پرستان آن زمان‌) ایران و پیش‌بینی فتح مکه و دهها نمونة دیگر;(همان‌، ص 275 ـ 303.) البته ممکن است افراد دیگری نیز پیشگویی‌هایی بکنند و درست از آب درآید; ولی نام آن معجزه نیست‌; زیرا غالباً کلی بوده و با عباراتی چند پهلو بیان می‌شود و با ادعای نبوت یا امامت همراه نبوده است‌. 3. اعجاز در وضع قوانین اخلاقی‌: اندیشمندان غیر مسلمان نیز به این نکته معترفند که "قرآن کلام الهی‌، متقن‌ترین قوانین و نسخه پر افتخار بشری و عهده‌دار سعادت بشر است که قوانین سعادت بشر از روی آن باید نوشته شود."(قرآن و دیگران‌، علی‌اکبر صداقت‌، ص 46، نشر روح‌.) با مقایسة وضعیت اسفبار آن روز جهان که بشر را در پرتگاه نابودی قرار داده بود و قوانین حیات بخش قرآن‌، به خوبی می‌توان به معجزه بودن آن پی‌برد. 4. اعجاز از نظر علوم جدید و اکتشافات علمی‌: با اینکه قرآن کتاب تربیت و هدایت است‌، ولی در عین حال اقیانوس بی‌کرانی از علوم تجربی و انسانی هم هست که دانشمندان را به تحقیقات زیادی واداشته و آنها را وادار به اعتراف کرده که قرآن‌، ساخته و پرداخته حضرت محمد6 نیست‌; بلکه از ناحیة غیب به او وحی شده است‌.(پیام قرآن‌، همان‌، ص 245.) حرکت و جاذبه زمین‌، حرکت خورشید و منظومه شمسی‌، گسترش روزافزون جهان‌، زوجیت عمومی و دهها نمونة دیگر، همگی از جنبه‌های اعجاز علمی قرآن هستند.(برهان رسالت‌، آیت‌اللّه سبحانی‌، ص 225 ـ 281، نشر کتابخانه صدر.) آنچه اشاره شد برخی از وجوه و شگفتی‌های قرآن بود. این قسمت از پاسخ را با اعترافاتی از یک دانشمند غربی در این مورد به اتمام می‌بریم‌: "بانو دکتر لورا واکسیا استاد دانشگاه نابل می‌نویسد: کتاب آسمانی اسلام‌، نمونه‌ای از اعجاز است‌. قرآن کتابی است که نمی‌توان از آن تقلید کرد. نمونه سَبْک و اسلوب قرآن در ادبیات سابقه ندارد. تأثیری که این سبک در روح انسان ایجاد می‌کند، ناشی از امتیازات و برتری‌های آن است‌. چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز ساخته محمد6 باشد; در صورتی که او یک نفر عرب درس نخوانده بود؟ ما در این کتاب گنجینه‌ها و ذخایری از علوم می‌بینیم که فوق استعداد و ظرفیّت باهوش‌ترین اشخاص‌، فیلسوفان و قوی‌ترین رجال سیاست و قانون است‌." معجزه پیامبر6 از مقوله علم و معرفت است که می‌تواند برای همه و تا ابد معجزه باشد. وقتی از مقوله علم و معرفت شد، جواب اشکال شما روشن می‌شود; چون به حکم ضرورت‌، فهم مردم مختلف است و قوی و ضعیف دارد; هم چنان که کمالات مختلف است‌، و راه فطری و غریزی انسان برای درک کمالات که به صورت روزمرّه در زندگی‌اش آن را طی می‌کند این است که هر چه را خودش درک نکرد و از درک آن عاجز ماند، به کسانی مراجعه می‌کند که قدرت درک آن را دارند و حقیقت مطلب را از آنان می‌پرسد. پس معجزه بودن قرآن برای فرد فرد بشر و برای تمامی اعصار است‌. در باب بلاغت قرآن هم‌، اهل زبان باید اعجازش را بفهمند و دیگران از ارائه دلیل و استدلال آنان مطلب را به دست آورند، و میان این معجزه و معجزه عصای موسی که از مقوله علم نیست و محدود به زمانی خاص وعده‌ای خاص است‌، تفاوت بسیاری وجود دارد و فراگیر بودن معجزه پیامبر گرامی اسلام‌چنین اقتضایی دارد.(المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 1، ص 94، مؤسسه اعلمی للمطبوعات‌.) البته خداوند از همة اعمال آدمیان آگاه است و قدرت جلوگیری از کارهای زشت‌، منکر، ظلم و ستم‌ها را نیز دارد و می‌تواند کاری کند که همة مردم‌، ایمان بیاورند و در راه راست قرار گیرند: "وَ لَوْ شَآءَ رَبُّکَ لاَ مَن‌َ مَن فِی الاْ رْض‌ِ کُلُّهُم‌ْ جَمِیعًا;(یونس‌،99) و اگر پروردگار تو می‌خواست‌، قطعاً هر که در زمین است همة آن‌ها یکسر ایمان می‌آوردند." لیکن خداوند خواسته است آدمی بر اساس اختیار، راه خود را انتخاب کند و آن را بپیماید. خداوند متعال برای یافتن راه از بی‌راه‌، چراغ‌های هدایت به نام پیامبران و عقل‌، را قرار داد و فرموده است‌: "إِنَّا هَدَیْنَـَه‌ُ السَّبِیل‌َ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا;(انسان‌،3) ما را ه راست را بدو نمودیم‌; یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار." 2 / 31275 پرسش 4: چرا خداوند جزئیات دین را در قرآن بیان نکرده است‌؟ پاسخ‌: لزومی ندارد همة موضوعات با تمام جزئیات صراحتاً در قرآن ذکر شود; بلکه هر چه موجب هدایت و سعادت بشر است ارائه می‌شود تا وصف "هدی‌ً للناس‌" (بقره‌، 185) یا "هدی‌ً و رحمة‌ً للمؤمنین‌" (یونس‌، 57) بر آن صدق کند و برای کسی‌، دلیلی علیه خداوند مبنی بر عدم هدایت و راهنمایی وجود نداشته باشد; "لئلاّ یکون للناس علی الله حجّة بعد الرّسل‌" (نسأ، 165) و خداوند همین تعداد آیات قرآن را برای هدایت مردمان کافی دانسته است‌. اکنون‌، با دانستن این‌قانون کلی‌، می‌گوییم که خداوند، پیامبر اکرم‌، حضرت محمد6 را بیانگر تفاصیل احکام معرفی کرده و اصول آن احکام را در قرآن بیان فرموده است‌; " این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده توضیح دهی و امید که آنان بیندیشند." (نحل‌، 44) از سوی دیگر فرمان درمان داده تا دستورها و توضیحات پیامبر را بپذیرند; " و آنچه را فرستادة او به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت‌، باز ایستید. و از خدا پروا بدارید که خدا سخت کیفر است‌." (حشر، 7) و باز فرمود: " بگو: خدا و پیامبر را اطاعت کنید; پس اگر پشت نمودید، بدانید که بر عهدة او است آنچه تکلیف شده و بر عهدة شما است آنچه موظف هستید و اگر اطاعتش کنید، راه خواهید یافت و بر فرستادة خدا جز ابلاغ آشکار مأموریتی نسیت‌." (نور، 54) از این رو است که مسلمانان دربارة جزئیات احکام همچون کمیت و کیفیت نماز و روزه و حج و زکات و غیره به سنت پیامبر اعتماد می‌کنند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
روزه‌ها، عبادتها، تلاشها، زحمت‌ها قبول باشد. در آستانه بهار بحث ما درباره‌ي بهار خواهد بود. ما چند نكته را مي‌خواستيم بگوييم. يكي راجع به ايران يكي راجع به بهار و يكي هم راجع به نوروز بود. چون مردم خيلي مسافرت مي‌روند اما متاسفانه بسياري از سفرها سفرهاي غافلانه است. «وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ»(يوسف/105) يعني چه بسا نشانه‌هايي كه در آسمانها و زمين است كه بشر از كنار آنها عبور مي‌كند ولي از آنها غافل است. در قرآن شش مرتبه كلمه «سيروا» داريم. يعني بگرديد. اما براي دريافت حكمت بگرديد. معنايش اين نيست كه تفريح نكنيم. اسلام مي‌خواهد هيچ كس شيرجه الكي نرود. مي‌گويد: شيرجه برو ولي قصد غسل جمعه هم بكن. نظر اسلام اين است كه حرامش نكن. «لَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنْ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ»(قصص/77) به قارون مي‌فرمايد: يادت نرود از دنيا استفاده بهينه بكني. يكي از خصلت‌هاي حضرت امام اين بود كه به جاي بفرما مي‌گفت: بسم الله! اين همان بفرما است ولي يك «الله» در آن هست. با سوت مي‌شود طرف را تشويق كرد. با تكبير هم مي‌شود تشويق كرد. منتهي اينها هر دو صوتي هستند و ايجاد موج در فضا مي‌كنند. يكي موجي است كه ذخيره قيامت مي‌شود و يكي موجي است كه ذخيره قيامت نمي‌شود. سفر آدابي دارد. اول اينكه نمازهايتان را اول وقت بخوانيد. خود نماز رفع بلا مي‌كند. اتصال به مبدأ غيبي است. نماز مسافر را بلد باشيم. كلمه «يمرون» به معني مرور كردن است. انسان هزار و چهارصد سال پيش نمي‌توانست كه بر آسمانها و زمين مرور كند. لذا علماي قديم «يمرون» را «ينظرون» معنا مي‌كردند و مي‌گفتند: در آسمانها و زمين نشانه است كه بشر «ينظروا» يعني نظر مي‌كند. ولي الان با اين امكاناتي كه هست «يمروا» معناي خودش را دارد. «فَلْيَنْظُرْ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ»(عبس/24) به غذايي كه مي‌خوري نگاه كن. اين غذايي كه شما مي‌خوري ديگران دارند؟ بچه‌هاي شما لباس شيك دارند. بچه‌هاي همسايه دارند؟ حلال است يا حرام است؟ چه دستهايي در كار رفته است تا اين غذا درست شده است؟ نيرويي كه از اين غذا مي‌گيري در چه مسيري استفاده مي‌كني؟ حديث داريم سر سفره هر چه طول بدهي جز عمر حساب نمي‌شود. ما خيلي بد زندگي مي‌كنيم. ساندويچ را ايستاده مي‌خوريم بعد آب ميوه مي‌خوريم. چون نياز به جويدن ندارد و حال آنكه حديث داريم دانه‌هاي انار را هم بخوريد. هسته انار است كه مثل سنگ پا به ديواره معده كشيده مي‌شود. حديث داريم كه معده را جلا مي‌دهد. ما براي اينكه به زحمت نيفتيم نارنگي و موز مي‌خوريم. وقتي غذا مي‌خوريد حديث داريم كه مثل برده غذا بخوريد تواضع كنيد. «أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ»(غاشية/17) به خلقت شتر نگاه كن. يك نگاه عالمانه كرد. قانون جاذبه زمين را كشف كرد. نگاه‌ها بايد عالمانه باشد. پشت اين نگاه بايد عبرت باشد. گاهي نگاه سطحي است. يك خانمي يك ساعت با دستمال ساعت را پاك مي‌كند. وقتي مي‌گوييم: ساعت چند است؟ نمي‌داند يك ربع به آن نگاه مي‌كند. آن نگاه‌ها عالمانه نبود. به ما گفته‌اند: وقتي قرآن مي‌خوانيد تدبر كنيد. وقتي دنيا روي طبيعت عميق شد توانست اين همه اختراع و اكتشاف داشته باشد. قديم مي‌گفتند: نفت همين است كه در چراغ است. اما بعد كه عميق شديم از طريق علم پتروشيمي بيش از هزار مواد از نفت استخراج شد. خلاصه مي‌خواهم بگويم كه طبيعت را ساده نگيريد. امام علي(ع) ملخ را مي‌گيرد و به آن نگاه مي‌كند. مي‌گويد: ‌اي ملخ ده تا حيوان در خلقت تو وجود دارد. سر تو مثل اسب است. پاي تو مثل فلان حيوان است. يعني نگاهي كه امام به ملخ مي‌كند ما هنوز اين نگاه را نكرده‌ايم. مرد حكيمي شتر نديده بود. گفتند: حيواني است كه مي‌خوابد و بالاي صد كيلو بار روي كمر آن مي‌گذارند و بلند مي‌شود. گفت: پس بايد گردنش دراز باشد. گفتند: چطور؟ گفت: شما گفتيد: خوابيده بار بلند مي‌كند. حيواني كه خوابيده بار را بلند كند نياز به اهرم دارد. اهرم بايد كج باشد و دراز باشد كه مثل اهرم عمل كند. ما گوسفند را ذبح و شتر را نحر مي‌كنيم. نحر يعني يك چيز تيزي را در گلويش مي‌زنيم. حالا چرا گردن شتر را مثل گوسفند نمي‌برند؟ چون قلب و گردن شتر فاصله دارد. اما گودي ته گردن به قلب او نزديك است. گردن شتر مثل تنه درخت است. اگر خواسته باشيم ببريم هم پدر قصاب در مي‌آيد و هم شتر اذيت مي‌شود. اسلام براي كوچكترين مسائل فرمول دارد. حالا چه كشف بشود و چه كشف نشود؟ كف پاي شتر پهن است. چون در شن راه مي‌رود اگر سُم داشته باشد، نمي‌تواند راه برود. چون تيغ مي‌خورد آب دهان او حالت اسيدي دارد. دستگاه گوارش شتر با همه فرق مي‌كند. «وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ»(غاشية/18) از زيبايي‌هاي قرآن اين است كه همه چيز را كنار هم مي‌چسپاند. يعني شتر را به آسمان مي‌چسپاند. اين عكس‌هايي كه از آسمان گرفته‌اند تمام اينها زينت آسمان اول است. آسمان دوم هنوز ديده نشده است. از آسمان فيلم گرفته بودند. چيزهايي در فيلم دوم بود كه در فيلم اول نبوده است. تحليل آن اين است از زماني كه خدا اين ستاره را آفريده است تا تاريخ فيلم اول نور به دستگاه فيلم نرسيده بوده است. وقتي فيلم دوم را گرفته‌ايم تازه نور آن رسيده است. يعني به قدري اين هستي گسترش دارد كه با سرعت نور كه در چند ثانيه به زمين مي‌رسد از زمان آفرينش اين ستاره تا زمان فيلم برداري نور آن به دستگاه فيلم نرسيده است. حالا آدم مي‌فهمد كه امام علي(ع) مي‌فرمايد: زمين نزد آسمان اول مثل يك حلقه است. نزديك بيابان آسمان اول نسبت به آسمان دوم مثل يك حلقه است. در يك بيابان آسمان دوم نزد آسمان سوم مثل يك حلقه است. آسمان سوم نزد آسمان چهارم يك حلقه است. در يك بيابان يك حلقه يك چند هزارم مي‌شود. ساده نگيريم. به آسمانها و زمين نگاه كنيم. بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين! دقت كنيد. «المومن مراة المومن» مومن آينه مومن است. يعني آينه زشتي را مي‌گويد. خوبي هم مي‌گويد. شما زشتي مردم را مي‌گويي. خوبي‌هاي آنها را هم بگو. آينه بي سر و صدا مي‌گويد. تو هم اگر خواستي انتقاد كني بي سر و صدا بگو. آينه مراعات پست و مقام را نمي‌كند، تو هم حرفت را بزن. آينه بزرگ نمي‌كند. مثل ذره بين نيست. تو هم عيب مردم را بزرگ نكن. آينه را اگر بزني و بشكني خورده‌هاي آن هم مي‌گويد كه اينجا سياه است. مومن هم اگر شكنجه‌اش بكني دست از حرفش برنمي دارد. آينه وقتي عيب را مي‌گويد كه خودش گرد زده نباشد. تو خودت وقتي حرف بزن كه اين عيب را نداشته باشي. بيست و شش تا نكته در اين حديث است. به چيزها ساده نگاه نكنيد. داريد به مسافرت مي‌رويد. به زمين نگاه كنيد. چقدر زمين خوب است. زمين سخاوت دارد. يك دانه را مي‌گيرد يك خوشه مي‌دهد. زمين خيلي هم كتمان مي‌كند. هرچه آب آشغال است در خودش كتمان مي‌كند. مرده‌ها و آلودگي‌ها همه را در خودش پنهان مي‌كند. آنچه جلوه مي‌دهد به گل و سبزي مي‌دهد. يعني زباله مي‌گيرد و زلال مي‌دهد. تواضع مي‌كند. رنگ آن، شكل آن، سنگ‌هاي آن! من در يك موزه‌اي در اتريش هجده هزار سنگ را شمردم. بعد مي‌گفتند: بيش از اينهاست. دهها هزار رنگ داشتند. ساده نگاه نكنيد. يك مقداري با عمق به طبيعت نگاه كنيد. «وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ»(غاشية/20) رنگ زمين نجيب است. هر رنگي بود چشم را اذيت مي‌كرد. نقش كوه‌ها خيلي مهم است. داروهاي گياهي از كوه هاست. جلوگيري از بادهاي تند از كوه هاست. زلزله و گداختگي زمين كه دائماً مي‌خواهد زمين را متزلزل كند كوه‌ها آنرا نگه داشته‌اند. بيش از آن مقداري كه از كوه بيرون است بيشتر از آن در زمين است. مثل ميخ كه يكي دو ميلي متر آن بيرون است و بيشتر آن درون است. در عمق زمين اين كوه‌ها مثل شبكه به هم وصل است. «وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ»(غاشية/19) از طبيعت درس توحيد بگيريم. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(بقرة/21) بنده خدا باشيد. براي اينكه ما خدا را بشناسيم سه منبع هست. آفرينش خودتان «الَّذِي خَلَقَكُمْ» تاريخ گذشتگان «وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» خداوند در تاريخ چه كرده است؟ بيني چه عزيزهايي را به خاك ماليده است؟ چه ذليل‌هايي را بلند كرده است؟ بعد مي‌گويد: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءًَ»(بقرة/22) بعد مي‌گويد: در آسمان و زمين و طبيعت! بعد هم مي‌گويد: «وَإِنْ كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا»(بقرة/23) بعد مي‌گويد: وحي! مي‌گويد: تو بايد بنده خدا باشي. اول فكر در آفرينش، دوم فكر در تاريخ، سوم فكر در طبيعت، چهارم دقت در آيات قرآن، اينها منابع شناخت است. حديث داريم بهار را كه مي‌بينيد بهار پيش شما زنده بشود. چطور باران آمد و زمين مرده دوباره زنده شد. بعد مي‌گويد: «وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ»(فاطر/9) ما باد فرستاديم. بادها ابرها را حركت داد. ابرها بالا رفتند. بالاي زمين مرده باران باريد. زمين مرده را با آب باران زنده كرديم. بعد مي‌گويد: «كَذَلِكَ النُّشُورُ» قيامت هم همينطور است. از بهار اگر شبهه راجع به معاد داريد حل كنيد. راجع به معاد حرف حساب شما چيست؟ ما اگر مرديم چطور دوباره زنده مي‌شويم؟ نگاه كن هر درخت و هر شاخه و هر برگي را مي‌بيني كه زنده مي‌شود و دوباره و مي‌ميرد. «وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ»(حجر/19) زمين را گسترش داديم. كوه را روي آن قرار داديم. هر گياهي را جفت قرار داديم. نر و مادگي فقط براي خرما نيست. هر گياهي نر و ماده دارد. بعد مي‌گويد: «تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ»(ق/8) بصيرت داري يا سكوت مي‌كني و مي‌گذري؟ البته كسي كه مي‌خواهد انابه كند. كسي كه مي‌خواهد درس بگيرد با دقت نگاه مي‌كند. يك نفر از من پرسيد: چطور دانشمنداني خدا را قبول ندارند با اينكه كار اينها تحقيق در طبيعت است؟ گفتم: آدم به شرطي خدا را قبول دارد كه بخواهد از طبيعت درس خداشناسي بگيرد. مثلاً كسي كه آينه فروش است مي‌بيني كه يقه‌اش را نبسته است. هزار بار در آينه نگاه مي‌كند اما شب كه به خانه مي‌رود، مي‌بيني كه يقه‌اش را درست نكرده است. اما شما تا مي‌روي و مي‌گذري يك نگاه مي‌كني و فوراً يقه‌ات را صاف مي‌كني. چرا شما با يك نگاه يقه‌ات را صاف كردي و آن آينه فروش صبح تا شام نگاه كرد و يقه‌اش را صاف نكرد؟ چون او از نگاه نمي‌خواست صاف كند. شما از نگاه مي‌خواستي صاف كني. ايراني اگر بخواهد دست به ابتكار بزند، ابتكار دارد. ايراني‌هايي كه مبتكر نيستند نخواسته‌اند كه مبتكر باشند. ممكن است يك كسي در يك رشته مبتكر نباشد، اما در يك رشته‌ي ديگر مي‌تواند مبتكر باشد. اينهايي كه مبتكر هستند خيلي هم نابغه نيستند. اين داروين خيلي هم نابغه نيست. در دو تا دانشكده رفوزه شد. در پزشكي و كشيشي هم رفوزه شد. مايوس شد و دنبال رشته علوم طبيعي رفت و موفق شد. حالا كار نداريم كه نظرياتش چقدر درست است؟ بنده كه الان پانزده سال است در تلويزيون بلبل زباني مي‌كنم در يك روستا رفتم. مردم آنجا من را بيرون كردند. يعني به امام جمعه آن شهر نامه نوشتند كه ما ايشان را نمي‌خواهيم. چون گفتند: روضه حضرت عباس بخوان من هم بلد نبودم كه بخوانم. هرچه گفتند: من كتاب برمي داشتم و حديث مي‌خواندم. حديث داريم بازاري‌ها اگر در دو رشته شكست خورديد، نگوييد: شانس ما بد است. شغلت را عوض كن. خوب مي‌شود. ورشكست كسي است كه سرنخ استعداد خودش را كشف نكرده باشد. امام علي(ع) يك روز ديد هديه‌اي براي او آورده‌اند. فرمود: اين چيست؟ گفتند: امروز عيد نوروز است و ايراني‌ها يك عيد ملي دارند. امام يك لبخندي زد و فرمود: ‌اي كاش هر روز عيد نوروز بود. عيد نوروز عيد طبيعت است. عيد ملي است. كارهايي كه مي‌شود كارهاي خوبي است. صله رحم خيلي خوب است. اما حيف كه درخت‌ها بشكافند اما انسانها نشكافند. حيف كه شب عيد لباسهاي بچه‌هاي ما نو باشد و بچه‌هايي از خانواده‌هايي باشند كه لباس نداشته باشند. سعي كنيد شاديها را تقسيم كنيم.
اسلام به عنوان يك قطب مطرح است. ما تنها كشوري هستيم كه آمريكا را خوار كرديم. افتخار مي‌كنيم كه ايراني هستيم و افتخار مي‌كنيم كه مسلمان هستيم. حيف كه سه تا عيب داريم. يكي اينكه حال درس خواندن نداريم. حال تحقيق نداريم. ساندويچ فروشي از كتابفروشي زيادتر است. يكي هم اينكه حال كار كردن نداريم. حال عبادت هم نداريم. اين مثلث از ما خراب است. اگر اين سه مشكل حل بشود ما تمام امتيازات كره زمين را از همه نظر داريم.

