پیدایش ایران
ایران و قوم ایرانی
جایگاه سرزمین آریان بر جغرافیای جهانی، مهاجرتهای آریان، ایرانیان و ایرانزمین، اساطیر ایرانی دربارۀ چهگونگی شکل گیری دین و سلطنت در ایران روزگاران دور
اقوام آریائی در چه زمانی از تاریخ و در کدام سرزمینها با هم میزیستند؟ هجرتهای قبایل آریائی در چه زمانی از تاریخ به طرف هندوستان و اروپا و به درون فلات ایران آغاز گردید؟ چرا فقط فلات ایران به قوم آریائی انتساب یافت و نام ایرانزمین گرفت که به معنای سرزمین آریائیان بود؟ ایرانیان در زمانهای دور تاریخ چه دین و آئینی داشتند و عقاید دینيشان چگونه بود و خدایانشان چه نام داشتند؟
زرتشت و دین ایرانی
زرتشت در چه زمانی و در کدام سرزمینی پرورش یافت؟ چرا زرتشت به بلخ در غرب تاجیکستان کنونی و شرق افغانستان کنونی هجرت کرد؟ تعالیم زرتشت چه بود و چگونه درمیان ایرانیان تبلیغ میشد؟ دین زرتشت چگونه در میان ایرانیان انتشار یافت؟
ظهور زرتشت، تعالیم زرتشت، فضایل ملکوتی در تعالیم زرتشت، اصول دین زرتشت، مرامنامه آئین زرتشت، انتشار آئین زرتشت
زرتشت میگوید:
اینک من میخواهم سخن بگویم. شما که نزدیکاید و شما که دورید، اگر خواهان تعلیم گرفتناید گوش فرادهید و نیک بشنوید. اینک همۀ شما اینها را که من میگویم بهخاطر بسپارید. از اینپس بدآموزان و دروغپردازان با فسادکاریهای گفتاری و عقیدتیشان زندگی مردم را بهتباهی نتوانند کشید.
من دربارۀ آن دوگوهر همزادی سخن میگویم که در آغاز آفرینش پیدا شدند. آنیک که فضیلت بود بهدیگری که دشمنش بود چنین گفت: «اندیشه و عقیده و آموزش و گفتار و رفتار و انفس و ارواح من و تو هیچگاه با هم توافق نخواهند داشت».
من از چیزی سخن میگویم که اهورَمَزدا در این زندگی بهمن آموخته است. هرکه از شما آنچه را که من میاندیشم و اعلام میدارم بهکار نبندد در زندگیش همچنان رنج خواهد کشید. من از چیزی سخن میگویم که برای زندگی بهترین چیز است… من از چیزی سخن میگویم که آن ذات اقدس بهمن یاد داده است، و آن همانا سخنی است که سعادت جاویدان را برای انسانهای میرنده دربر دارد. من دربارۀ آن ذاتی سخن میگویم که برترین ذات است، و او را میستایم. من این سخن میگویم با کسانیکه گوش شنوا دارند دربارۀ آنچه که انسان خردمند باید بهخاطر بسپارد، و اَهورَ و وُهومِنَه را بستاید؛ میخواهم دربارۀ رحمتی که مشمول فروغ ایزدی است سخن بگویم آن رحمتی که شامل حال کسانی میشود که خردمندانه بیندیشند و راستی پیشه کنند. بشنوید با گوشهایتان بهترین چیزها را. بهآنها با دیدگان روشنبینِ ذهنتان بنگرید تا پیش از آنکه فرجام بزرگ فرارسد هرکدامتان بتوانید تصمیم درست را در انتخاب میان دوراه اتخاذ کنید و راهی را برگزینید که سعادت و خوشبختی در آن نهفته است.
