شگفتیهای قران
آفريننده كوه و دريا زمين و زمان
آفريننده انسان در جهان
چه زرد و سياه و سفيد ؛ همه يكسان نزد آن
خدايي كه داده به ما جسم و جان
تا كنيم خود را فداي دين و قرآن
ايزدي كه داده به انسان زبان
كه باشد شاكر نعمتش در جهان
قرآن و كامپيوتر
مقاله قرآن و كامپيوتر نوشته « دكتر رشاد خليفه» دانشمند مسلمان مصري داراي درجه پي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده است . وي با كمك عده اي از مسلمين متخصص و صرف وقت بسيار تحقيقات گسترده اي را در نظم رياضي كاربرد حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31 سوره مدثر كه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي ميكنند به كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر حروف قرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن مجيد از عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله قرآن و كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.
اينك متن مقاله :
در چهارده قرن اخير نوشته هاي بيشمار ادبي شامل كتاب ، مقاله . گزارشات پژوهشي درباره كيفيت معجزه آساي قرآن برشته تحرير در آمده است . دراين نوشته ها فصاحت بيان ، فضيلت ادبي، معجزات علمي، سبك و حتي جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشريح شده است.
با وجود اين، تحقيق در اعجاز قرآن بعلت احساسات بشري، بيطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقيده نويسنده برعليه آن قلم فرسايي شده است . چون مطالعات وپژوهش هاي قبلي به بوسيله بشر انجام شده خواهي نخواهي تمايلات ونظرات ضد ونقيض نويسندگان در آنها به چشم ميخورد ، اين نوشته ها نتوانسته اند افراد غيرمسلمان را قانع كنند كه قرآن كتاب آسماني است و دلايل نويسندگان درايشان مؤثر نبوده است. معجزه اي كه در اين رساله پژوهشي ارائه مي شود برمبناي اصولي بي چون و چرا و خالي از شك و شبيه و غيرقابل تغيير استوار است بدين ترتيب كه فن كامپيوتر با كشف سيستم اعدادي اعجاز آميز قرآن مدلل مي دارد كه قرآن مجيد بدون شك ساخته فكر بشر نمي تواند باشد. خواست خداي توانا بوده است كه اين نظم پيچ در پيچ عددي قرآن مخفي نماند تا تايپ شود كه سرچشمه غيبي قرآن از جانب خداوند متعال است و نيز در عرض گذشت قرون بوسيله ذات او محافظت ميشده و از گزند تغيير ، افزايش يا كاهش در امان مانده است.
رمزهاي اعجاز آميز قرآن منحصراً از اين قرارند :
1- اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قسمت است. (6× 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19) .
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30) .
11- پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) اغاز مي شود . اين بيانيه 19 حرفي بالفاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعداي اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
12- آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :
الف) بي ايمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است.
ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.
د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهويت و مسيحيت بزدايد.
ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
13- آفريننده بمامي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر)ويكي از معجزات عظيم قران است. (آيه 35).
14- هركلمه از جمله آغازيه قرآنبسم الله الرحمن الرحيم در تمام قرآن بنحوي تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه“ اسم “ 19 باركلمه “ الله “ 2698بار(42*19)، كلمه “ الرحمن “ 57 بار (3*19) وكلمه “ الرحيم “ 114بار (6*19)ديده مي شود.
15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آيه افتتاحيه “ بسم الله الرحمن الرحيم “ آغاز ميشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آيه معموله افتتاحيه است،لذا آيه “ بسم الله الرحمن الرحيم“ در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار شده است.چون اين رقم به 19 قابل قسمت نيست وسيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته پروردگار بايد كامل باشد يكصد وچهاردهمين آيه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آيه 27) (آيه افتتاحيه وآيه 30 )بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد.
16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره النمل نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد .از اين نظم نتيجه مي گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از لحاظ ترتيب سوره ها يكي است .
17- تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل 342(18*19) ميباشد.
18- قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است .مثلاً : ما موسي را براي جهل شب احضار كرديم ،ما هفت آسمان را آفريديم .شمار اين اعداد در تمام قرآن 285(15*19) ميباشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود .
20- حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.
21- يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه29 سوره با حروف رمزي شروع ميشود كه معني ظاهري ندارند ، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي ديده نمي شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه29 سوره از قرآن با اين علامات شروع ميشود.تعداد حروف الفبا دراين رموز14وتعداد خود رمزها نيز14ميباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جمع كنيم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.
22- خداوند توانا بما ياد ميدهدكه در هشت سوره وسوره هاي شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي وحامل معجزه قرآن هستند،بايد توجه داشت كه قرآن كلمه “ آيه “ را بمعني معجزه بكار برده است . بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از آنها معجزه است ونيز بايد دانست كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار برده نشده است.بدين جهت قرآن مناسب تفسير نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن )كلمه آيه رادر اين هشت سوره ،آيه نيم بيتي مي پنداشتند ،ولي نسلهاي بعدي كه از اهميت اين رموزبا خبر شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنايي و مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات قران است.
23- سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
24- سوره ديگري در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزي خود دارد (سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
25- بدين ترتيب در مييابيد كه دو سوره قرآني فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدين نحو آغاز مي شود : “ق و القرآن المجيد“ تصور حرف ق به معني قرآن مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي قرآن است. اين احتساب اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكيل مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند.
26- آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد ) هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.
27- يك نمونه در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در حقيقت هر حروف در قرآن مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون از قدرت بشر است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده بلافاصله متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار بدره مي شد چه اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان، حرف « ق» در اين سوره 58 بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن برابرنمي شد ، بدين معني كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي ديگري نظم قرآن از بين ميرود.
28- تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 ميباشد ( 18 × 19) .
31- در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19).
32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار حروف 2166 ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد توجه داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص معمولي است ، اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك آنها اشخاص تحصيل كرده بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند .
33- در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع ميشوند تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 ميباشند ( 1404*19).
34- در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد ميباشد ( 26*19).
35- در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز مي شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سيزدهم ،9،97 مورد است كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19).
36- در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز مي شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي “المرا“ آغاز مي شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19).
38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي “المص“ شروع مي گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “ميم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19).
39- در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف “كهيعص“ شروع مي شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19).
40- در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع مي شود ، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19).
41- در سيزده سوره اي كه حرف “الف“ در لغت رمزي آنهاست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف هاي موجود 17499 مورد مي باشد(921*19).
42- در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد مي باشد(620*19).
43- در هفده سوره اي كه حروف “ميم“ در لغت رمزي آنها ست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف “ميم“ 8683 مورد مي باشد (457*19).
درتاريخ ، كتابي سراغ نداريم كه مانند قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت علاوه بر 43 بند پيشين ، موارد زير نيز گواه صادقي است:
الف: كلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربي از عدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحيم“ نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب اينكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتي كه اگر “هو الصمد“ مي آمد ، جمله صحيح بود. از نظر دسترو زباني بايد “هو “ مي آمد اما با اين حال “الله“ آمده است ، اگر بجاي “الله“ “هو“ مي آمد ، سيستم رياضي قران بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.
ب: مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره مريم ، بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ي“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع اين ارقام به اين صورت است:
345+ 168+137+122+26= 897 كه مضروب عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ، ع ، ص،) سوره مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم ) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نيز قابل تقسيم مي باشد(798=57*14).
پ: در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً :
1- كلمه “حيوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت يا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.
2- كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است.
3- كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شياطين“ نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
4-“حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.
5- كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار
6- كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار .
7- كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش 49 بار .
8- كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
9- كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
10- كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
آيا اينها تصادفي است؟
ت: تفاوتهايي د رحدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ي ، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.