 

 

مـغــز

«در داستان آنها (داستان انبياء و اقوامشان) برای کسانيکه مغزهای خالی از هر گونه پيشينه های فکری دارند درس و تجربه هست».

نکته آيه: مغز در آيه جمع بسته شده است. چرا؟

جمع بودن مغز به اين معنی است که مغز انسان سه يا بيش از سه تا است. (چون در ز

بان عربی از سه به بالا جمع محسوب می شود). همانطور که در تصوير تقسيم بنديهای مغز را می بينيم، مغز تقسيمات و بخشهای مختلف دارد که هـر کـدام مـسئوليت خاصی دارند. انديشه ها، تفکر، تحليل، تمرکز و ذخيره تجربيات انسان و غيره هر کـدام در بخـشـهای گوناگونی از مـغـز صورت می گيرد. يعنی مغز "مجموعه ای از مغزها" است.

شنوائی در يک نقطه و بينائی در چند نقطه از مغز

« و برای شما شنوائی و بينائيها درست کرد».

نکته آيه: واژه سَمْع (شنوائی) در آيه مفرد است ولی واژه اَبصار (بينائی) جمع. چرا؟

مـفـرد بـودن سَـمْـع به اين معنی است که شـنـوائی فـقـط يکی است. واقعيت هم همين است. شنوائی در مغـز فـقـط يکی است (يعنی: يک چيز و در يکجا است). محل آن زير قسمت آبی رنگ تصوير است. به اين خاطـر «سَـمْـعْ »هـميـشـه در قـرآن مـفـرد آمده است. ( ضمن اينکه واژه سَمْعْ در زبان عربی جمع دارد. جمع آن «اَسْـمـاعْ و اَسْـمُـع» است).

و عـلـت اينکه اَبصار (بـيـنـائـيـهـا) جمع آمده اين است که محل بينائی در مـغـز در بيش از دو نقـطه است، (در زبان عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود). به اين خاطر قرآن آنرا جمع بسته است. بينائی بخشهای ويژه درک رنـگ، درک بُعـد و درک تـصـويـر دارد کـه جدا از هم هستند ولی در ارتباط دائمی با هم هستند و با هم کار می کنند.

نکته ديگر آيه اين نيز هست کـه "شـنـوائی" و "بـيـنـائیِ" انسان در گوشها و چشمهای وی نيستند، چنانکه انسان در گذشته چنين تصور می کرد.

بخش جلو مغز دروغ می گويد و اشتباه می کند

« در مورد آنکه تکذيب می کند و روی می گرداند چه فکر می کنی؟ آيا او نمی داند که خدا می بيند؟ اگر دست برندارد جلو سر او را می گيريم. جلو سری که "دروغ می گويد" و "اشتباه می کند"».

بخـش جـلـوئـی مـغـز فـکـر مـی کـنـد، بـرنـامـه ريـزی مـی کـنـد، تحـلـيـل می کـنـد، ت

ـصـمـيم میگيرد، "دروغ می گويد" و "اشـتـبـاه می کـنـد". همينطور مرکز عـاطـفـه و احتياط يا بی عاطفگی وبی احتياطی فرد نسبت به آنچه رخ می دهد نيز در همين بخش از مغز ريشه دارد.

هـمينطور بخش جلو مغز است که به بخشی از مغز که ترس را احساس می کند سيگنال می فرستد که از ترس بکاهد. (مرکز ترس، ترس را احساس می کند ولی بخش جلو مـغـز است که تعيين می کند که انسان بترسد).

توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد

« و دو نفر از مردان خود را به گواهی بگيريد، در صورت نبودن دو مرد، يک مرد و دو زن از ميان حاضرين که طرفين آنها را قبول داريد به گواهی بگيريد، تا اگر يکی از آنها آنرا فراموش کرد ديگری آنرا بياد وی بياورد».

جملات مزبور در آخر آيه ای قرار دارند کـه موضوع آن معامله مدت دار يا قسطی است. در پايان آيه گفـته: "برای معامله خود افرادی را شاهد بگيريد". در رابطه با "شاهـد گرفـتن" نيز گفته: دو تا مرد را شاهد بگيريد، اگر دوتا مرد برای شاهد گرفـتن پيدا نکرديد يک مرد و دو زن را شـاهـد بگـيريد تا اگر يکی از آنها آن را فراموش کرد ديگری آن را بياد وی بياورد. معنی اين جملات اين است که: توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد.

مسئله يادآوری به مغز مربوط می شود. در رابطه با اندازه سلولهای مغز انسان عددهای متفاوتی گفته شده است. ولی آنچه همه گفته اند و بر آن اتفاق نظر دارند اين است که: تعـداد سلولهای مغز زن از مغز مرد کمتر است. کسانيکه تعداد سلولهای مغز مرد را 16 ميليارد برآورد می کنند، تعداد سلولهای مغز زن را 13 ميليارد برآورد می کنند. يعنی مغز زن 3 ميليارد سلول کمتر از مغز مرد دارد. اين تفـاوتِ کمیِ سلولهای مغز زن و مرد، می تواند "توان يادآوری زنان نسبت به مردان را کمتر بکـند".

برخی از جمله با استناد به این آیه استناد میکنند که حقوق زن در قرآن نقض میشود. که این مسئله البته ارتباطی به حقوق و انسانیت زن ندارد. چنانکه وقتی به دو نفر مرد ضعیف بگوئیم یک طرف میز را بلند کنند و یک مرد قوی یک طرف دیگر آن، این ارتباطی به انسانیت آنها و حقوق انسانی آنها و برابری انسانها و غیره ندارد. بلکه به مسئله توانمندی آنها مربوط میشود.

پـوشـش و مـغـز

« به مردان مؤمن بگو: نگاههای خود را بگيرند (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را نيز بپوشانند. اينکار آنها را برجسته ترمی کند. خدا می داند که آنها (يعنی: غير مسلمانها) چه پوشاکهائی را خواهند ساخت ـــ همينطور به زنان مؤمن نيز بگو: نگاه خود را بگيرنـد (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را بپوشانند و زيبائی خود را جز آنچه از آن ظاهر شده (یعنی زیبائی پوشاک و زیور آلات) نشان ندهند، و روسری خود را نيز روی گريبان خود بيندازند، و زیبائی ساختگی بدنِ خود را جز به شوهران، پدران، پدران شوهر، فرزندان، فرزندان همسر، برادران، فرزندان برادر، فرزندان خواهر، زنانِ خود (یعنی زنان مسلمانی که با آنها نشست و برخاست دارند)، (زنان) مستخدم خود، مردان همراهی که احساس جنسی ندارند (یعنی مردان پیر، معلول، دیوانه و غیره که توسط خانواده نگهداری میشوند)، و بچه هائی که هنوز از جاهای جنسی زنان چیزی نمی دانند، به کسی دیگر نشان ندهند. و پای خود را زمین نزنند که دیگران بدانند چه زیور آلات پنهانی دارند (یعنی با در آوردن سر و صدای زیور آلات، خود و زیور آلات خود را مطرح نکنند). و با آرزوی رستگاری، همه شما ایمانداران با توبه (یعنی با عوض کردن اینگونه تفکرات و رویه خود) به طرف خدا برگردید». ( نور 30ــ31).

زینت بمعنی «زیبائی ساختگی» است (یعنی زیبائی ای که از خود شئ نیست. مانند تصویر مینیاتوری روی کوزه، که از خودِ کوزه نیست بلکه روی آن نقاشی شده است). و به هر چیزی که چیزی را زیبا می کند و می آراید زینت اطلاق می شود .

زینتِ اولی در آیه مربوط به زیبائیهای ساختگی روی پوشاک (مانند زیبائی سر آستین که در تصویر می بینیم)، و همینطور زیور آلاتی است که انسان آنها را در دست، گردن، پا، گوش و بینی نصب می کند یا می آویزد. مانند این مدلهای قدیمی که در تصویر می بینیم و سر و صدا ایجاد می کنند. "زینت" دومی در آیه زیبائی ساختگی بدن است. یعنی زیبائی برجستگی سینه توسط سوتین، یا زیبائی چهره و پا و دستها بشکلی در تصویر می بینیم). و آخرین زینت در آیه به معنی زیور آلاتی است که در دست و گردن و پاها و گوش و بینی نصب کرده می شود یا آویخته می شود. و فروج جمع فرج است بمعنی شکاف، و از جمله به قسمت باسن بدن انسان که بدن در آنجا شکاف برمیدارد فرج اطلاق شده است. و در آیه به این معنی بکار گرفته شده است.