اینک آن دوگوهر نخستین که همزاد بودند و در درون انسان پدیدار شدند یکی بهترین و دیگری بد بود در پندار و گفتار و رفتار. و بین ایندو آنکس که خردمند است راستی را برمیگزیند ولی آنکه نادان است چنین نمیکند. و چون این دوگوهر در آغاز بههم برآمدند، زندگی و مرگ را ایجاد کردند؛ سرانجام، بدترین حیات برای پیروان دروغ خواهد بود و بهترین منش برای پیروان راستی. از این دوگوهر آنیک که خواهان دروغ بود بدترین کردار را برگزید؛ وآنکه بهترین گوهر بود و از آسمانها جامۀ نستوهی بر تن داشت راستی را برگزید و چُنیناند همۀ کسانیکه با کردار شایسته خواهان خشنودی اهورَمَزدا باشند. در میان این دوگوهرِ همزاد، دیوَها راستی را برنگزیدند، زیرا وقتی با هم شدند بههوس هوشرُبا مبتلا گشتند و بدترین پندار را برگزیدند، و خشمگینانه جمعیت آراستند تا جهان بشریت را بهتباهی و فساد بکشانند.
پروردگارا! همآنگاه که تو را در ضمیر واندیشۀ خویش درک کردم دانستم که آغاز و پایان همۀ هستی توئی. چون با دیدۀ دل بهتو نگریستم تو را منشأ خیر مطلق (پدرِ وهومنه) یافتم. دانستم که تو آفریدگار روح هستی (گِئوش اُروَن) و دادار حقیقی و آفریدگار عدالت (اَرتَه) و داور کردارهای مردم جهانای. دانستم که نیکاندیشی و نیکمنشی (وهومنَه) را تو بهکسانی عطا میکنی که در تلاشاند تا با کردارهای نیکشان تو را خشنود سازند.
پروردگارا! آن روزِ فرخنده کی فراخواهد آمد که جهانیان بهسوی راستی و پاکی روی آورند، و خیرخواهانِ رستگاریبخش با تعالیم بخردانۀ خویش مردم را بهسوی سعادت و نیکفرجامی رهنمون شوند؟ نیکاندیشی (وُهومنَه) چه وقت بهسوی همگان رویآور خواهد شد؟ پروردگارا! من یقین دارم که تو چنین روزی را خواهی آورد.
پروردگارا! آنگاه که تو مردم را بهنیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور بهآنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغآموز و راستآموز، یعنی هم آنکه نمیداند و هم آنکه میداند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش بهبانگ بلند تعلیم میدهد و مردم را بهسوی خویش فرامیخوانَد. انسان نیکاندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را بهاو میبخشد تا راه درست را برگزیند
انسانِ باخردی که خردِ اندیشهورِ خویش را بهکار میگیرد با گفتار و کردارش عدالتخواهی و راستکرداری و نیکاندیشی را گسترش میدهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است.
کسیکه با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است بهبهترین وجهی شناخته است.
هرکه بهوسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و بهنیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را بهنحو خوشنودگرانهئی تحقق بخشیده است.
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی بهما نشان دهد بهبهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است
تاریخ ایران پیش از پیدایش پادشاهی ماد
تلاشی برای بازشناسی سلطنتهای کوچک محلی پیش از ماد
گوتیها و لولوبیها نیاکان لرهای کنونی، کاشیهای ایرانی فاتحان میانرودان در هزاراۀ دوم پیش از مسیح،
تمدن عیلام (خوجیه) در خوزستان توسط قوم خوزی
پادشاهی ماننا (مغان) در آذربایجان- نخستین پادشاهی آذربایجان در تاریخ ماقبل ماد. تلاشی برای بازشناسی ریشه های قومی مردم باستانی منطقۀ آذربایجان و شمال رود ارس
چه گونگی پادشاهی ماد در غرب فلات ایران
دیائوکو ـ فره ورتیش (بدایات تشکیل سلطنت در سرزمین ماد)
خشتریته بنیانگذار پادشاهی ماد (آزادسازی سرزمینهای ایرانی در غرب فلات ایران از سلطۀ آشوریها و تشکیل پادشاهی پهناور)
چهگونگی تشکیل شاهنشاهی ماد (نخستین شاهنشاهی ادر تاریخ ایران)
هوخشتره بنیانگذار شاهنشاهی ایران در اواخر سدۀ هفتم پیش از مسیح
تصرف کشور آشور توسط هوخشتره
تصرف کشور ارمینیه توسط هوخشتره
نظام پادشاهی ماد در زمان هوخشتره
احتمال تدوین اوستا در زمان هوخشتره
اشتیاگ، آخرین پادشاه ماد
قبایل پارس و فرجام شاهنشاهی ماد
هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان مینویسد که ایرانیان دروغ را بزرگترین گناه میدانند، و وامداری را ننگ میشمارند، و میگویند وامداری از اینرو بد و ناپسند است که کسیکه بدهکار باشد مجبور میشود که دروغ بگوید؛ از اینرو همواره از ننگِ بدهکار شدن میپرهیزند. ایرانیان بههمسایگان احترام بسیار میگزارند، هرچه همسایه نزدیکتر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائینتری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچگاه در حضور دیگران آب دهان نمیاندارند و این کار را بیادبی بهدیگران تلقی میکنند؛ آنها هیچگاه در حضور دیگران پیشاب نمیکنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات میکنند و هیچگاه چنان زیادهروی نمیکنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ میشمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا میکنند و سفرههای گوناگون میکشند، گاو و گوسفند سرمیبرند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش میکنند (خیرات و صدقه میدهند). آنها هیچگاه در آبِ رودخانه پیشاب نمیکنند و جسم ناپاک در آب جاری نمیاندازند؛ و اینها را از آنرو که سبب آلوده شدن آب جاری میشود گناه میشمارند