نتيجه:
1- يك مؤلف هر قدر هم كه توانا باشد هر گز نمي تواند د رذهن خود حروف و اعدادي به اندازه معين بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه همچون قرآن حتي شماره ها و حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد مثلاً حروف مقطعه “الم“ به ترتيب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “ميم“ از ديگر حروف در سوره هاي مربوطه بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست نصف تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معني و محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف چنان دقيق و حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان او يك نسبت دقيق رياضي دارد. آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟
2- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام محاسبات فوق در صورتي صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و صلواه را به همين صورت بنويسيم نه بصورت اسحاق و زكات و صلاه . در غير اينصورت محاسبات ما بهم خواهد ريخت.
3- عدم تحريف قرآن. در قران مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد نشده و الا بطور مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات و حروف حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است.
حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي كنم كه فرمود:
«عجائب و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطنش عميق است. عجائبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود.»
«اميدوارم خوانندگان گرامي در انجام وظيفه ديني و كتب ثواب اخروي و خشنودي پروردگار ، تاجايي كه مي توانند اين معجزه را نشر و گسترش دهند تا اعجاز قرآن بيش از پيش روشن گشته و اين كتاب شريف و گرانقدر از مظلوميت خارج و قانون زندگي واقعي گردد.
در پايان با تمام وجود و با فريادي بلند به امت اسلامي مي گويم اي ملت اسلامي قرآن را بخوانيد و عمل كنيد كه سعادت بشر در آن نهفته است.
يا دليل المتحيرين
در يازدهم سپتامبر 2001ميلادي چند هواپيما با برجهاي دوقلوي نيويورك در خيابان جرف هاربا طبقه 109 آن اصابت مي كند كه اين امر موجب بوجود آمدن تشنج هاي سياسي واقتصادي و اجتماعي شد و نشان داد بنيا نهاي چپاول و غارتگري سست و بي پايه مي باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پيش توسط پيامبر خود در قرآن كريم به اين موضوع اشاره مي كند.
سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كريم مي باشد. روز حا دثه : 11/9/2001
كلمه 2001 آن جرف هار مي باشد. محل برج : خيابان جرف هار
خداوند در آيه 109 سوره به خرابي بنا اشاره مي فرمايد. طبقه
«
شگفتیهای پزشکی در قرآن» به قلم «حسنرضا رضایی»ا
ز سوی انتشارات «مؤسسه قرآنی المهدی» هفته آینده منتشر میشود.
قرآن در بیش از ۷۰۰ آیه ماده، علم را به کار برده و مسلمانان را به تفکر و تعمق در پدیدههای طبیعت دعوت کرده است. حدود ۷۵۰ آیه به خداشناسی از راه علوم طبیعی مربوط میشود و در کنار این دعوت عمومی به دانش، انسان را به شاخههای علوم پزشکی متمایل میکند، برخی از احکام دین در قرآن فایدههای پزشکی دارند که باپیشرفت علم پزشکی بدان پی برده شده است.
کتاب «شگفتیهای پزشکی در قرآن» به صورت پرسش و پاسخ برای مخاطب جوان به ویژه دانشجویان نگاشته شده است.
حجتالاسلام «حسنرضا رضایی» مؤلف کتاب گفت: کتاب شامل 6 فصل و دارای ویژگیهایی چون پرداختن به علوم پزشکی نه بهداشتی، استفاده از قرآن نه روایات و احادیث، نثر روان و ساده برای همه مخاطبان به صورت عام و دانشجویان به صورت خاص و استفاده از نظرات تخصصی پزشکان است.
او ادامه داد: در فصل اول به کلیات مباحث مانند مراحل رشد علوم پزشکی در تمدن اسلامی از زمان پیامبر اسلام(ص) تاکنون پرداختهام و مباحثی چون تأثیرپذیری پزشکان مسلمان از طب جالینوس و طب بقراط، پزشکان نامی و آثارشان، ابن سینا و متأثر شدن از متون اسلامی و ... مطرح شده است. فصل دوم نیز به مبدأ آفرینش انسان اختصاص دارد، قرآن اشاره میکند که انسان از خاک آفریده شده است، در این فصل معنای خاک و منظور قرآن از آن بررسی شده و درصدد پاسخ به این هستم که آیا منظور ویتامینهای درون خاک است؟ یا خیر.