نکات آيه:

1ـــ پوشاکهای آينده توسط غير مسلمانها تغيير داده خواهد شد:

آمـدن فعل « يَـصْـنـَعـُونَ» پس از صفت « خَـبـيـرٌ» انجام فـعـل را به آينده موکول می کند. (يعنی اگر گفته بود: اِنَّ اللهَ بـِما يَـصْـنـَعـُونَ خَـبـيـرٌ» در آنصورت جمله به اين معـنی می شد که: خدا از پوشاکی که تـولـيـد می کـنـند (يعنی در همان زمان گفـتـنِ ايـن آيـه توليد می کرده اند) اطـلاع دارد. ولی وقـتی می گـويـد: «اِنَّ اللهَ خَـبـيـرٌ بـِمـا يَـصْـنـَعـُونَ» به اين معـنی می شود که خدا می داند در آينده چه لباسهائی را خواهند ساخت. و ضـمـير جمع «واو» بـه معـنی «آنها» کـه فـاعـلِ فـعـلِ «يَصْـنـَعـُونَ» به مـعـنـی «مـی سازند» است مربوط به "غـيـر مـسـلـمانان" است. علت اينکه آيه خطاب به محمد می گويد که به "زنـان و مـردان مـؤمـن" بگـويـد نـيز برای بالا بردن شأن آنها است.

در گـذشـتـه مـردم دنـيـا (بـا کـمـی اختلاف ميان لباس زن و مرد) پـوشـاکـهـای گـشـاد می پوشـيده اند (امروزه نيز برخی از اقوام پوشش سنتی خود را همچنان حـفظ کرده اند). به اين خاطر نيز قرآن در رابطه با پوشش آن دوره چيزی نگـفـتـه است. ولی برای عـصـر مـا کـه لـبـاسهای تنگ بکار گرفـته شده و چـنانکه آيه پيش بينی آن نيز کرده توسط غير مسلمانان اختراع شده، برای مؤمنين پوشش تعيين کرده است.

2ـــ مؤمنين باسن خود را بپوشانند (برجسته نکنند) و عادی نگاه کنند:

هر يک از رهنمودها و تحريمات قرآن دلايلی دارد. مـثلا دلـيـل تـحريم خوردن خون اينست که وقتی خون با هوا تماس پيدا می کند سمی می شود و می تواند بيماری زا باشد. نـوع نـگـاه کـردن و پـوشـشـی کـه (برای زنـان و مـردان مـؤمن) تعيين نموده نيز دليل دارد. دليل آن چيست؟

مسائل جنسی از مسائل غريزی است. دقـيقـاً مانند مسئله گرسنگی و غـذا. رابطه انسان با غذا چگونه است؟ با ديدن غـذا هـمه افکار انسان سريعا به فـراموشی سپرده می شود. چون وقتی دهان آب می اندازد اشتها بر هوش و فهم و درک انسان پيروز می شود. نگاه به غذا و بوی غـذا حـواس انـسـان را تـحـريک میکـنـد: چـشـم و بـيـنـی سـيگنالهائی را می گيرند که مغز از آنها بهره مند می شود، درست مانند بهره مندی آن از طريق سيگـنـالـهائی که اعصاب سـطـح بدن در اثر تماس با اشياء به مغز می فـرستند و مغز از آنها بهره مند می شود.

چـشـمـهـا نيز در خوردن به سهم خود بنوعی می خورند. به این معنی که عادت در اشـتـها نقش زيادی بازی می کند. يعنی چشمها از طريق اعصاب به مغز اطلاع مـی دهـنـد کـه مثلاً غـذا آشـنـا است يا نه، همينطور غذا چه رنگ درست شـده، و غذا و سـفــره چقدر دلنشين و زيبا چيده شده، و فضا چگونه پرداخته شده، و مواردی از اين قـبيل، و به این ترتیب وعـده لذت داری و لـذت بـخـشـی آن را بـه مـغـز می دهـند.

مـسئله جنسی نيز دقيقاً مانند مسئله گرسنگی و غذا است. يک نگاه به يک اندام جنسی کافی است که آتش نـيـروی جـنـسی انسان را و شعله ور کند. بررسی های عـلـمی که با دوربينهای مـخـفی انجام شـده نشان می دهد که مـردان: در اولين نگاه خود به زنان، ابتدا به چشم آنها نگاه می کنند. بعد نگاه خود را به قسمتهای پائين تر بدن می برند (يعنی: به پستانها و باسن نگاه می کنند). با ديدن موارد مزبور بدن بيننده برخی واکـنـشـهـای فـيـزيـولـوژيکـی نشان می دهد. احساس تحريک شـده توسط نگاه يا بو (يا تماس) به بخـشهای مختـلـف مربوطه در مغز می رود و آنجا روی آن کار می شود. وقـتی آن تحريک مربوط به احساسات، بعنوان يک مسئله جنسی تهييج کننده فهميده می شود، سيستم عصبی مربوطه وسـيـلـه تحريک و بکار اندازی اندامهای جنسی بعدی را فـراهم می کند. (ايـن مطالب مربوط به مسائل جنسی از کتابِ سوئدی "انسان معجزه گرفته شده که يک کتاب علمی است و توسط محققين در قرن بيستم نوشته شده، و بحث آن بدن انسان است).

نقش چشم در برخورد با مسائل جنسی نيز مانند نـقـش آن در برخورد با غذا است. يعنی چشمها نيز مانند اعصاب حسی در سطح بدن سيگنالهائی به مغز می فرستند و مغز از آنها بهره مند می شود. بنابراين لـخـت بـيرون آمـدن يا برجسته اندام پوشيدن (يعنی مثلا شـلـوار و پيراهـن تنگ پوشيدن و باسن و سينه خود را برجسته نمودن) جز اينکه زن پيش از هر چيز خـود را در مـعـرض بهره وری و استثمار جنسی قـرار بـدهـد و فـضای حسـرت و حسادت برای ديگران ايجاد کند، هـيچ دسـتاورد ديگری نه برای خود و نه ديگران هـيچکدام ندارد.

پوششی که قرآن برای مؤمنين تعيين نموده چنانکه در ترجمه آيه ديديم: انداختن روسری روی گريبان و انداختن پيراهن روی باسن (يا پوشيدن هـر لـباس ديگری که باسن و بدن برجـسته نباشـد) می باشد که يکی از حالات آن در اين تصوير می بينيم. اين نوع از پوشش چنانکه گفـتيم قـرآن برای زنان مـؤمن تعيين نمـوده است، (يعنی آيه خطاب به مـؤمنين است). و «مؤمنين» يعنی: کسانيکه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند و می خواهند رهنمودهای مذهبی را در زنـدگی خود بکار بگيرند تا رستگار شوند". نه ايـنکه بعنوان يک اجبار مذهبی برای زنان تعيين کرده باشد. و اين آيه نيز از آيات «محکم» است. يعنی هـميشه بقوت خود باقی است و ارتباطی به زمان و و مکان و شرايط ندارد. (پيش از اين گفـتيم که "مسائل جنسی" از مسائل غريزی است. غريزه نـيز "قرن اول و قـرن بيستم" نمی شناسـد، "شرق و غرب" نمی شناسـد، "انسان وحشی و انسان متمدن" نمی شناسد، "آدم با سواد و بی سواد" نمی شناسد، "آدم با فـرهنگ و بی فـرهنگ" و غيره را نمی شناسـد. بنابر این هر چقدر که دنیا عوض بشود و زندگی و امکانات زندگی عوض بشود، تغییری در غریزه ایجاد نمی شود و معنی و موضوعیت و مبنای علمی این آیه همچنان به قوت خود باقی خواهد بود).

منبع: سایت قرآن شناسی

 

بانوان تاريخ ايرا

دغدویه:
مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

پوروچیستا:
پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است. زرتشت به دخترش می فرماید: "پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟" این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد. همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رکسان یا رکسانا:
رکسان یا رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم است که بنا به مقتضیات سیاسی و برای انجام حسن رابطه بین یونان و ایران، همسری اسکندر را پذیرفت.

پانته آ:
یکی از زنان فداکار زمان کوروش، او همراه همسرش که فرمانده سپاه کوروش بود به میدان جنگ رفت. همسرش در میدان جنگ کشته شد. به درخواست پانته آ مراسم با شکوهی برای همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شایسته ای برای او ساختند. پانته آ پس از سخنرانی مهیجی که برای لشکریان کوروش ایراد کرد و آنان را به ادامه رزم و پیروزی تشویق نمود بر بالای آرامگاه همسرش با خنجری که همراه داشت خود را کشت.

موزا:
زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم که در سکه های مکشوفه از زمان اشکانیان تصویر این ملکه مقتدر اشکانیان کنار پسرش فرهاد پنجم بر روی سکه ها منقوش است.

آريا تس:
تاريخ نويسان يونان از اين بانوی ايرانی دوران هخامنشی در جای جای تاريخ به نيکی ياد کرده اند

آرتا:
آرتادخت وزیر خزانه داری در زمان اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانيان اثر ياکونوف روسی خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالی خطائی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتيان را رونق بخشيد

ارشیا:
از زنان با کفایت دوران هخامنشی

آرتمیس:
آرتمیس یا آرتمیز از زنان بنام زمان هخامنشیان که فرماندهی یکی از ناوگانهای خشایارشاه را در جنگ ایران و یونان به عهده داشت در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر که تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی ارتمیس بر یونانیان پیروز شد.

پروشات:
یکی از زنان مشهور دوران هخامنشی

ماندان:
ماندان یا ماندانا دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت.

آتوسا:
دختر کوروش و همسر با کفایت کوروش و مادر خشایار شاه . ملکه بيش از 28 کشور آسيائی در زمان امپراتوری داريوش بزرگ. هردودوت پدر تاريخ از وی بنه نام شهبانوی داريوش بزرگ يادکرده است. آتوسا چندين بار در لشکر کشی های داريوش بزرگ ياور روحی و فکری او بوده. چندين نبرد مهم تاريخی به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.

شهرناز و آرنواز: خواهران جمشید جم

فرانک:
همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.

سیندخت:
همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.

رودابه:
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

تهمینه:
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.
گرديه:
بانوی جنگ جوی ايرانی. خواهر بهرام چوبينه. فردوسی بزرگ او را به عنوان همسر خسرو پرويز ياد کرده که در چندين نبرد در کنار شاهنشاه قرار گرفته است و دلاوری بسياس از خود نشان داده است.
گرد آفرید:
دختر زیبا و چابکسوار کژدهم که پدرش در مرز ایران و توران مرزبان بود. هنگامی که به دستور افراسیاب لشکری به سرکردگی سهراب برای جنگ با ایرانیان وارد مرز ایران شد گردآفرید لباس رزم به تن کرد و به جنگ سهراب رفت. مبارزه تن به تن بین سهراب و گردآفرید شروع شد و سهراب نمی دانست که گردآفرید زن است زیرا او در لباس و کلاه رزمی شبیه مردان بود، ناگاه در حین جنگ کلاه از سر گردآفرید بزمین افتاد و موهایش نمایان شد، سهراب آن موقع دانست که طرف مقابل او دختر است، دلباخته و عاشقش شد و از او خواستگاری نمود ولی گردآفرید چون سهراب را ایرانی نمیدانست و از هویت او که پسر رستم بود آگاهی نداشت این همسری را نپذیرفت زیرا نمی خواست همسر یک نفر غیر ایرانی باشد که فرماندهی لشکر دشمن را بر عهده داشت بشود.

فرنگیس:
دختر فراسیاب که با سیاوش ازدواج کرد. کیخسرو پادشاه نامدار ایرانی که از طرف پدر نوه کیکاووس و از طرف مادر نوه افراسیاب بود از این پیوند به دنیا آمد و شرح زندگی و مرگ سیاووش در شاهنامه به تفصیل آمده است و در ادبیات ما جای ویژه ای دارد. کیخسرو و مادرش پس از مدتی از توران به ایران آمدند. کیخسرو به راهنمای یاری رستم پهلوان نامدار ایرانی برای گرفتن انتقام خون سیاووش به جنگ پدربزرگش افراسیاب رفت لشکر توران را شکست داد و افراسیاب و عده زیادی از نامداران توران از جمله اشکبوس را از بین برد. در پایان زندگی چون انسانی مقدس و پاک و منزه بود در چشمه ای از نظر ناپدید شد به همین جهت مردم ایران در آن روزگار و زرتشتیان همیشه او را "سوشیانت" که معنی سودرسان است میدانند و منتظر بازگشت و ظهور او هستند.

Bottom of Form 0

بانو گشنسب:
دختر رستم خواهر زر بانوی دلير. نام وی در بزرونامه و بهمن نامه بسيار آمده است. يکی از مشهور ترين حکايت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم وباننو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نيز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بريتانيا موجود است.

منیژه:
دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

کتایون:

دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.

هما:
دختر اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.

پوران:
پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود نتوانست آن طور که باید از کفایت و دانایی خود به سود مملکت استفاده کند.

آزرمدخت:
دختر دیگر خسرو پرویز که در سال 631 ميلادی پس از "گشتاسب بنده" به شاهنشاهی ايران منصوب شد. آذرميدخت (آزرميدخت) سی و دومين پادشاه ساسانی بود که مثل خواهرش پوراندخت زنی با کفایت و لایق بود اما به همان دليلی که پوراندخت موفق نشد او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد. واژه اين نام به چم پير نشدنی و هميشه جوان است.

کردیه:
خواهر خردمند بهرام چوبین

شیرین:
برادرزاده و جانشین مهین بانو حاکم ارمنستان، که زنی خردمند و وفادار بود. داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است پس از اینکه خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه "که مادرش مریم دختر قیصر روم بود" کشته شد، شیرویه از شیرین که که زن پدرش بود خواستگاری کرد شیرین جواب رد به شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشییع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار همسرش، خود را کشت. شيرين از خسرو 4 فرزند به نام های نستور، شهريار، فرود و مردانشه بدنيا آورد که هر چهار فرزند او در زندان کشته شدند. پس از آن بود که او در کنار همسرش با خنجر خود را کشت.

پری چهر:
دختر زابل شاه همسر جمشید و مادر ثور است. پری چهره در معنای بسیار زیبا،خوب روی، بسیار جمیل، زیباروی، پری روی، و انسانی که سیمای پری دارد، آمده است. استاد توس درباره او گفته است: پری چهره رابچه بد درنهان ازآن خوب روی، شادمان شد جهان

رام بهشت:
نام مؤبدی است که در شهر استخربرای ناهید ، معبدی ساخته بود، رام بهشت مادر بابک و همسرساسان است که در کنار دریاچه بختگان حکومت می کرد وبرای فرزند دیگرش به نام اردشیر، نگهبان سالاری، شهر داراب را گرفت و این آغازی است برای بوجود آمدن سلسله ساسانی در ایران بود.

یوتاب:
سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرمانهدهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته ست. او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپیان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 سال پس از میلاد نیز یاد شده است. با این همه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خ.د بر جای گذاشتند.

آذرآناهید:
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است. (کتاب ساسانيان برگ 282)

پرین:
بانوی دانشمند ایرانی. او دختر کیقباد بود که در سال 924 یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین رای همیشه ثبت گردیده است. از او چند کتاب دیگر گزرش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است. (کتاب فرزانگان ايران برگ 11)

زربانو:
سردار جنگجوی ایرانی. دختر رستم و خواهر بانو گشنسب . او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال ، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد. (کتاب زن ايرانی برگ 194)

فرخ رو :
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است . وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید .

کاساندان:

پس از شاهنشاه ايران کورش بزرگ او نخستين شخصيت قدرتمند کشور بزرگ شاهنشاهی ايران بود. کاساندان زيرنام ملکه 28 کشور آسيائی همسر کورش بزرگ پادشاهی می کرده است. مورخين يونانی و گزنفون از وی با نيکی و بزرگ منشی ياد می کرده اند.

آریاتس :
یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد. مورخین یونانی در چند جا نامی کوتاه از وی به میان آورده اند.

گردیه :
بانوی جنگجوی ایرانی. او خواهر بهرام چوبینه بود. فردوسی بزرگ از او به عنوان همسر خسروپرویز یاد گرده که در چندین نبرد در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان داده است.

هلاله :
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش (391 یشتها + 274 یشتها) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را همای چهرآزاد و همای و همون نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از : وهومن سپنددتان " بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بد کردار بودن وی و ثبت قوانین اشتباه و ظالمانه به ثبت نرسیده است.

پوراندخت :
شاهنشاه ایران در زمان ساسانی. وی زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرمانروایی نمود.