.هرودوت مینویسد که ایرانیان معبد نمیسازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمیسازند. آنها خدای آسمان را عبادت میکنند و میترا و اَناهیتا و همچنین زمین و آب و آتش را میستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی میکنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم میکنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را بهخدا داد، زیرا میگویند که آنچه بهخدا میرسد و خشنودش میسازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی میخواهند قربانی بدهند حیوان را بهجائی که فضای باز است میبرند، آنگا بهدرگاه خدا دعا میکنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا میکنند و خودشان را نیز یکی از اینها میشمارند
از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمیشد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همینرو است که واژههائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت بهمفهومی که ما پس از مسلمانیمان شناختهایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمیشد بلکه آموزگاری بود که نیکبودن و نیکزیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطههای میان خدا و مریدان خویش شمرده میشدند، و مریدانشان بهاندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء میبردند و بهاندازهئی که به معبد خدمت میکردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد میدادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگیشان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچگاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.
ا
ز دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچکدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده بهدر گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار میشد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از اینرو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دستهجمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیباییها بود. در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها حتی زرتشت مراسم دینی برگزار میشد و نه برای هیچکدام از شخصیتهای دیگر. این از آنرو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا بهخاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا میکرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور مینمود.نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا بهخاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیدههای سومند بود که جلوههای عینیِ رحمت آفریدگار شمرده میشدند. بهعبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعهئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیدههائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَەمَنیو (منش مقدس) و وهومنَە (نیکاندیشی و نیکرفتاری) و اَرتَە (عدالت) از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار میگرفتند، بهعلاوه میترا (نور حیاتبخش) و اناهیتا (برکتِ حیاتبخش) و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش میشدند. بهعبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل میداد سرود تلقین بهخود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمترسان به بشریت بود. این نیایشها بهانسان میآموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که بهبلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در اینباره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد.
بخش دوم ـ شاهنشاهی هخامنشی
کورش بزرگ،
نخستین تشکیلدهندۀ دولت فدرالی در تاریخ جهان، نخستین رهبر جهانی صادرکنندۀ منشور حقوق بشر و آزادی ادیان و عقاید در تاریخ جهان، بلندآوازهترین رهبر محبوب همۀ اقوام خاورمیانه در جهان باستان، اثرگذارترین شخصیت تمدنساز در تاریخ جهان، مهرورزترین سیاستمرد در تاریخ جهان، بزرگترین خدمتگزار بشریت در جهان باستان
تسخیر کشور لیدیا توسط کوروش بزرگ، اوضاع میانرودان در زمان به سلطنت نشستن کوروش بزرگ ـ تسخیر امپراتوری بابل توسط کوروش بزرگ، شخصیت کورش بزرگ به گواهی اسناد تاریخی
نوشتههای یونانیان در بارهی کورش بزرگ ـ نوشتههای تورات و انبیای یهود دربارهی کورش بزرگ ـ نوشتههای کاهنان بابلی در بارهی کورش بزرگ ـ لوح معروف به حقوق بشر که کورش بزرگ در بابل صادر کرد
یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است:
در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش بهخاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای اینکار پیشقدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکرههای خدایانِ بابل، هم زنخدا هم مردخدا، همه را بهجاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمنگاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را بهخدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند بهدستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را بهایشان بازگرداند.… اکنون بههمۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانیاند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. بهکسانیکه در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند.
کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است:
شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود بهمن فرمان داد که بهمصر برگردم و تأسیسات حیاتبخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آنگونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از اینزمین بهآن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را بهخدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته بهآنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را بهخوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا بهفضیلت این علم واقف بود. او میخواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود
گزینوفون مینویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره میآموزند. معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان بهتمرین میگذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوهخواری و تغلبکاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق میافتد را برضد برخی از دانشآموزان مطرح میکنند و از دانشآموزانِ دیگر میخواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد میگیرند که بهکسانی که اتهام ناروا بهدیگران میزنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا میشوند و میکوشند که خودشان را بهبهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی میآموزند که کسیکه توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری میورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا میشمارند، و ناشکری را درخور کیفر میدانند. این از آنرو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفهاش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال میکند؛ و کسیکه در انجام وظیفهاش اهمال کند انسان بیشرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس بهکودکان داده میشود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین بهکودکان میآموزند که چهگونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ بههمین جهت، دانشآموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا میخورند، و این غذا را نیز آنها از خانههایشان با خودشان میآورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبینافکنی میآموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی بهکودکان و نوجوانان داده میشود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی میشوند و چیزهائی بهآنها آموخته میشود که مخصوص بزرگسالان است.
کمبوجیه و تصرف مصر
اوضاع کشور مصر فرعونی در زمان کوروش بزرگ، کشور فرعونی مصر چگونه به تصرف ایرانیان در آمد؟ فرجام آخرین فرعون مصر چگونه بود؟ کاهنان مصری دربارهی کمبوجیه چگونه قضاوت کرده و چه نوشتهاند؟ گائوماتا که بود؟ آیا داستان کودتای گائوماتا حقیقت دارد؟ داستان بردیا و گاؤماته (بردیای دروغین) و فرجام کامبوجیه و فرزندان کوروش بزرگ.
هرودوت مینویسد که رسم شاهنشاهان ایران در همهجا چنان بود که شاهِ شکستخورده یا یکی از فرزندان یا نزدیکانِ او را بهسلطنتِ کشوری میگماشتند که گشوده بودند؛ این رسمی بود که آنها در همهجا اعمال میکردند، و کامبوجیه بههمینسبب پساممِتیخ را نزد خود نگاه داشت تا سلطنت مصر را بهاو برگردانَد.
کامبوجیه در مصر دست بهاصلاحاتی زد که بهنفع مردم ولی بهزیان معابد و کاهنان بود. در پاپیروسی که در کتابخانۀ ملی پاریس نگهداری میشود یکی از دستورالعملهای کابوجیه برای اصلاح حال رعایای مصر را چنین میخوانیم:
«گوسفندانی که مردم به معابدِ خدایان میدادهاند اکنون فقط نیمی از آنچه پیشترها میدادند بدهند، ولی ماکیان (مرغ و خروس و غاز و امثال آنها) بههیچوجه نباید داده شود. خودِ کاهنان میتوانند برای خودشان غاز و ماکیان پرورش دهند.»
کاهن بزرگ مصر نوشته: «من از کامبوجیه پادشاه مصر علیا و سفلی تقاضا کردم که آسیائیانی را که معبد نیت را اشغال کرده بودند از نیت براند تا این معبد ازنو بهتقدس پیشین برگردد... آنها بهفرمان شاه از نیت رانده شدند و خانههائی که در آن ساخته بودند را خراب کردند.… شاه دستور داد معبد را شستشو و تطهیر کنند و خدمتکاران معبد بهمعبد بازگردند. شاه دستور داد تا همانگونه که پیشترها معمول بوده بهمعبد نیت که مادر همۀ خدایان بزرگی است که در سائیساند نثاری بفرستند و قربانی بدهند، و همانگونه که از قدیم جشن میگرفتند جشن گرفته شود. از آنجهت شاه امر کرد که جشن بگیرند که من عظمت سائیس را برای او بیان کرده گفتم که این شهر مقر خدایان است و خدایان در این شهر برای ابد بر تخت خدایی آرمیدهاند. وقتی کامبوجیه شاه مصر علیا و سفلی بهسائیس آمد بهمعبد نیت رفت و درمقابل عظمت نیت که بزرگتر از همه است بهخاک افتاد، چنانکه فرعونان بهخاک میافتادند. او مثل همۀ فرعونان بهافتخار نیت بزرگ، مادر خدایان که در سائیس جا دارند قربانیهای بزرگ از همهگونه انجام داد.»
داریوش بزرگ
جنگهای داریوش بزرگ با رقیبان قدرت
اقدامات داریوش بزرگ در مصر، حفر ترعۀ اتصال میان دریای سرخ و دریای مدیترانه در مصر، تسخیر سرزمینهای اروپایی توسط داریوش بزرگ، فتوحات داریوش بزرگ در هندوستان
شخصیت داریوش بزرگ و جهانداری او نوشتهئی که داریوش بزرگ بهمناسبت حفر کانال اتصال دریای سرخ بهدریای مدیترانه بهسهزبانِ پارسی و آرامی و مصری از خود برجای نهاده بوده توسط باستانشناسان در ناحیۀ غربی کانال سوئز کشف شده است. متن پارسی این کتیبه که کوتاهتر از متنِ مصری است چنین است:
«خدای بزرگ است اهورَمَزدا، که آسمانها را آفرید، که این سرزمینها را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که پادشاهی این سرزمین پهناور که دارای اسبان خوب و مردم خوب است را بهداریوش سپرد. من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای با مردمان گوناگون، شاهِ سرزمینهای پهناور، پسرِ ویشتاَسپَه، هخامنشی [هستم]. داریوش شاه گوید: من پارسیام، مصر را گرفتم، سپس دستور دادم تا این ترعه را در میان رودخانۀ پیراؤ و دریای پارس حفر کردند تا کشتیها بتوانند از مصر بهسوی پارس بروند. این آرزوی بزرگ من برآورده شد.»
کاهنان مصری در سندی که از خود برجای نهادهاند
خشنودی مردم مصر از داریوش را چنین بیان داشتهاند:«داریوش که زادۀ نیت (مادرِ زمین) و متولی سائیس (معبد مادرِ خدایان مصری) است کارهائی را که خدا بهارادۀ خویش آغاز کرده بود بهانجام رساند (یعنی هرچه در مصر کرد، همان بود که خواست خدا بود).… وقتی او در شکم مادرش بود نیت ویرا فرزند خویش دانست،… دست خود را با کمان بهسویش برد تا دشمنانِ ویرا براندازد، همانگونه که برای فرزند خودش رع کرده بود.… او نیرومند است و دشمنانش را در همۀ سرزمینها نابود میکند. شاه مصر عُلیا و مصر سُفلی داریوش، که تا ابد جاوید بماناد، شاه بزرگ، پسر ویشتاَسپَه هخامنشی، پسر او (یعنی پسر نیت) است، و نیرومند و جهانگیر است. مردم سرزمینهای دور با هدایای خود رو بهسویش میآورند و برایش خدمت میکنند»
کاهن بزرگ مصر که رئیس مدارس پزشکی مصر بوده
دربارۀ داریوشچنین نوشته است:شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود بهمن فرمان داد که بهمصر برگردم و تأسیسات حیاتبخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آنگونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از اینزمین بهآن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را بهخدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته بهآنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را بهخوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا بهفضیلت این علم واقف بود. او میخواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود.
افلاطون مینویسد: بزرگزادگان ایرانی در هفتسالگی اسبسواری میآموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته میشوند. خردمندترینِ آموزگار شیوههای خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (بهتعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) بهآنها آموزش میدهد؛ درستکارترین آموزگار بهآنها میآموزد که در همۀ زندگی راستگو و راستکردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوههای حکومت بر خویشتن را بهآنها میآموزد؛ و دلیترین آموزگار بهآنها میآموزد که دلیر و بیباک باشند.