 

چرا باید به ایران افتخار کرد؟

 

 

آیا میدانید : اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان .

آیا میدانید : اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی.

آیا میدانید : اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با ۱۱۵ سرباز .

آیا میدانید : اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در ۷۰۰۰ سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند .

آیا میدانید : اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند .

آیا میدانید : کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است .

آیا میدانید : کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد .

آیا میدانید : کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از ۱۰۰۰ متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد .

آیا میدانید : اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد .

آیا میدانید : دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال ۵۴۴ قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .

آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد .

آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود .

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره )را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد .

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و ۲۰۰۰ سال جلو تر از خود می اندیشید . )

آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد .

آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد ..

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت .

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ شاید بیش از ؟ سال به طول انجامید .

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند .

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است .

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی “دنی تون” بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است .

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند .

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد .

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد .

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد .

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد .

آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت .

داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد :

***من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

گاندی

به زودي بنياد اخلاق را از دست مي دهيم. ما از مذهب دست كشيده ايم. هيچ چيز مانند مذهب نمي تواند بر اخلاق چيره شود. به عنوان مثال يك فرد مذهبي نمي تواند خائن، ظالم يا هرزه باشد. و تمايل دارد در راه خدا قدم بردارد

مهانداس کارامچاند گاندی

(به خط دونگری: मोहनदास करमचन्द गांधी؛ زاده: ۲ اکتبر ۱۸۶۹ - درگذشت: ۳۰ ژانویه ۱۹۴۸) (۱۰ مهر ۱۲۴۸-۹ بهمن ۱۳۲۶) رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها بود که ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد. در طول زندگیش استفاده از هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد میکرد. فلسفهٔ ضدخشونت گاندی که خود نام ساتیاگراها (در سانسکریت به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت؛ تحتاللفظی: محکم گرفتن حقیقت) روی بسیاری از جنبشهای مقاومت ضدخشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذاردهاست.

از زمانی که وی مسئولیت رهبری نبرد برای آزادی و کنگره ملی هند در سال ۱۹۱۸ را به عهده گرفت، به عنوان نمادی ملی شناخته شد و میلیون‌ها نفر از مردم او را با لقب ماهاتما یا روح بزرگ یاد میکردند. هر چند که او از القاب افتخارآمیز بیزار بود ولی امروز هم همگی او را با نام ماهاتما گاندی میشناسند. سوای اینکه بسیاری او را به عنوان یکی از بزرگترین رهبران تاریخ تلقی میکنند، مردم هند از او با عنوان «پدر ملت» یا باپو (در هندی به معنای پدر) یاد میکنند. زادروز وی در هند به عنوان یک روز تعطیل ملی است و گاندی جایانتی نام دارد.

گاندی توانست با استفاده از شیوهٔ ضدخشونت نافرمانی مدنی استقلال هند را از بریتانیا بگیرد و در نهایت دست امپراتوری بریتانیا را از هند کوتاه کند. شیوهٔ مقاومت آرام وی به مستعمرات دیگر هم نفوذ کرده و آنها را در راه استقلال میهن خود تشویق میکرد. اصل ساتیاگراهای گاندی روی بسیاری از فعالان آزادیخواه نظیر دکتر مارتین لوترکینگ، تنزین گیاتسو، لخ والسا، استفان بیکو، آنگ سان سو کی و نلسون ماندلا تأثیر گذاشت. البته همهٔ این رهبران نتوانستند کاملاً به اصل سخت ضدخشونت و ضدمقاومت وی وفادار بمانند.

گاندی همیشه می‌گفت که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نامهای ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شدهاند. او میگفت «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم. حقیقت و ضدخشونت بودن همسن کوهها هستند

 

پیوند و ارتباط میان بدن و اندیشه ما به قدری نزدیک است که اگر هر یک از آنها از نظم عادی و موزون خود خارج شوند تمامی دستگاه زندگی از آن آسیب خواهد دید. از این موضوع نتیجه گیری می شود که اساس سلامت به معنای واقعی کلمه داشتن شخصیت و خصال پاک و منزه است و می توان گفت که تمام اندیشه های زشت و شهوات پلید صورتهای مختلف بیماری هستند.

 

 

 

 

 

«من بر اين اعتقادم كه نيايش، روح و گوهر مذهب است و به همين دليل بايد هسته زندگي انسان تلقي شود، زيرا هيچ انساني نمي تواند بدون مذهب زندگي كند

نام كتاب: نيايش

نويسنده: مهاتما گاندي

ترجمه: شهرام نقش تبريزي

انتشارات: نشر ني

- در كتاب نيايش، مهمترين نوشته هاي گاندي در بارۀ سير و سلوك معنوي و رابطه او با خدا گردآوري شده است. مطالب اين كتاب از ميان نامه ها، مقاله ها و كتابهايي كه طي پنجاه سال به نگارش درآمده اند انتخاب و گلچين شده است. بخش آغازين كتاب، كندوكاوي است در معنا و مفهوم نيايش و به موضوعات مورد توجه خوانندگان با هر كيش و مذهبي مي پردازد.

در بخش دوم، شيوه هاي نيايش توصيف شده اند. در اين بخش گاندي عقايدي را مطرح مي كند كه هدف از آن احياي سنن مذهبي هند است. سخنان گاندي در اين بخش نه تنها به شكلهاي نيايش مربوط مي شود، بلكه به سوء استفاده هايي -كه از نهادهای مذهبي صورت مي گرفت و گاندي را وامي‌داشت سبك و شيوه خاص خود را در سير و سلوك معنوی پيش گيرد- نيز اشاره دارد. بخش سوم، غور و غوصي است در قدرت رامانا، يا تكرار بي وقفه نام خدا، كه گاندي آن را برترين شكل نيايش مي دانست

 

 

 

وظايف شخص نسبت به خود، به خانواده، به وطن و به جهان از يكديگر جدا و مستقل نيستند. نمی توان با زيان رساندن به خود يا خانوادۀ خود به وطن خويش خدمت كرد. به همين قرار نمی توان با زيان رساندن به جهان نيز به وطن خود خدمت كرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در تصور من، بيش از يك مذهب در جهان وجود ندارد، اما همچنين مي انديشم كه اين مذهب، درخت تنومندي است كه داراي شاخه هاي فراوان است و همچنانكه تمام شاخه ها شيره مورد نيازشان را از يك منبع مي گيرند، تمام مذاهب نيز جوهره خود را از يك چشمه مي گيرند كه منبع همه آنهاست. طبيعتاً اگر يك مذهب وجود دارد، يك خدا بيشتر نمي تواند وجود داشته باشد. اما او ناديدني و غير قابل توصيف است و در نتيجه، از نظر ادبي مي توان گفت، او نامهايي به تعداد همه ي انسانهاي روي زمين دارد. اين كه ما او را به چه اسمي مي ناميم، اهميت چنداني ندارد. او يكي است و دوّمي ندارد.

 

 

 

 

 

هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود که به همسایگان خویش در ماورای مرزهای خود نیز خدمت کنیم.

این مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است

 

 

 

با سلام

چندین بار بعضی از دوستان پیشنهاد کرده بودند که کتابهایی را معرفی کنیم، ما نیز پیشنهادشان را ارج می نهیم و از این پس هر چند وقت یک بار یکی از کتابهایی را که خواندن آن می تواند مفید واقع شود را با مطلبی از کتاب معرفی نموده تا بتوانید بهتر از منابع مطالب بهره بگیرید.

«من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود»

نام کتاب: همه مردم برادرند

نویسنده: مهاتما گاندی

ترجمه: محمود تفضلی

انتشارات: امیر کبیر

- این کتاب به توصیه سازمان تربیتی و علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) و برای تجلیل از گاندی گرد آوری شده است. متن اصلی آن در سال 1958 به زبان انگلیسی انتشار یافت. این کتاب منتخبی است از کتابها، مقالات، مصاحبه ها و نطقهای گاندی

 

 

 

 

 

 

 

من از محدودیتها و نارساییهای خود آگاهم و این آگاهی تنها مایه قدرتم می باشد. آنچه در زندگی خود انجام داده ام بیش از هر چیز دیگر در نتیجه اطلاع و قبول محدودیتها و نارساییها بوده است.

 

 

 

 

 

تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر " اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم".

 

 

 

 

 

 

انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده نادرستی هاست . زندگی ، واحدی تجزیه ناپذیر است .

 

 

 

لحظاتی در زندگی پیش می آید که باید به اقدام پرداخت و جلو رفت، حتی اگر نتوان بهترین دوستان را با خود برد. همیشه به هنگامی که چند وظیفه با هم تصادم پیدا می کنند باید " صدای ضعیف و آرام" درونی داور نهایی باشد

 

 

 

 

 

در مورد خدا اين اشكال هست كه نمي توان او را توصيف و بيان كرد. اما توصيف حقيقت در قلب هر بشري نهفته است. حقيقت همان چيزي است كه شما در اين لحظه، حق مي شماريد و همان خداست. اگر كسي همين حقيقت نسبي را بپرستد و پيروي كند مي تواند مطمئن باشد كه به مرور زمان به حقيقت مطلق يعني خدا هم نايل خواهد شد.

 

 

 

هدف ، همـواره از ما دور مي شـود ، هر چه به پيشــرفتهاي بزرگـتري نائل آييــم، بيش تر به بي ارزشي خود پي مي بريم. شادماني در تلاش نهفته اسـت نه در دستيابي به هدف. تلاشٍ تمام و كمال، عين پيروزي است.

 

 

 

 

 

 

 

 

برای کسی که اندیشه عدم خشونت را در خود پرورده است تمام عالم یک خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد

 

 

نباید دانه ای برنج یا تکه ای کاغذ را به هدر دهید وقتتان را نیز. وقت ما به خود ما تعلق ندارد بلکه متعلق به ملت است و ما امانتدارانی هستیم که باید به بهترین نحو از آن بهره بگیریم.

 

جنگنده عاشق مرگ است. نه مرگ در بستر بیماری بلکه مرگی که در میدان نبرد سر می رسد... مرگ در هر زمانی خجسته و مبارک است ولی برای جنگنده ای که برای آرمان خود -حقیقت- می میرد خجستگی آن دو چندان است

 

 

 

 

 

 

چیزی در درونم مرا وا می دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید:(باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید: "دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده").

 

 

دانش الهی از راه کتابها کسب نمی شود. بلکه باید آن را در وجود خود درک کرد.

کتابها در بهترین صورت خود می توانند فقط وسیله کمک باشند و اغلب هم موجب مزاحمت می شوند.

 

 

 

 

 

 

 

عدم خشونت فقط وقتي خواهد بود كه ما كساني را دوست بداريم كه از ما نفرت دارند. مي دانيم كه عمل كردن به اين قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آيا انجام تمام كارهاي بزرگ دشوار نيست؟

 

 

 

 

 

محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان در اختیار خود دارد و در عین حال ساده ترین نیرویی است که بتوان تصور کرد.

- وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم.

- من از گناه بدم می آید نه از گناهکار.

 

 

 

چند کلام زیبا ازپپیامبر اکرم ص

هر کس ملامت بر او استیلا یابد آسایش از او دوری گیرد.

اگر در رنج باشم و منتظر آسایش بهتر از آن است که آسوده باشم و منتظر رنج.

بدترین مردم کسی است که مردم از ترس، او را احترام کنند

 

هنگامي که به غير عدالت حکم کنند، برکت ها از بين مي روند

.

حضرت محمد ص

 

 

محبوب ترین شما نزد خدا خوش خلق ترین شماست.

- ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد.

- من فقط برای کامل کردن فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.

 

 

آمو ختن علم در كودكي مانند نقش زدن بر سنگ ماندگار است.

- پيدايش شرك در شما از خزيدن مورچه پنهان تر است.

- نيك عهدي از ايمان است.

 

به درستی که برتری عالم بر عابد همچون برتری خورشید بر سایر سیارات است

 

خاموشي زينت دانشمند و پرده نادان باشد.

- بهترين كارها ميانه روي است.

- مبارزه كنيد با خواهشهاي نفساني تا مالك بر نفس خود باشيد.

-حضرت محمد ص

 

 

سخنان بزرگان1

بدخو ، عمرش كم است . ارد بزرگ


حقيقت را دوست بدار ولي اشتباه را عفو كن. ولتر


نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي . هيلزهام



هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا مي‌كني . نيما يوشيج



حقيقت را با بي طرفي مطلق و با روحي آزاد از هرگونه تعصب جستجو كنيد. دكارت




اگر از خودخواهي كسي به تنگ آمده اي او را خوار مساز ، بهترين راه آن است كه چند روزي رهايش كني . ارد بزرگ




قلب معزور و خودخواه هرگز نمي تواند از سرگيجه و بي حوصلگي بگريزد. گوته


كسي كه بر ديگران حكومت مي كند بايد نخست حاكم بر خود باشد. فيليپ ماسينجر



روان مردگان و زندگان در يك ظرف در حال چرخش اند . ارد بزرگ



خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهكاري است. برتولت برشت


حيله و خيانت اغلب از اشخاص ناتوان سر مي زند. لارش فوكو



براي نزديكي و همگرايي خاندان خويش ، بايد دستگير يكديگر شويم . ارد بزرگ



تعليم به نادان همان قدر بي ثمر است كه بخواهيم با صابون ذغال را سفيد كنيم.. كيتز



مسأله اصلي در دعا اين نيست كه براي خواسته‌هايمان از خدا جواب بگيريم بلكه هدف دعا اين است كه به‌شكل كامل با خدا يكي شويم‌. اسوالد چمبرز




آدم خودبين ، چاره اي جز فرود آمدن ، ندارد . ارد بزرگ



چه شكاف عظيمي بين شناختن خدا و محبت نسبت به او وجود دارد. پاسكال‌


مردبزرگ دير وعده مي دهدو زود انجام مي دهد. كنفوسيوس




از گناه نفرت داشته باش نه از گناهكار . گاندي



آنكه به خرد توانا شد ، ترس برايش نامفهوم است . ارد بزرگ



هيچ گلي عطر ،رنگ وزيبايي مادر را ندارد. همينگوي



بر بالاي در علم نوشته شده است كه بايد ايمان داشته باشي. ماكس پلانك



سپاسگذاري و ارج نهادن به ديگران ، نشان بزرگي و توانايي ست . ارد بزرگ



انسان براي بر خورداري از شادي بايد خودش را باور كند. توماس پاين


به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. شكسپير




دوستي بيش از اندازه همانند دشمني ترسناك است . ارد بزرگ



چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. كانت


براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار. لردآديبوري




ابله ترين آدميان آنانيند كه با مسخره نمودن شايسته گان شاد مي گردند . ارد بزرگ



برگ در هنگام زوال مي افتدميوه در هنگام كمال مي افتدبنگر كه چگونه مي افتي چون برگي زرد و يا سيبي سرخ . كنفسيوس"


آسمان براي گرفتن ماه تله نمي گذارد،آزادي خود ماه است كه او را پايبند مي كند . رابيندرانات تاگور



تجربه نامي است كه تمام افراد بر روي اشتباهات خود مي گذارند. اسكاروايلد



براي آنكه روانت را بپروري ، ابتدا با خود يكي شو . ارد بزرگ



اگر هدف روح ما يك پارچه شدن باشد ، پيوسته شرايطي را فرا مي خوانيم كه براي دستيابي به اين ويژگي بدان نياز داريم.
هرچه بخشهاي بيشتري از وجود خود را پذيرا و مالك شويم ، افراد سالمتر و مناسب تري در زندگي ما پديدار مي گردند. دبي فورد



كم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زياد خرج كردن است. ناپلئون



انسان عاقل هميشه از بدگويي هايي كه از او ميشود استفاده ميكند. ژرژبانه



سي شعاع به سوي ميله چرخ تقرب مي جويند

اما تهي ميان آنهاست

كه ارابه را به حركت در مي آورد

كوزه هاي سفالي را با گل مي سازند

اما تهي درون آنهاست

كه كاربردشان را تعيين مي كند

خانه، در و پنجره هاي بسيار دارد

اما تهي دورن آن است

كه سكونت را ممكن مي سازد

وجود امكانات بسيار مي دهد

اما از طريق نه- وجود است

كه از آنها استفاده مي توان كرد. لائو تسه



آهنگ دلپذير ، ريتم و آواي طبيعت است.. ارد بزرگ



تمامي گناهان ، نهاني صورت مي گيرد..
آن لحظه اي كه درك كنيم خداوند حق بر افكار ما گواه است ، شايد رها و آزاد شويم. مهاتما گاندي



خداوند،روي خطوط كج و معوج، راست و مستقيم مي‌نويسد. برزيلي



تو ارباب سخناني هستي كه نگفته‌اي،ولي حرفهايي كه زده‌اي ارباب تو هستند. ضرب‌المثل تازي



دعا اتحاد آگاهانه با شعور كيهاني است
.
دعا التماس، زاري نيست، بلكه همدلي و يگانگي با خداست. جوليا ستن سيرز



پندار هاي پاك در دل و روان آزادگان آشيانه دارد . ارد بزرگ



در اين جهان عمل كنيد و فقط شنونده باقي بمانيد رساله يعقوب


هرچه فكر شما بزرگ باشد به همان اندازه بيشتر به افكار ديگران احترام مي گذاريد. پاسكال




انسان هوشمندي كه به هوشمندي اش مي نازد، به زنداني مي ماند كه به بزرگي زندانش مي بالد. سيمون ديل



پندارهاي پليد چاه هاي ژرفي ست كه تشنه خردمندان است . ارد بزرگ



ذهن شما كه آزاد باشد، هميشه براي هر چيزي آماده است و همه چيز را به گشادگي مي پذيرد.
در ذهن يك تازه كار امكانات بسياري هست، اما در ذهن استاد كار، شدني ها اندك اند. شونريو سوزوكي



صوفي هيچ خواسته اي براي خود ندارد
.
خواسته او همان خواسته خدا است ، از اين رو خواسته او به خواست خدا بر آورده مي شود . جامي



پندار هاي خواب و بيداري ما اگر ادامه يابند كم كم ساخته خواهند شد . ارد بزرگ



اين نظر شخصي من است : شاد بودن مهمترين كاري ست كه يك انسان مي تواند انجام دهد!!! . تيرين ليسه


اينكه كسي تبهكار اجتماعي باشد مانند اين است كه هفت سال با كوشش و سختي در دانشگاه تحصيل كرده باشد اما هيچ چيز نيآموخته باشد!!!. أوله جيمز اوناستاد



شخص فقط مي تواند آن جنبه هايي را در ديگران بپذيرند كه در خود مي پذيرد
»
براي پذيرش آن حالت از خودتان كه قبلا آن را طرد كرديد ، بايد رحم و عطوفت و درك داشته باشيد
.
بايد داراي حس همدردي و همدلي باشيد تا بتوانيد بپذيريد كه انسان هستيد و تمامي جنبه هاي بشر را چه خوب و چه بد در خود داريد
.
هنگامي كه دلتان را به روي خودتان بگشاييد متوجه خواهيد شد كه باهمه چيز و همه كس همدرد و همدل هستيد. جيمز بالدرين



اگر فقط طلب عشق كني آنوقت نابالغ باقي خواهي ماند ، بچه باقي خواهي ماند . تا موقعي كه بالغ نشوي و نتواني عشق را نثار كني ، هنوز از بچه گي در نيامده اي ... آچاريا



سازگاري با زيستگاه و تلاش براي بهتر شدن جايگاه كنوني ويژگي ناب آدمهاي پاك است . ارد بزرگ



لحظه اي كه به كمال رسيدم و منور شدم ، تمام هستي كامل و منور شد . بودا


انسان عاقل هميشه از بدگوييهايي كه از او مي‌شود استفاده مي‌كند . ژرژ بانه



اهل خرد و فرهنگ هميشه زنده اند .. ارد بزرگ



اگر براي انجام كاري بزرگ ، زمان نداري .بهتر است بي درنگ آن را به ديگران بسپاري . فردوسي خردمند


اگر به موفقيت خود واقعا ايمان داشته باشيد حتما پيروز خواهيد شد. داويد شوارتز


اگر به سخني كه گفته ايد با تمام وجود پايبند هستيد، ديگر نيازي نيست براي آن پوزش بخواهيد . ارد بزرگ



داشتن پشتكار ، تفاوت ظريف بين شكست و كاميابي است. سارنف


تاريخ ، آئينه تمام نماي زندگي بشر است. كانت



براي نوشيدن شهد بهشت ، هموار نگاهت به راستي باشد و درستي . ارد بزرگ



اگر ما به معايب كوچك خود اعتراف مي كنيم براي آن است كه به طرف خود بفهمانيم كه از معايب بزرگتري بري هستيم . فنلون


دشوارترين كار آنست كه وقتي روي زمين يخزده زمين خوردي ، برخيزي و خدا رو شكر كني. لرد باكلي



آنچه ناگزير و حتمي الوقوع است مرا خشمناك نمي كند. عشق به سرنوشت در اعماق دل من نهفته است . فردريش نيچه


هيچ گاه از راستي و درستي خويش آزرده مباش چون هميشه در انتهاي هر داستان تو برنده ايي ! . ارد بزرگ



پرسش هاي ما افكار ما را مي سازند. رابينز


تمدن زندگي نيست ، زندگي ساز است. ويليامز




ارزش گذاردن به خويشتن خويش نبايد سدي در برابر زدودن ناراستي هايمان باشد . ارد بزرگ



اگر يك بار ديگر به دنيا مي آمدم بسيار سبك تر گردش مي كردم.
در بهار با پاي برهنه زودتر به راه مي افتادم و در خزان با همان پاها، ديرتر برمي گشتم، بيشتر مي رقصيدم شنگول تر اسب سواري مي كردم و داوودي هاي بيشتري مي چيدم. نادين استير



آينده به كسي تعلق دارد كه مي داند چگونه منتظر نشيند. مثل روسي



انسان خوشبخت آن كسي است كه حوادث را با تبسم و اندكي دقت بعلت وقوع آن تلقي وقبول نمايد . مترلينگ




رَد راستي ، رَد خويشتن است . ارد بزرگ



بخاطر بسپاريم كه تنها راه تامين خوشبختي اين نيست كه متوقع حقشناسي از ديگران باشيم بلكه خوبيهائيكه به آنها مي كنيم بايد فقط بمنظور تامين مسرت باطن خودمان باشد . ديل كارنگي


خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد . هلن كلر




آرامش اگر هميشگي باشد سستي و پلشتي در پي دارد . ارد بزرگ



كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند . گوته



فكر خوب معمار و آفريننده است . ديل كارنگي



پيش از آنكه ناراستي ها ، در درون ما دره ايي مهيب پديد آورند به راستي ها بانديشيم . ارد بزرگ



فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند . هربرت اسپنسر


هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است . كارلايل




آنكه راستي نپويد گرفتار آميزش با اهريمن است ، فرزند اين آميزش فتنه است و شورش . ارد بزرگ



آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است . پاسكال


دنيا اين قدر بزرگه كه هر كسي واسه خودش يه جايي داره پس سعي كنيد به جاي اينكه جاي كسي رو بگيريدجاي خودتون رو پيدا كنيد . چارلي چاپلين



هيچ كس نمي تواند ما را بهتر از خودمان فريب دهد . گوته



آنقدر شكست مي‌خورم تا راه شكست دادن را بياموزم . پطر



آنگاه كه نمي دانم چه مي گويم ، جز راستي چيزي بر زبانم جاري نيست . ارد بزرگ



پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنستكه بعداز هر زمين خوردني برخيزي . مهاتما گاندي


. ولتر



نادان هميشه از آز و فزون خواهي خويش خسته است . ارد بزرگ



در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي‌كنند به اندازه كافي عاقلند. رنه دكارت


مدتها پيش آموختم كه نبايد با خوك كشتي گرفت، خيلي كثيف مي‌‌شوي و مهم‌تر آنكه خوك ار اين كار لذت مي‌برد . جورج برنارد شاو



خوارترين كارفرما كسي است كه با ندادن و يا كم كردن دستمزد زير دست ، فرمانروايي مي كند .. ارد بزرگ


خدا پنداريست ! اما چه كسي است كه اين پندار را بياشامد و نميرد؟ . فردريش نيچه


ازدواج مثل اجراي نقشه جنگي است كه اگر انسان يك مرتبه اشتباه نمايد كارش تمام شده و ديگر جبران آن به هيچ صورت نمي شود . بورنز


بد انديشان و بد كرداران خيلي زود در آتش افكار و كردار اشتباهشان خواهند سوخت .. ارد بزرگ


فرزانگان سخن نمي گويند، بلكه با استعدادان سخن مي گويند و تهي مغزان بگومگو مي كنند. كونگ تين گان


تولد چيزي غير از آغاز مرگ نيست . ادوارد يانك



روز هاي خوش براي كژانديش بسيار كوتاه و روز كيفر بسيار دراز . ارد بزرگ



خير و نبايد همگاني باشد وگرنه ديگر خير نيست زيرا چيزهاي همگاني ارزشي ندارند . فردريش نيچه



افرادي هستند كه نور چشمي شانس و اقبالند و هر وقت سقوط مي كنند مانند گربه روي دو پا بر زمين مي نشينند . كولتون



فرودستان ، در بهترين هنگامه هم ، بهانه هاي فراوان ، براي انجام ندادن كار هاي خويش دارند . ارد بزرگ



حقيقتي از اين سراغ ندارم كه انسان مي تواند با تلاش زندگي خود را متعالي سازد . تورئو


جاه طلبي شهوتي است كه هرگز فرو نمي نشيند ، بلكه با لذتي كه از آن فراهم مي شود پيوسته مشتعل تر و جنون آميز تر مي شود . اتومي



اگر آماده نباشيم ارزشمندترين زمان ها را نيز از دست خواهيم داد ، و كسي كه آماده نيست بخت كمتري براي پيروزي خواهد داشت ، آمادگي يعني بروز بودن در هر حرفه و كاري . ارد بزرگ




بعضي ها هر كجا مي روند شادي آفرين مي شوند وبعضي ها هر كجا چنين افرادي قدم مي گذارند ، همواره دنباله روشان هستند . ماري تواين


تا زنده هستيد دل خود را زنده و شاداب نگهداريد .فرصت براي دلتنگي ومرگ بسيار زياد است . اسكار وايلد




خود را براي پيشرفت مردم ارزاني دار تا مردم پشتيبان تو باشند . ارد بزرگ



شاداب بودن بالاترين خوبي ها وفضيلتي است كه بسياري مي توانند به آن دست پيدا مي كنند و بسياري از نعمت آن يا محروم هستند يا خود را محروم مي كنند . اسكاتيش پروورپ



در زندگي وقتي كاري براي انجام يا چيزي براي عشق ورزيدن يا بارقه اي براي اميدوار بودن داشتيد ، آن گاه بدانيد فرد شادي خواهيد بود . ارسطو



اميد در درون كسي كه هنوز راهي را براي خويش برنگزيده جاي نمي گيرد . ارد بزرگ


بزرگترين بدبختي آن است كه طاقت كشيدن بار بدبختي را نداشته باشيم . باس


پادشاهان مردم دوست برگزيدگان پروردگارند . بزرگمهر


نخستين گام در راه پيروزي ، آموختن ادب است و نكو داشت ديگران . ارد بزرگ


آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودي با يكديگر متحد مي شوند . بارتول


افراد دانا كوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند ولي اشخاص ديوانه سعي مي كنند محيط را به رنگ خود در آورند ، به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است . آندره مورا


كارمندان نابكار ، از دزدان و آشوبگران بيشتر به كشور آسيب مي رسانند.. ارد

کورش

کورش فرزند کمبوجیه و ماندانا بر پدر بزرگ خویش استاگ شورید و پادشاهی ایران را در دست گرفت و دودمان هخامنشیان را بنیاد نهاد.

در سال 546 قبل از میلاد , کراسوس شاه لیدیا با اندیشه پیروزی بر سرزمین پارسیان یورشبر ایران زمین را آغاز کرد. وی پیش از یورش, از کاهن معبد دلفی در یونان در زمینه یورش به پارسیان نگر(نظر)خواهی کرد و کاهن به او وعده داد که اگر حمله کند, امپراطوری بزرگی را نابود خواهد کرد.جنگ با ایران برای لیدیا یک فاجعه تاریخی بود. کروسوس بسختی شکست خورد. کورش خاک لیدیا را در هم نوردید. کروسوس به اسارت ایرانیان در آمد و خاک لیدیا(ترکیه فعلی) ضمیمه شاهنشاهی کورش قرار گرفت و مرزهای شرقی ایران به دریای اژه رسید. کورش کراسوس را بخشید و از او یک فرمانده با وفا ساخت و بعدها همین کراسوس و ارتش لیدیا برای پیشبرد هدفهای امنیت گسترانه کورش نبردها کردند.

کورش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از پی دورزی(تعصب) بود , خدایان و ادیان ملل شکست خورده را به رسمیت شناخت , همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زیر پوشش کمکهای دولتی قرار داد و بدینسان دل های همه ی ملت های مغلوب را بسوی خویش جلب کرد. چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و ملت های مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت قرمانروائی ایران ریشه دواند.

پس از اینکه مرزهای شرقی ایران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستی و بزرگمنشی کورش به میانرودان رسید و بابلیان را که از جور ستمگری به نام نبونهید به تنگ آمده بودند بر آن داشت که دست استمداد بسوی کورش دراز کنند. فتح امپراطوری بابل برای کورش با همکاری مردم بابل و هماهنگی روحانیون مردوخ انجام شد.

کورش با ایمان به سرزمین ایران , جهان گشائی را به هدف برقرار کردن آشتی و آسایش و برابری و از میان بردن ستم و ناراستی انجام میداد. هر کشوری را که گشود, فرمانروائیش را دوباره به همان حکومتگران پیشین واگذاشته بود تا از سوی او سرزمین خودشان را با دادگری اداره کنند. در هیچ جا به معابد و متولیان امور دینی ملل مغلوب آسیب وارد نکرد

کورش پس از تسخیر بابل اعلام بخشش همگانی کرد, ادیان بومی را آزاد اعلام کرد, هیچ انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به جان و مال رعایا باز داشت و دستور داد خرابیهای جنگ را بازسازی کنند و در این راه خود پیش قدم شد و شروع به بازسازی دیوار شهر کرد. در میانرودان چهل هزار یهودی توسط شاهان آشور و بابل برای بردگی به این منطقه آورده شده بودند. کورش دستور آزادی آنها را صادر کرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمینشان فراهم کند.بعد از فتح میانرودان, شام(سوریه) . فینیقیه و فلسطین نیز ضمیمه خاک ایران شدند

در استوانه معروف به اعلامیه حقوق بشر این پادشاه انساندوست چنین نوشته است:

منم کورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شکوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اکاد, شاه چهار اقلیم بزرگ جهان, پور کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان, نوه کورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور.... هنگامی که دوستانه قدم درون بابل نهادم و در میان هلهله های شادی مردم کاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهای نیک مردان بابل را با من همراه ساخت زیرا من همواره بر آن بودم که او را بزرگ بدارم و بستایم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هیچکس اجازه ندادم که در سومر و اکاد دست به تجاوز و تعدی بزند.من در بابل و دیگر شهر های مقدس نظم و امنیت برقرار کردم.از آن پس مردم بابل به آزادی رسیدند و یوغ بردگی از دوششان برداشته شد... مردم این سرزمینها را به سرزمینهایشان برگرداندم و املاکشان را به آنان باز دادم.

رفتار انساندوستانه کورش با اقوام معلوب از او یک شخصیت مقدس و مافوق بشری ساخت. روحانیون بابل او را پیامبر مردوخ , و انبیای اسرائیل او را شبان یهوه و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خوانده اند. مسلمانان او را ذوالقرنین می دانند.که نامش در قرآن آمده است . و چه زیبا گفته است ارد بزرگ که : کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند .

مرزهای کشور کورش در شرق از حدود رود سند و رود سیحون آغاز می شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه می رسید.نقش کورش در سازندگی تاریخ اهمیت ویژه ای دارد. در این زمینه گزینوفون می گوید: "کشور کورش بزرگترین و شکوهمندترین بود و این سرزمین پهناور را کورش به نیروی تدبیرش یک تنه اداره می کرد. کورش چنان به ملتهائی که در این سرزمینها می زیستند دلبستگی داشتو از آنها مواظبت می نمود که گوئی همه آنها فرزند اویند.مردم این سرزمینها نیز به بوبه خود ویرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان می دانستند. کارگزاران دولت در عهد کورش به تمامی عهد و پیمانها و سوگندهایشان وفاداری نشان میدادند و از او فرمان می بردند."

کورش پس از حدودا 23 سال فرمانروائی درگذشت و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد.

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر) :


اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد


دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند
.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،

هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد
و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید

و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد
.

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،

کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد
.

من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر

بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید


من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد

و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد
.

من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرسد

و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ،

مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غضب ننماید ،

و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ،

مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است
و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران


من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند

و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند

و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد
.

و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند

بوکان شاری زیرک

شهرستان بوکان یکی از شهرستان‌های استان آذربایجان غربی ایران است. شهرستان بوکان در منطقه تقریباً کوهستانی و معتدل قرار گرفته که از جهت شمال به شهرستان میاندوآب و از جنوب به شهرستان سقز و از شرق به شهرستان شاهین‌دژ و از غرب با شهرستان مهاباد همسایه‌است. مرکز این شهرستان شهر بوکان است. جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ برابر با ۲۰۲٬۶۳۷ نفر بوده‌است که از این تعداد ۱۰۱٬۴۳۳ نفر آنان مرد و ۱۰۱۲۰۴ نفر آنان زن بوده‌اند

 

 

پیشینه

این شهرستان در حدود ۳۰۰۰ سال قبل تحت نام ایزیرتو پایتخت تمدن ماننایی بوده‌است. آثار این تمدن بسیار هنرمند قابل توجه بوده و نمونه‌هایی از آثار به تاراج رفته اش در موزه‌های جهان از قبیل موزه توکیو و موزه ارومیه دیده می‌شود. این تمدن در مناطق کردنشین شمالغربی ایران سکنی داشته‌اند. وجه بارز هنر ماننایی ظرافت و زیبایی وصف ناپذیر آن است که در تمدنهای معاصر آنها کم نظیر است.هنر معروف آنها ساخت آجرهای لعابدار بوده‌است. آجرهای با طرحهای رنگین که طرح آنها پس از گذشت حدود ۳۰۰۰ سال تقریبا" سالم باقی مانده‌اند. نمونه بسیار زیبایی از این آجرها در موزه شرق کهن توکیو یافت می‌شود

 

 

نام شهر

 

روایات زیادی در مورد ریشه نام این شهر وجود دارد از مشهورترین آنها این است که در قدیم مردم این شهر در هنگام مراسم عروسی به چشمه آب بزرگ و مشهور این شهر که کردها آن را «حه‌وزه گه‌وره» (Hewze Gewre) به معنی «آبگیر بزرگ» می‌نامند، (و این چشمه‌ به‌ صورت چشمه‌ای جوشان است که آب آن از سفره‌های زیرزمینی تأمین می‌شود؛) می‌آمدند و از آنجا که به کردی واژه «بوک»، به معنی عروس است این منطقه را که بعدها به شهر تبدیل شد «بوکان» (جمع بوک = عروس‌ها) نامیدند.

اما این نظریه تنها در صورتی درست است که ما این اسم را با لهجه فارسی تلفظ کنیم یعنی «بوکان Bookan»، این در حالی است که ساکنین این شهر و همه‌ی مردم کردزبان آن را بصورت «بوکان Bokan» ادا می‌نمایند.

در نظریه‌ای دیگر، گفته می‌شود که به هنگام حمله سپاه مغول به این مناطق، یکی از فرماندهان سپاه چنگیز، نام خود (بوکان) را بر روی این روستای کوچک (در آن زمان) نهاد. گفته می‌شود کوهی در مغولستان به نام بوکان وجود دارد که از همین فرمانده چشمه می‌گیرد.

نظریه‌ دیگر در مورد وجه‌ تسمیه شهر چنین است: شهر بوکان به دور چشمه‌ بزرگ حه‌وزه‌ گه‌وره‌ شکل گرفته‌است و به چنین چشمه‌هایی در زبان کُردی «کانی Kani» گفته می‌شود. همچنین واژه «بو Bo» در زبان کردی کاربردهای مختلفی دارد که اغلب در شکل ترکیبی به‌ کار برده می‌شود؛ مانند بو کوی؟(کجا؟)

اما چگونگی ترکیب این کلمات و شکل گیری واژه بوکان بر اساس این نظریه چنین است: در زمانهای قدیم هنگامیکه زنان قصد شستن وسایل خانه را داشتند آنها را با خود برداشته و به سمت رود یا چشمه‌ای در نزدیکی محل اقامتشان بوده می‌بردند و در آنجا کارشان را انجام می‌دادند. به همین ترتیب اهالی ساکن اطراف بوکان، جهت شستن و نظافت ظروف و وسایل خود به طرف این کانی یا حوض می‌رفتند و هنگامی که کسی سراغ نفری را که جهت انجام این امور به «کانی» رفته بود، می‌گرفت، نزدیکان وی در پاسخ می‌گفتند: «او به کانی رفته‌است» و به زبان کردی «چوه بوکانی» یعنی به «چشمه‌» رفته‌است. بدین ترتیب واژه «بوکانی» به افرادی گفته می‌شد که رفت و آمد زیادی را به «کانی» مزبور انجام می‌دادند و سپس کم کم در آنجا ساکن شدند.

امروز حوض گوره (حه‌وزه گه‌وره)، در مرکز شهر واقع است و با آب گوارا و بی پایان خود آب نیمی از شهر را تأمین می‌کند. و نزد اهالی شهر از نوعی دلبستگی و جایگاه خاصی برخوردار است.

 

 

محلات

محله‌ها و معابر اصلی شهر بوکان

میدان فرمانداری‌، سه‌راه‌ سنگینی‌، کوچه‌های‌ مام صاحبی‌، بیمارستان سابق، خیابان مولوی‌ شرقی‌، مسجد نبی‌، کل‌تپه، شهرک فرهنگیان، عشایر، کوی محمدیه، کوی فرهنگیان، جاده حصار، خیابان ورزش، کمربندی، ساحلی، ابوذر، باغ قاضی، دادگاه، قله، کلهرآباد، نساجی، علی‌آباد، اسلام‌آباد، امیرآباد و سیدشکره

 

روستاهای شهرستان بوکان

بوکان دارای حدود ۱۸۶ روستا است. که عبارتند از :

  1. اسکی‌بغداد
  2. باغچه
  3. بردزرد
  4. اورته کند
  5. پاشبلاغ
  6. تیکان‌تپه‌
  7. ثمبه
  8. جمبوغه
  9. جوانمرد
  10. چهاردیوار
  11. چورکانی
  12. حاجی آبادتاتاهوو
  13. حصاربلاغ
  14. حمامیان
  15. حمزه‌آباد
  16. داشبند
  17. درویشان
  18. دولت‌آباد
  19. رحیم‌خان
  20. رحیم‌مامه‌
  21. زیراندول
  22. ساریقامیش
  23. سرباغچه
  24. سلامت
  25. سیدآباد
  26. شهری‌کند
  27. شیخلر
  28. قالیو
  29. قره‌داغ
  30. قره‌قاج
  31. قره‌کند
  32. قره‌گویز
  33. قروچا
  34. قزل‌گنبد
  35. قوره‌براز
  36. كانيش قاقان
  37. کاولان
  38. كهريزان
  39. کهریزه
  40. کوسه
  41. کوکه
  42. گامیشان
  43. گل‌تپه
  44. گلولان
  45. گندمان
  46. گوکجلی
  47. لاسه گلان
  48. محمودآباد (روستا)
  49. میرآباد
  50. ناچیت
  51. نوبهار
  52. هرمیله‌
  53. یکشوه‌
  54. اینگیجه‌
  55. اربنوس
  56. اشكوتان
  57. قاضی اخوای(کنار روستای جوانمرد)

 

 

آثار باستانی بوکان

  1. تپه تابانی در روستای احمد آباد محال فیض الله بیگی مربوط به دوره پارتی و ساسانی
  2. تپه آسیاب کهنه روستای احمد آباد محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
  3. تپه کلک آبی در روستای باغچه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
  4. تپه سیخان کوچک در روستای ساریقامیش محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
  5. تپه سیخان بزرگ در روستای باغچه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
  6. تپه موچه در روستای تکان‌تپه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
  7. تپه کلتپه در روستای کلتپه بوکان مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
  8. قلعه تپی در روستای تپی مربوط به دوره نیریزد و هزاره و پانصد سال پیش از میلاد
  9. تپه قره کند در روستای قره‌کند محال آختاچی مربوط به هزاره اول پیش از میلاد
  10. تپه روژبیانی در روستای عزیزکند مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
  11. تپه داربسر در روستای داربسر در محال آختاچی مربوط به دوره اشکانیان
  12. زمینهای جره واقع در روستای شیخلر محال آختاچی مربوط به دوره اشکانیان و ساسانی
  13. گردی خلیسکه واقع در روستای سراب محال مربوط به دوران اقوام پارینه‌سنگی
  14. تپه گرده‌خزینه در روستای سراب مربوط به دوران کالکوتیک
  15. تپه گرده‌شین در روستای سراب مربوط به اقوام دوران کالکوتیک
  16. تپه آشی در روستای قره‌موسالو مربوط به اقوام برنز پیش از اسلام
  17. گوک‌تپه در روستای گوکتپه مربوط به نیمه دوم هزاره اول قبل از میلاد
  18. تپه گرده‌شین در روستای رحیم خان محال مربوط به دوره برنز قبل از میلاد
  19. تپه محمود در روستای ارمنی بلاغی مربوط به اقوام اواخر دوره نوسنگی
  20. گرد عثمان قلعه در قلعه در روستای ساریقامیش مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
  21. تپه کانی‌کوزه له در روستای کانی کوزه‌له مربوط به دوره کالکوتیک پیش از میلاد
  22. قلعه ناچیت در روستای ناچیت بوکان مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
  23. تپه مقصود در روستای ملالر بوکان مربوط به دوره کالکوتیک
  24. تپه عبدالله تپی سی در روستای عبدالله تپی سی مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
  25. تپه گرده‌مالان در روستای کهنه‌ملالر مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
  26. تپه گرد عربلو در روستای علی‌کند مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
  27. تپه سردارآباد در روستای سردارآباد مربوط به اقوام پارتی و ساسانی پیش از میلاد
  28. قلعه سردار بوکان در بوکان
  29. قلعه قالای چی (قلعه چین)در روستا قلایچی بوکان ۸۰۰ ق م و مربوط به حکومت ماناها

 

 

 

 

 

اماکن دیدنی

  1. غار روستای قلعه‌چی نزدیک بوکان
  2. غار کول‌آباد میان بوکان و میاندوآب
  3. غار مکری قران در روستای خراسانه
  4. غار کونه‌کوتر در روستای ینگیجه بوکان
  5. غار کونه‌کوتر در روستای سهولان
  6. ایوان سنگی روستای آغجیوان
  7. قلعه سنگی روستای سماقان فرهادتراش دارای نه اتاق سنگی
  8. جلگه سردرآباد
  9. حوض گوره چشمه‌ بزرگ آب و استخر دیدنی بوکان
  10. مسجد جامع حمامیان
  11. اطاقهای سنگی روستای بی‌بی‌کند
  12. پارک ساحلی بوکان
  13. پارک کوی محمدیه (معروف به پارک حسن زیرک)
  14. ((غارطبیعی روستای اشکوتان)معروف به غار سید جمال الد

 

 

داشبند

داشبند، یکی از روستاهای شهرستان بوکان در استان آذربایجان غربی است.، این روستا در پانزده کیلومتری شهر بوکان و در مسیر جاده بوکان-میاندوآب قرار دارد.

زبان اهالی آن کردی می‌باشد.[نیازمند منبع] وتمامی ساکنان آن کرد می‌باشند. رودخانه سیمینه‌رود(تا تاهو «ته ته هوو» ) از کنار آن می‌گذرد. در سمت شمال روستا کوهی کله قندی به نام «کیوه قوتکه» دیده می‌شود. نام روستا ترکی-فارسی است واز دو کلمهٔ «داش» به معنی سنگ و «بند» به معنی بند یا سد تشکیل شده‌ است. به نظر می‌رسد که در قدیم آب بندی سنگی داشته‌است هر چند اکنون هیچ اثری از آن در هیچ کجای رودخانه دیده نمی‌شود. در این روستا غذاخوری‌های متعددی در کنار جاده بوکان - میاندوآب وجود دارد که رونق خاصی به روستا بخشیده‌است. جمعیت روستا در سال1387 حدود ۲۰۰۰ نفر می‌باشد.

 

 

ده نویسنده یونان باستان که شما باید بشناسید

ارشمیدس یک ریاضیدان ، مهندس ، مخترع ، فیزیک دان و ستاره شناس بود .

او مخترع پیچ ارشمیدس بود .( یک مکانیسم از حرکت آب که امروزه مورد استفاده قرار می گیرد. )

او همچنین عدد پی را کاملا دقیق محاسبه کرده بود .ارشمیدس کشف کرد که چگونه می توان حجم اجسام بی شکل ( نا مرتب ) را به وسیله آب اندازه گرفت .

بر طبق روایت این کشف باعث شد او برهنه به خیابان بدود و فریاد بزند “من یافتم ” . ( او از هیجان فراموش کرده بود لباس بپوشد. )

2. اقلیدس

اقلیدس یک ریاضی دان بود و همچنین پدر ژئومتری است .

زندگی او خیلی کوتاه بود . اما او در کتابخانه اسکندریه فعالیت کرد . کار اصلی او عناصر بود که در کتاب های ریاضی هنوز مورد استفاده قرار میگیرند.

این کتاب شامل یک سیستم ریاضی است که اساس ریاضیات امروز است .

3. ارسطو

ارسطو یکی از شاگردان افلاطون بود و نخستین منتقد افلاطون بشمار می آید. 47 اثر از او باقی مانده است .

بیشتر آنها خطابه های کمکی هستند . ارسطو یکی از فیلسوفان بزرگ یونان است او بعد از سقراط و افلاطون سومین فیلسوف بزرگ (کلاسیک ) یونان بشمار میرود .

وی اولین زیست شناس محسوب میشود . او علم منطق را پایه گذاری کرد و درباره آن مطالبی نوشته است . ارسطو مدتی استاد اسکندر کبیر بود .

ارسطو تاثیر زیادی بر توماس آکونیاس مقدس گذاشته است و تاثیر زیادی بر روی آموزش و پرورش کلیسا و الاهیات کاتولیک داشته است .

4. افلاطون

افلاطون شاگرد سقراط بود . در حالی که سقراط هرگز چیزی از خود ننوشت . فلسفه او به وسیله افلاطون رواج یافت .

افلاطون به شدت تحت تاثیر سقراط قرار داشت . و یا لااقل با اعدام او تحت تاثیر قرار گرفت . ( افلاطون 29 ساله شاهد اعدام سقراط بود. )

35 دیالوگ و 13 نامه از افلاطون باقی مانده مشهورترین آنها جمهوری و سمپزیوم هستند .

افلاطون یکی از فلاسفه بزرگ غرب و تاثیر گذار در کلیسا بوده و نظریه او درباره حکومت آرمانی در جمهوری امروزه هنوز مورد بحث قرار می گیرد .

5. آریستوفانس

آریستوفانس یک نمایش نامه نویس بود که کمدی می نوشت . 40 نمایشنامه نوشت که 11 مورد به صورت خطی کامل باقی مانده و از برخی قطعاتی برجای مانده است .

آریستوفانس آتنی های مشهور را مسخره میکرد و آنها از قلم وی بیمناک بودند . افلاطون با اشاره به محاکمه و اعدام سقراط به او در ساخت نمایش نامه ابرها کمک کرد .