تئوری سیاسی شاهنشاهی
چگونه شاهنشاهان ایران دولت را از حالت دینی بیرون آورده دنیائی کردند؟ شاهنشاهی هخامنشی نخستین دولتی که دین را از دولت جدا کرد و یک حاکیمت مبتنی بر آزادی همه ادیان و مذاهب و عقاید جهانی تشکیل داد
خشیارشا و یونانیان
داستان جنگ ماراتون در زمان داریوش بزرگ، داستان جنگ سالامیس در زمان خشیارشا
آیا داستان شکست خشیارشا در برابر آتن حقیقت دارد؟
اوضاع یونان اروپایی در زمان داریوش و خشیارشا چه گونه بود؟
چرا یونانیان در دوران داریوش بزرگ و خشیارشا آنقدر شیفتهی ایران و ایرانیان شده بودند؟
روابط دولت ایران با یونیانیان در زمان داریوش بزرگ و خشیارشا چگونه بود؟ یونان در آن زمان چه وضعی داشت؟
جانشینان خشیارشا
اردشیر اول یا اردشیر درازدست، خشیارشا دوم و داریوش دوم، اردشیر دوم و شورش کوروش کهتر، داستان بازگشت ده هزار مزدور یونانی از ایران به یونان به نوشته گزینوفون، شخصیت اردشیر اول به گواهی مورخان یونانی
روابط دولت ایران با کشورهای تابعه در دوران اردشیر درازدست ـ روابط دولت ایران با یونانیان در زمان ارردشیر درازدست ـ خشیارشا دوم و داریوش
داستانهای کتیسیاس دروغین در باره تاریخ ایران
رفتن به ایران، دیدن ایران و مردم ایران، و آشنایی با فرهنگ و تمدنِ ایرانی، در آن روزگار برای نخبگانِ جهان از جمله نخبگانِ یونان افتخارآفرین بوده است. کسیکه ایران را میدیده با تمدن و فرهنگ عظیمی آشنا میشده و افتخار میکرده که جهان را دیده است. و هرکدام از بزرگان جهان که ایران و پایتختِ غربیِ ایران شوش را ندیده بود چنان بود که جهان را ندیده است. لذا بسیاری از یونانیانی که ایران را ندیده بودند ولی مدتی از یونان دور افتاده بودند نیز در بازگشت بهوطنشان ادعا میکردند که بهایران رفته و در فلانجا خدمت میکردهاند؛ و ضمن این ادعا داستانهائی که میگفتند دیدهها و شنیدههایشان است را برای دیگران بازمیگفتند و از اینراه کسب نام و نان میکردند.
ایرانشناسان غربی نمیخواهند که دروغین بودن این کتیسیاس و شیاد بودنِ او را بپذیرند، و درعینِ حالی که بر دروغپرداز بودنِ او اتفاق نظر دارند، او را همان کتیسیاس میدانند که در زمان سلطنت داریوش دوم و اوائلِ سلطنت اردشیر دوم برای مدت ۱۷ سال در شوش خدمت کرده بوده است. و نمیخواهند توجه داشته باشند که داستانهائی که او ادعا کرده بهچشم دیده است یک دوران هفتاد ساله را دربر میگیرد. او از آخرین روزهای سلطنت اردشیر دوم و اوایل سلطنت اردشیر سوم نیز سخن گفته است، و انگار که بیش از هفتاد سال در درون دربار ایران بوده و از همۀ رخدادهای نهانی دربار در این سالها اطلاع داشته است. تاریخنگارن غربی در زمان بهجای آنکه در ادعای کتیسیاس بودنِ این مرد شک کنند، میگویند که کتیسیاس اطلاعات بسیاری دربارۀ ایران داشته ولی نمیخواسته که حقایق را بنویسد بلکه بهخاطر ضدیتی که با هرودوت داشته این جعلیات را درست کرده و پراکنده تا هرودوت را از اعتبار بیندازد.