گرچه واقعا مورد اعتراض بود . از دیگر نوشته های او می توان کمدی پیروزی ها و لوسيستراتا را نام برد .

آثارش نه تنها در هنر تئاتر تاثیر گذاشت بلکه اسنادی تاریخی از زندگی مردم آتن در تاریخ باستان است.

6. بقراط

بقراط یک فیزیک دان بود و او پدر پزشکی است . بقراط مجموعه ای از هفتاد اثر در موضوعات مختلف پزشکی باقی گذارد .

بخش عمده ای آن به صورت مطالعات است . مشهورترین اثر او سوگند نامه پزشکی است . که در مورد اخلاق پزشکی است .

که امروزه سوگندنامه پزشکی از مشتقات آن است . بقراط به صورت مستقیم به پزشکان همکاری و کمک میکرد .

او نخستین کسی بود که تعدادی از بیماری ها را توصیف کرد . گرچه بقراط در حقیقت نویسنده “جسم تو پروردگار توست” بود .

به نظر میرسد که بیشتر آثار به وسیله پیروان و شاگردانش نوشته شده اند .

7. اوريپيدس

اوريپيد یک تراژدی نویس یونانی بود . حدود 95 نمایشنامه نوشت ، که 18 عدد باقی مانده و از بسیاری آثار دیگر او قطعاتی باقی است .

آثار او آلكستيس ، مدئا و باکوس را می توان نام برد .

آثار او بسیار مدرن تر از زمان خود بودند . در ترسیم شخصیت ها بسیار واقع بینانه بود و زنان قوی و بردگان خردمند را شامل میشد که بر خلاف دیدگاه آن زمان بود .

اوريپيدز یونانی بیشترین تاثیر را بر تراژدی نویسی اروپا گذاشت .

8. هرودوت

هرودوت پدر تاریخ در فرهنگ غرب محسوب میشود . او تاریخ را به عنوان یک علم معرفی کرد .( بوسیله جمع آوری مطالب و دقت و آزمایش )

هرودوت در روایت کردن استعداد داشت . واژه تاریخ History از کتاب تواریخ هرودوت گرفته شد .

در یونانی "inquiries" . این کتاب نخستین اثر تاریخی غرب در ادبیات بود .

9. سوفوکلس

سوفوکلس تراژدی نویس یونانی بود که در مدت حیاتش 123 نمایشنامه نوشت . تنها هفت اثر او به طور کامل باقی مانده است.

اما آنها شامل آثار کلاسیک چون آنتیگونه ، اودیپ پادشاه و الکترا می شوند .

او تئاتر را با افزودن سه بازیگر ، کاهش دادن اهمیت همسرایان و مقدمه هایی در پرده های نمایش ، توسعه داد .

سوفوکلس قالب های تراژدی سنتی را منسوخ کرد و به صورت کامل در هر نمایشنامه به ارزش فنی نمایشنامه افزود .

10. هومر

هومر بهتر و بیشتر با دو شعر حماسی ایلیاد و اودیسه شناخته میشود.

ایلیاد عموما کهن ترین اثر ادبی غربی است . حتی یونانیان شناخته شده هم باید تحصیلات داشتند تا این اثر را می فهمیدند .

گرچه در واقع هومر یک فرد تاریخی است از زندگی او اطلاعی در دست نیست .

بسیاری از محققین معتقدند ایلیاد و اودیسه اثر نویسندگان متعدد است . مهم نیست چه کسی آنها را نوشته ، هر دو اثر ایلیاد و اودیسه نفوذ زیادی در ادبیات غرب داشته اند .

در واقع حتی شکسپیر ، مبتنی بر یکی از نمایش نامه هایش در ایلیاد شناخته می شود .

قران

سم الله الرحمن الرحيمسم الله الرحمن الرحيم
قران داراي 114 سوره است
قران داراي 6236 ايه استت
قران 114 بسم الله الرحمن الرحيم دارد
قران داراي 120 حزب ميباشد
قران 30 جز دارد
قران 115 بسم الله دارد
70
بار نام قران در قران بكار رفته است
بزرگترين سوره قران بقره است
بهترين نوشيدني كه در قران به ان اشاره شده است شير ميباشد
كوچكترين سوره قران كوثر ميباشد
بهترين ايه ايه الكرسي است
ايه 282 سوره بقره بزرگترين ايه قران است
عظيم ترين ايات بسم الله الرحمن الرحيم ميباشد
بهترين خوردني كه در قران ذكر شده عسل ميباشد
منقورترين كار حلال نزد خداوند طلاق است
كوچكترين ايه قران مدها متان در سوره الرحمن است
بهترين شب در قران شب قدر است
بهترين ماه در قران ماه رمضان است
بهترين سوره قران يسن است
سوره حمد به مادر قران معروف است
سوره فجر به سوره امام حسين ( ع) معروف است
سوره هاي اسرائ حديد حشر صف جمعه تغابن واعلي به مسبحات مشهورند
86
سوره مكي و 28 سوره مدني است
سوره يسن به قلب قران معروف است
سوره هاي سجده فصلت نجم وعلق سجده واجب دارند
سوره حمد به زبان بندگان نازل شده است
قران كريم در سوره حمدد خلاصه شده است
سوره توبه بسم الله الرحمن الرحيم ندارد
سوره الرحمن به عروس قران معروف است
سوره نمل دو بسم الله الرحمن الرحيم دارد
تعداد 29سوره قران با حروف مقطعه اغاز ميشوند
سوره حمد دو مرتبه بر پيامبر اكرم ( ص) نازل شده يكبار در مدينه و يكبار در مكه
در سوره هاي فلق و ناس به معوذتين معروفند
سوره عاديات منسوب به حضرت علي(ع) است
سوره اسرا به بني اسرائيل معروف است
37
سوره قران در جز 30 قرار دارند
سورهايي كه توصيه شده در نماز جمعه خوانده شود عبارتند از منافقون و جمعه
سوره اي كه در شان اهل البيت ( ع) نازل شده سوره دهر است
سوره حجرات سوره اخلاق و ادب است
داستان گوساله پرستي بني اسرائيل در سوره طه بيان شده است
ايه الكرسي در سوره بقره قرار دارد
ايه معروف و ان يكاد الذين كفروا... در سوره قلم قرار دارد
دعاي ربنا اتنافيالدنيا حسنه ...در سوره بقره ايه 201 ميباشد
در ايه 7 سوره احزاب نام پنج تن از پيامبران اولوالعزم بيان شده است
ايه معروف امن يجيب المضطر اذا دعاه ويكشف اسو در سوره نمل ايه 62 ميباشد
ايه اي كه سربريده امام حسين ( ع) در شام تلاوت فرمودند ايه 9 سوره كهف ميباشد
ايه حجاب در سوره نور ايه 31 قرار دارد
ايه مشهور ولايت در ايه 55 سوره مائده قرار دارد
ايه اي كه پنج وقت نماز هاي يوميه در ان امده است در سوره اسرا ايه 78 ميباشد
در ايه 6 سوره مائده مراحل وضوبيان شده است
ايه صلوات بر پيامبر (ص) در سوره احزاب ايه 56 ميباشد
به ايه انالله وانااليه راحعون استرجاع مگويند
ايه 282سوره بقره به ايه وام دادن نيز معروف است
داستان معراح حضرت محمد ) ص) سوره اسرا بيان شده است
پيامبري كه قومش به بهانه گيري معروفند قوم حضرت موسي ( ع) ميباشند
حضرت عيسي ( ع) هماكنون زنده است
حضرت يحيي( ع) به خاطر حمايت از عفت و حجاب به شهادت رسيد
پيامبراني كه بعنوان اسوه حسننننه از انان برده شده عبارتند از ابراهيم ( ع) و محمد ص)
نام گرامي پيامبر 5 بار در قران امد ه است 4 بار با نام محمد ( ص) و يكباربا نام احمد در سوره صف ايه 6
پيامبري كه به سخن خدا ملقب شده حضرت موسي( ع) كليم الله ميباشد
پيامبري كه مورد تمسخر قومش قرار گرفت حضرت نوح( ع) بود
حضرت نوح به شيخ النبيا معروف است
حضرت هود بر قوم عاد مبعوث شد
لقب حضرت محمد( ص) حبيب الله است
پيامبر اكرم( ص) هنگام تلاوت ايه 61 سوره يونس ميگريست
پيامبراني كه با همديگر در يك زمان مي زيستند عبارتند از ابراهيم ولوط يوسف ويعقوب موسي وخضر
حضرت ايوب ( ع) نمونه صبر و برد بباري بود
كتاب حضرت داود ( ع) زبور بود
حضرت ابراهيم ( ع) جد اول حضرت محمد(ص) بوده اند
حضرت ذكريا كفالت حضرت مريم را به عهده داشت
ايه 86 سوره هوداولين ايه اي است كه حضرت مهدي (ع) هنكام ظهورشان بر زبان مباركش جاري مي سازد
ايه 35بقره اولين ايه است كه از بهشت ياد ميكند
ايه 3 سوره مائده كه درباره خلافت و جانشيني علي(ع) است اخرين ايه اي است كه نازل شده
سوره اي كه در شان حضرت زهرا س نازل شده كوثر ميباشد
دختر حضرت شعيب /ع/ به عفت وحيا مشهور است
دوزن نمونه كه در قران به انها اشاره نموده است عبارتند از اسيه زن فرعون مريم مادر عيسي /ع
زن ابولهب هيزم كش جهنم است
دوزن كه در قران به زشتي از انها نام برده شده عبارتند از جالوت هامان سامري نمرود فرعون قارون وابولهب
حيواني كه نمرودرا به هلاكت رساند پشه بود
پرندگاني كه لشگريان ابرهه را به هلاكت رساندند ابابيل نام داشتند
اصحاب كهف 309 سال در غار خواب بودند
حيواني كخ همراه اصحاب كهف به غار پناه برد سگ بود
لقب حضرت يعقوب/ع/ اسرائيل است
قران طي مدت23سال بر پيامبر اكرم/ص/نازل شده است
اولين گرداورنده قران حضرت علي//ع/بود
نخستين مفسر قران حضرت علي /ع/ بود
نگاه كردن به قران عبادت است
نه صفت نمازگزار:1-مداومت بر نماز2-به محرومان انفاق ميكنند3-تصديق به روز قيامت ميكنند
4-
ترس از عذابقيامت دارند 5-دامنشان را از بي عفتي حفظميكنند
6-
بهعهدهخودوفاميكنند 7-گواهي به حق مي دهند 8-ترس از عذاب قيامت دارند 9-ترس ازعذاب قيامت دارند
سوال شد:چرا به كسي كه نماز نمي خواند عنوان كافر داه شده است
امام صادق/ع/فرمودند:تاركالصلوه نماز را از روي بي اعتنائي به فرمان خدا ان را ترك ميكند
امام صادق/ع/:هرگزشفاعت ما به كساني كه نماز را سبك بشمارند نخواهد رسيد
اولين فرمان از طرف خداوند به موسي عبادت بود
انانكه از عبادت كردن به خداوند تكبر مي ورزند هرچه زودتر ذليلانه به جهنم فرو خواهند رفت //سورهغافر ايه 660
نماز را برپا دار زيرا نماز انسان را از كارهاي زشت باز ميدارد و ياد خدا بسيار بزرگتر است /سور عنكبوت ايه 45
از مجرمان سوال ميكنند چه چيزشما را به دوزخ فرستاد گويند ما از نمازگزاران نبوديم //سورهمدثر ايات 40تا 43//
ركوع به معناي خشوع و از اركان نماز است قنوت در لغت به معناي اطاعت همراه با خضوع است
امام صادق/ع/ فرمود:وقتيبنده به نماز ايستاد خداوند متعال به او توجه ميكندوتوجهش را از او قطع نمي كندتا موقعيكه
3
مرتبه از يادخدا غافل گردد در اين هنگام خداوند نيز اغز او اعراض خواهد كرد
پيامبر اكرممم /ص/ فرمود خشوع زينت نماز است
نيت يعني قصد انجام كاري كه در ان نزديك شدن به خداي بزرگ و اطاعت از فرمان او باشد
نيت ركن نماز است
قيام متصل به ركوع يعني چند لحظه ابستادن همرااه با ارامش واجب است
سبحان ربي الاعلي وبه حمده :منزه است پرورگار من كه از همه والاتر است و من به ستايش ان مشغولم
از نشانه هاي ياران با وفاي پيامبر /ص/ان است كه اثار سجده در سيماي انان ديده مي شود
بهترين راه نزديكي به خداوند از طريق سجده است
پامبر /ص/ فرمود من در قيامت امت خود را از اثار سجده كه بر پيشاني دارند مي شناسم
سجده كمر شيطان را مي شكندباعث محو گناهان مي شود و انسان را بهشتي ميكند
وحدهلاشريك له:يعني خداي واحدي است كه همتا ندارد
مستحب است كه در تشهد اول بعد از صلوات بر محمدو المحمدگفته شود :وتقبلشفاعتهفي امتهوارفعدرجته
چند پيام از تشهد :بندگي بالاترين مقام انبيا است عبوديت است كخ پيامبر رابه معراجميبرد شهذدت به رسالت پيامبر به معناي نفي تمام مكاتب بشري است
قران مجيد امر صلوات بر محمد /ص/راصراحتا اعلام فرموده است
ياايهاالذين امنواصلو عليهوسلمواتسليما
سلام نخستين در نمازبه رسول خدا/ص/
سلام دوم به خودماوبندگان شايسته خدا
سلام سوم به فرشتگان و مومنان است
پيامبر فرمودند: بهترين نماز ان است كه قنوت طولاني داشته باشد
قنوت به معناي دعا است در نماز درحال ابستادن
اولين نماز جماعتي كه تشكيل شده به امامت رسول خدا/ص/و شركت حضرت علي /ع/و جعفر طياربرادر حضرت/ع/بود
اثارو فوايد دنيوي نماز جماعت خوشنامي درمان نفاق در پناه خداقرار گرفتن كفاره گناهان
اثار و فوايد اخروي نماز جماعت :عبور از صراط ترفيع مقام نجات از ترس قيامت
نماز شب 11 ركعت است
رسول خدا /ص/فرمود:برترين نماز بعد ازنماز واجب نماز شب است
طبق ايه 91 سوره مائده از اهداف شيطان باز داشتن از نماز است
وضو كليد نماز است
وضو در لغت نظافت و نيكوئي و در حديثي به معناي نور و روشنائي امده است
وضو سبب پاگيزگي بدن وصفاي روان ادمي است
رسول/ص/فرمودك كسي كه شب را با وضوبيارامد گويي تمام شب را به احياو عبادت گذرانده است
رسولخدا/ص/فرمودمسواك كردن جزئي از وضو است
امام علي چيزي از امور دنيا شما را از خواندن نماز اول وقت باز ندارد
پيامبر اكرم /ص/:نماز اول وقت برترين اعمال است
دو ركعت نماز همراه با تفكر و حضور قلب ارزشمندتر از يك شب زند داري با دلسرگردان و بدون توجه است
رسول خدا /ص/فرمودند:هركس مقيد به حضور در نماز جماعت است تحت هر شرايطي كه باشد از صراط عبور
كرده وبه بهشت ميرود
امام صادق /ع/:خداوند نسبت به تمام مخلوقات رحمان است امارحيم به مومنان اختصاص دارد
يكي از نامهاي قيامت يوم الدين ميباشد
مقصوداز صراط مستقيم همان طريق خداشناسي و دين وپاي بند بودن به انجام دستورات خدا است
صراط در قيامت نام پلي است بر روي دوزخ كه همه مردم بايد از روي ان عبور كنند
گمراهان //ضالين//كساني هستند كه از ايمان به كفر تبديل يافته اند . كساني كه از خداوپيامبرش نافرماني ميكنند. كساني كه اخرت را باور ندارندو از رحمت الهي نوميدند
سبحان ربي العظيم وبحمده : پروردگار من عظيم واز هر عيبي منزه است و ممن به ستايش او مشغولم
ايه 60 سوره غافر :انانكه از عبادت كردن به خداوندتكبر مي ورزند هرچه زودتر ذليلانه به جهنم فرو خواهند رفت
ايه 31 سوره مريم :عيسي گفت :خداوند من سفارش كرده تا زنده امنماز وزكات را انجام دهم
بهترين چيزي كه بنده بعداز شناخت خداوند بوسله ان به درگاه الهي تقرب پيدا مي كند نماز است
براي نماز گزاري كه نمازش را در اول وقت به جا مي اورد :پيامبر/ص/ راحتي در دم مرگ نجات از اتش رفع و دفع اندوه را ضمانت كرده است
پيامبر /ص/فرمود شيطان تا وقتي انسان نمازهاي پنجگانه را در وقتش مي خواند خائف وترسناك است و از انسان هابركنار است
پيامبر فرمود كفرداي قيامت شفاعت من به كي كه نماز واجب را تاپس از وقت ان به تاخير اندازدنخواهد رسيد
اذان واقامه براي نمازهاي پنجگان مستحب موكد است
مهمترين شرط قبول نماز حضور قلب در نماز است
اداب حضور قلب در نماز: توجهكامل به نماز داشته باد در حالت كسالت وچرت ردن نماز نخواند در نماز خميازهنكشد
كسي كه درنماز خشوع بدنش بهتر از خشوع قلب باشد اين عمل نزد ائمه نفاق است
اداب مستحبات قيام انست كه جاي سجده را نگاه كند پاها را پس وپيش نگذارد دستها را روي رانهابگذارد
وبه راست و چپ و اسمان نگاه نكند
دانستني هايي از قران و نماز

ارنستو چگوارا

ارنستو چگوارا در 14 ژوئن سال 1928 در شهر روزاريوي آرژانتين متولد شد . پدررش يك مهندس ايرلندي و مادرش اسپانيايي و اصل بود . در سال 1953 از دانشكده پزشكي فارغالتحصيل شد و تا سال 1956 در جزام خانه اي واقع در گواتمالا مشغول خدمت افتخار شد . چند بعد در مكزيك با فيدل كاسترو و ديگر انقلابيون كوبايي آشنا شد .