افسانه فوریم (داستان استر و مردخای) در تورات یهودیان
در زمان اَحشَویروش، همان اَحشَویروش که از هند تا حبش بر صد و بیست و هفت ولایت سلطنت میکرد، در آن ایام در حینی که اَحشَویروش پادشاه برکرسی سلطنت خویش در دارالسلطنۀ شوش نشسته بود، در سال سوم از سلطنتش ضیافتی برای جمیع سروران و خادمان خود برپا نمود و بزرگان پارس و ماد از امرا و سرورانِ ولایتها بهحضور او بودند. پس مدت مدید صد و هشتاد روز توانگری جلال سلطنت خویش و مجد و عظمت خود را جلوه میداد. پس از انقضای آن روزها پادشاه برای همۀ کسانیکه در دارالسلطنۀ شوش از کهتر و مهتر یافت شدند مهمانی هفتروزه در ساختمان باغ قصر پادشاه برپا نمود. پردهها از کتان سفید و لاجورد با ریسمانهای سفید و ارغوان در حلههای نقره بر ستونهای مرمرِ سفید آویخته و تختهای طلا و نقره بر سنگفرشی از سنگ سماق و مرمر سفید و مرمر سیاه بود. و آشامیدن از ظرفهای طلا بود و ظرفها را اشکال مختلف بود و شرابهای ملوکانه برحسب کرم پادشاه فراوان بود. و آشامیدن برحسب قانون بود که کسی برکسی تکلف نمینمود، زیرا پادشاه دربارۀ همۀ بزرگان خانهاش چنین فرموده بود که هرکس موافق میل خود رفتار نماید. شهبانو وَشتی نیز ضیافتی برای زنان خانۀ شاهیِ اَحشَویروش پادشاه برپا کرد
بخش سوم ـ هلنيها در ایران
اسکندر مقدونی
جنگ سرنوشتساز ایسوس و پیروزی بزرگ اسکندر در آن
سقوط شام و فلسطین و مصر به دست اسکندر
شکست بزرگ داریوش سوم از اسنکندر در جنگ گائوگمل
برافتادن شاهنشاهی هخامنشی
سقوط بابل و شوش ـ سقوط استخر و بهآتش کشیده شدن تخت جمشید ـ پیشروی اسکندر در شرق ایران ـ طرح ترور اسکندر توسط سربازان یونانی مخالف خدائی او ـ جنایتهای اسکندر در شرق یران ـ فتح سرزمینهای ایرانی در هندوستان توسط اسکندر ـ بر تخت نشینی اسکندر در پاسارگاد ـ ازدواج اسکندر با روشنک و ازدواج افسران یونانی با دوشیزگان ایرانی ـ مرگ اسکندر در کنار بابل
خاورمیانه بعد از اسکندر
جنگهای بیست و دو سالهی سرداران مقدونی در خاورمیانه
تشکیل سلطنت نیمبند سلوکی در ایران و سوریه
تشکیل سلطنت در پارت
نخستین شاهان پارتی ـ مهرداد اول ـ فرهاد دوم ـ مهرداد بزرگ
پایان دادن به دوران تاخت و تاز یونانيها و مقدونيها در ایران
انساندوستی شاهنشاهان پارتی و نیکرفتاریشان با یونانيهای ساکن یران
جنگهای ایران و روم در زمان پارتیان
شکستهای پیاپی تلاشهای تجاوزکارانهی رومیان بری دستاندازی به درون ارمنستان و عراق در دوران پادشاهان یادشده- اوضاع ارمنستان در زمان شاهنشاهای پارتیان- اوضاع میان رودان در زمان شاهنشاهی پارتیان
پیگیری رخدادهای شاهنشاهی پارتیان تا آخرین سالهای شاهنشاهی آنها
ویژگیهای فرهنگ ایران باستان و نقش آن در تمدنسازی
نگاهی به سنتها و ارزشهای فرهنگی تمدنی ایرانیان باستان از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمیشد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همینرو است که واژههائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت بهمفهومی که ما پس از مسلمانیمان شناختهایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمیشد بلکه آموزگاری بود که نیکبودن و نیکزیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطههای میان خدا و مریدان خویش شمرده میشدند، و مریدانشان بهاندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء میبردند و بهاندازهئی که به معبد خدمت میکردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد میدادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگیشان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچگاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.
ا
ز دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچکدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده بهدر گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار میشد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از اینرو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دستهجمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیباییها بود. در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها حتی زرتشت مراسم دینی برگزار میشد و نه برای هیچکدام از شخصیتهای دیگر. این از آنرو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا بهخاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا میکرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور مینمود.نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا بهخاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیدههای سومند بود که جلوههای عینیِ رحمت آفریدگار شمرده میشدند. بهعبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعهئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیدههائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَەمَنیو و وهومنَه و اَرتَه از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار میگرفتند، بهعلاوه مهر و ناهید و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش میشدند؛ و اینرا در گفتار زرتشت دیدیم. بهعبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل میداد سرود تلقین بهخود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمترسان به بشریت بود. این نیایشها بهانسان میآموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که بهبلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در اینباره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد
.