فيدل براي پيروز به دو تن از يارانش اميد بسته بود يكي ارنستو چگوارا و ديگري دختر 29 ساله به نام سليا سانشه .

ارنستو و همرزمانش پس از 4 سال مبارزه در سال 1959 موفق شدند حكومت ديكتاتوري باتيستا را در كوبا سرنگون كنند و به قدرت برسند .

پس از به قدرت رسيدن چريك ها در كوبا پست هاي دولتي متعددي همچون رياست بانك مركزي و وزارت صنايع به او واگزار شد . ارنستو عليرغم تمام مسئوليت هايي كه داشت همواره در كنار مردم و كشاورزان وكارگران در مزارع نيشكر و كارخانه ها به كار داوطلبانه مشغول بود . سرانجام پس از 9 سال خدمت صادقانه به انقلاب و ملت كوبا دكتر ارنستو چگوارا در مارس65 19استعفاي خود را از تمامي پست هاي دولتي و نظامي اعلام و كوبا را به قصد ادامه مبارزه با امپرياليزم و كمك به نهضت هاي آزادي بخش در آمريكاي جنوبي ترك كرد . وي در بخشي از نامه خداحافظي اش خطاب به فيدل كاسترو مي نويسد "ديگر ملل جهان ياري نچندان مهم مرا طلب مي كنند براي من زمان عزيمت فرا رسيده " . ارنستو پس از خارج شدن از كوبا ابتدا به كنگو رفت و در كنار پاتريس لومومبا براي رهايي كنگو از اشغال استعمار مبارزه كرد و سپس به بوليوي رفت و به مبارزين بوليوي پيوست .

از نوامبر 1966 تا اكتبر 1967 چگوارا سرپرستي يك گروه از چريك هاي انقلابي بوليويايي را بر عهده گرفت .تا اينكه در 8 اكتبر 1967 اين قهرمان افسانه اي خستگي ناپذير در هيروراوي توسط ارتش دست نشاند بوليوي زخمي و در وز بعد در شهر "لاهيگورا" توسط عوامل CIA كشته شد

 

فيدل با شنيدن خبر مرگ اين چريك آرژانتيني محبوب درس تلخي از زندگي گرفت.

چگوارا به هنگامي كه مي خواست تجربه ي جنگ چريكي كوبا را در بوليوي تكرار كند كشته شد . او فرزندي از طبقه ي سرمايه دار آرژانتين بود كه براي آزاد كردن يكي از جزاير كارائيب آمد و يادگارش را در همانجا باقي گذاشت .

حكومت ديكتاتوري بوليوي جنازهاو و همرزمانش را به شكلي مخفيانه در محلي نامعلو مدفون كرد ، 30 سال پس از اين واقعه در سال 1997 يكي از افسران اسبق ارتش بوليوي كه در دفن چگوارا نقش داشت در بستر مرگ محل دفن او و يارانش را فاش ساخت . به همين مناسبت ؛ صدها هزار تن از مردم كوبا طي مراسمي در" سانتاكلارا ي كوبا " گرد آمدند و نسبت به ارنستو و همرزمانش اداي احترام كردند . اكنون بعد از گذشت 40 سال از مرگ ارنستو افكار و عقايد انساني او همچنان در سراسر جهان منتشر مي شود . در كشور هاي مختلف جهان تنديس ها و ياد بود هاي او نمادي از پاسداشت آزادي و انسانيت است . كودكان و نوجوا نان سراسر دنيا با پوشيدن لباسهايي كه چهره ي ارنستو بر روي آن نقش بسته نام و ياد و خاطره ي اورا در دلها زنده نگاه مي دارند ؛ نظريه ها و آثار مكتوب چگورارا به تمامي زبان هاي زنده ي دنيا ترجمه شده و برخي از اين آثار جزء پر فروشترين كتابهاي سال مي باشند .

بسياري از چهره هاي برجسته سياسي و فرهنگي كه در زمان حيات ارنستو با او ملاقات هايي داشتند افكار و انديشه هاي اين پزشك چريك و نظريه پرداز جوان و پرشور را وراي زمان و مكان مي پندارند؛ جمال عبدالناصر ، شولوخوف، مائو ، سيمون دوگوار، ژان پلسارت، گابريل گارسيا ماركز ، اوريانا فالاچي و برناردو برتولوچي از دست بودند .

دكتر ارنستو چگوارا در آخرين لحظات اعدامش خطالب به افسراني كه به سوي او نشانه گرفته بودند ؛ شليك كنيد شما فقط يك چگوارا را داريد مي كشيد .

زندگينامه مريم حيدر زاده

زندگينامه مريم حيدر زاده

من متولد ٢٩ آبان ١٣۵۶

هستم. متولد و ساکن تهران

هستم. من از هشت

سالگی شعر را شروع کردم .

من تقريباً سه سال و نيم

سن داشتم که عمل آب

مرواريد روی چشمم انجام

شد . سه نظر راجع به اين

عمل وجود داره . يک سری از

پزشک ها معتقد هستند که

دستگاه های بيمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بين رفته و

چشم چپ هم ضعيف شده . يک سری هم اين اشتباه رو می گذارند به

حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک . به هر حال من می گذارم به

حساب يک کليد طلايی که در تقدير انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی

که ميافته به نظر من بهانه هست . البته من خيلی از تصويرها رو يادمه .يک

عروسک دارم که مال دو سالگ يم هست به اسم " نينا " که کاملاً اون رو

يادمه و يک پلنگ صورتی ... و عينک ذره بينی که خوشخبتانه ديگه نمی زنم!

و رنگها رو هم بخصوص يادم مياد مخصوصأ رنگ سرخ . من هميشه دسته گل

های عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو هميشه می چيدم !

بيشترين گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چيدم که همين جا

ازشون معذرت خواهی می کنم ! من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از

اونها نثر هست . يکی رو سال ١٣٨٠ منتشر کردم به اسم "نامه هايی که

پاره کردم " و يکی ديگه از اونها ارديبهشت سال جاری ( ١٣٨٣ ) منتشر شد به

نام "نامه هايی که پاره کرد ی" ... اين سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای

هست که هر چند سال يک بار نوشته ميشه . بسياری از دوستان، حتی از

خارج از ايران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک اين نامه ها رو

دادند و اين برای من خيلی زيبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم

چاپ کردم .اولين کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره . داستان اين بر

می گرده به کارگردان خوب شبکه سه تلويزيون ايران آقای کاشانی که من

خيلی ازشون تشکر می کنم و هميشه هم گفتم که آغاز کار من با ايشون

بود .ايشون کارگردان يک برنامه تلويزيونی بودند به نام "شب های تابستان "

که از شبکه اول سيما پخش می شد . قرار يک مصاحبه ای رو برای من و

برای المپياد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند . در اين سوالات رسيديم

به شعر و ادبيات و آخرش گفتند يک تفعل به حافظ بزن و بخون . اتفاقاً شعر

"چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد . اون رو خو ندم و تموم

شد . چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که يک جنگ

اجتماعی رو در شبکه سه سيما تشکيل دادند و به من گفتند که تو حاضری

اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگيری؟ اين کار رو قبول کردم و کار خيلی

قشنگی هم بود . يک سال و نيم اين کار رو به شکل م داوم انجام دادم که

خوشبختانه با استقبال خيلی زيادی هم مواجه شد . من هفته ای يک بار

بايد همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم . تا اينکه اين برنامه

هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد .بعد از اين کار آقای کاشانی

پيشنهاد کردند حالا شعرهايی که توی اين جنگ خوندی رو در قالب يک کتاب

ارائه بده . من هم اين کار رو کردم و همين جا از نشر معين و پروين هم تشکر

می کنم و از ناشر بسيار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند

که برای ارديبهشت که نمايشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند . تا حالا

هيچ وقت هم بدقولی نکردند و من هم خيلی ازشون تشکر می کنم .رشته

دبيرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضايی

دانشگاه تهران بود . . من خودم ادبيات رو دوست داشتم . زمان انتخاب رشته

که رسيد، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصيل می کردم گفتند

به خاطر معدلت حقوق بخون ! من فکر می کردم شايد قسمت های عملی

اين رشته بتونه من رو جذب بکنه .مثل رفتن به

دادگاه، زندان ها و ... چون اين جاها با

احساسات مردم ارتباط داره و ميتونه برای

کسی که عشق به شعر و ادبيات داره مؤثر

باشه. ولی متاسفانه ما حتی يک جلسه

عملی هم توی دانشگاه تهرانی که اين همه

ازش صحبت می کنند نداشتيم ! يعنی چهار

سال تئوری خونديم . ترم دوم بود که من

متاسفانه متوجه شدم و ديدم که نمی تونم اين

رشته رو تحمل کنم ! اما به اصرار مادرم اين چهار

سال رو تموم کردم و کاملاً درس رو بوسيدم و

گذاشتم کنار ...

مصاحبه مريم حيدر زاده با بي.بي.سي فارسي

مقدمه : مصاحبه مريم حيدر زاده با بي.بي.سي فارسي

يک ماه پيش برحسب اتفاق مريم حيدر زاده رو

تو دوبی ديدم . تو يک رستورانی بوديم و يکدفعه

صدای آشنائی به گوشم خورد . صدای خيلی

ظريف! بعد چند جمله شعر آشنا شنيدم .

فهميدم که خودشه، مريم حيدرزاده است . رفتم

خودمو معرفی کردم و خوشبختانه من رو

شناخت . جالبه که من مدتها دنبال مريم بودم،

شاعری که هم تونسته و هم جرأت کرده زبان

مکالمه روزمره بين جوونا رو در قالب شعر بيان

کنه . شاعری که شعرهاشو چه با اجازه چه بی

اجازه از زبون خواننده های روز داخل و خارج

کشور شنيديم.

تو اون دو سه روزی که دوبی بوديم مريم رو که

به همراه مادرش آمده بود چندين بار ملاقات کردم . دختر خيلی شيک پوشيه

و تا مدتی م ن محو انگشترها و دستبندش بودم و وقتی که کنارش نشستم

حس کردم که "مريم، اشعه داره "! (اينها رو موقع مصاحبه متوجه شدم) بعد

از اينکه ضبط صوتو روشن کردم مريم گفت : آدامس؟ منم فهميدم که بله با

يک خنده عصبی گفتم :بله؟ و از اون به بعد قول دادم که با دندان مسواک

زده برم سر مصاحبه ! يک ساعت و خورده ای با هم حرف زديم که نتيجه اش

اين شد که می خونين:

بهزاد : باورم نميشه که به اين صورت اتفاقی بتونم از نزديک ببينمت و با هم

صحبت کنيم.

مريم حيدر زاده : قربان شما من هم خوشحالم ... بر گل به اشتياق تو شبنم

گذاشتند، در کوچه های ع اشق دل غم گذاشتند ... تو مثل ياس پاک و سپيد

و مقدسی، نام مرا به عشق تو مريم گذاشتند ... به نام تنها پناه آشفتگان

ديار سرنوشت . عرض سلام دارم خدمت تمام دوستان عزيز که در سراسر

دنيا اين مصاحبه رو می خونند . من خيلی خوشحال هستم که تونستم از

نزديک با يکی از پيام آورانی که در يکی از نقاط دنيا همچنان با عشق شديد

به زبان فارسی مشغول فعاليته آشنا بشم.

بهزاد : خواهش می کنم (با گوش قرمز) ... مريم، اول از آخر شروع کنيم! تو

جديداً يک آلبوم دکلمه وارد بازار کردی، ميشه درباره اش بگی ؟

مريم حيدر زاده : اين آلبوم سوم منه با نام "يا تو يا هيچ کس ". کتابش دو

سال پيش منتشر شده بود . در حقيقت اين آلبوم گزيده ای از اشعار همون

کتابه که منتشر شده و شامل ده قطعه دکلمه است . آهنگ متن رو آقای

"آرتين شاهوران " انجام دادند . ايشون از خوانندگان جديد ما هستند که

اولشون به نام "صورتک" سال گذش ته در ايران با استقبال خوبی مواجه شد .

من هم از کار خودم با ايشون بسيار رضايت دارم. اين آلبوم هم توسط

شرکت "شاخه طوبی" منتشر شده.

بهزاد: ميشه يه قسمتش رو برامون بخونی؟

مريم حيدر زاده : اين آلبوم با اين شعر شروع ميشه : عطر زرد گل ياس رو

نمی خوام، نمره بيست کلا س رو نمی خوام ... من فقط تو چشم تو زندونی

ام، عاشق های بی حواس رو نمی خوام ... من تو رو می خوام اونها رو نمی

خوام، نفسم تويی هوا رو نمی خوام ... و در نهايت اين آلبوم به يک لالايی

ختم ميشه.

بهزاد : (من جسته گريخته اشعار مريم رو شنيده بودم . مثلأ چند سال پيش

فريبرز لاچينی آلبوم دکلمه "بخاطر تولدت " رو با مريم بيرون داد و اولين بار

اونجا صداشو شنيدم . بعد تک و توک مادرم جزو نامه هاشون اشعار مريم رو

پاورقی می نوشت ! و خواننده ها هم خوب خيلی از ترانه هاشو خوندن . ولی

خوشبختانه مريم تمام کتابهاشو به من داد که بخونم . من هم تو عالم بی

خوابی شعرهاشو خوندم .) مريم اتفاقاً کتابهات رو داشتم می خوندم و می

ديدم. نميدونستم که تو نثر هم می نويسی!

مريم حيدر زاده : من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از اونها نثر هست .

يکی رو سال ١٣٨٠ منتشر کردم به اسم "نامه هايی که پاره کردم " و يکی

ديگه از اونها ارديبهشت سال جاری ( ١٣٨٣ ) منتشر شد به نام "نامه هايی

که پاره کردی " ... اين سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای هست که هر

چند سال يک بار نوشته ميشه . بسياری از دوستان، حتی از خارج از ايران

بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک اين نامه ها رو د ادند و اين برای

من خيلی زيبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم چاپ کردم.

بهزاد: به چه آدرسی برات فرستادند؟

١٧٨٣۵ دارم که - مريم حيدر زاده : من يک صندوق پستی به شماره ١١۶

دوستان ميتونند به اون نامه ارسال کنند.

بهزاد: تمبر هم نزنن ديگه ( با لحن موذيانه )؟

مريم حيدر زاده: فکر کنم بايد بزنند