این نویسنده بیان کرد: در فصل سوم به مراحل رشد جنین از علقه، نطفه، روح تا تولد اشاره و سعی شده شبهاتی که در این زمینه مطرح است پاسخ داده شود. فصل چهارم نیز با عنوان «از تولد تا مرگ» به مسائل کودکی، شیرخوارگی، بلوغ، کهنسالی، طول عمر و مرگ در قرآن پرداخته شده است.
رضایی عنوان فصل پنجم کتاب را «اعضای بدن در قرآن» مطرح کرد و گفت: اشاراتی که به پوست و احساس درد در سوره «نساء»، قلب، دست، انگشتنگاری و سایر اعضای بدن در قرآن شده، در این فصل با مسائل علمی روز سنجیده میشود.
او ادامه داد: فصل ششم به فهرست آیات پزشکی در قرآن اشاره دارد که برای مطالعه و تحقیق درباره پزشکی در آیات قرآن مناسب است، برخی از این آیات شگفتیهای پزشکی، برخی دیگر اشارات پزشکی و اعجاز پزشکی در قرآن را نشان میدهد.
«شگفتیهای پزشکی در قرآن» به قلم ««حسنرضا رضایی» از سوی انتشارات «مؤسسه قرآنی المهدی» در ۲۰۰ صفحه و ۶ فصل، هفته آینده منتشر میشود.
نقل از خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا
)
109
خداوند دربارة فایدههای قرآن چه فرموده است؟
ارسال توسط 11 در 15/9/1385.
خداوند متعال برای زمان ما هم معجزهای فرستاده به نام قرآن، که بشر از آوردن مثل آن عاجز است. قرآن از جهات گوناگون معجزه است; معجزهای زنده و جاویدان که به وسیلة شخصی درس ناخوانده آورده شده و در مقابل تمام اندیشمندان جهان "تحدی" (مبارزهطلبی) میکند. برخی از جنبههای اعجاز قرآن عبارتند از: 1. اعجاز ادبی که برجستهترین ادیبان عرب را سخت شگفتزده کرده، سرسختترین دشمنان پیامبر با شنیدن چند آیه آن به فرا بشری بودن قرآن اعتراف میکردند، و هیچکس مثل قرآن، چیزی نیاورده و نخواهد آورد.(برای کسب اطلاع بیشتر ر.ک: پیام قرآن، استاد مکارم شیرازی، ج 8، ص 82 ـ 102، انتشارات: نسل جوان.) 2. اعجاز از نظر اخبار غیبی، چون وعدة پیروزی (خداپرستان) روم در کمتر از 10 سال بر (آتشپرستان آن زمان) ایران و پیشبینی فتح مکه و دهها نمونة دیگر;(همان، ص 275 ـ 303.) البته ممکن است افراد دیگری نیز پیشگوییهایی بکنند و درست از آب درآید; ولی نام آن معجزه نیست; زیرا غالباً کلی بوده و با عباراتی چند پهلو بیان میشود و با ادعای نبوت یا امامت همراه نبوده است. 3. اعجاز در وضع قوانین اخلاقی: اندیشمندان غیر مسلمان نیز به این نکته معترفند که "قرآن کلام الهی، متقنترین قوانین و نسخه پر افتخار بشری و عهدهدار سعادت بشر است که قوانین سعادت بشر از روی آن باید نوشته شود."(قرآن و دیگران، علیاکبر صداقت، ص 46، نشر روح.) با مقایسة وضعیت اسفبار آن روز جهان که بشر را در پرتگاه نابودی قرار داده بود و قوانین حیات بخش قرآن، به خوبی میتوان به معجزه بودن آن پیبرد. 4. اعجاز از نظر علوم جدید و اکتشافات علمی: با اینکه قرآن کتاب تربیت و هدایت است، ولی در عین حال اقیانوس بیکرانی از علوم تجربی و انسانی هم هست که دانشمندان را به تحقیقات زیادی واداشته و آنها را وادار به اعتراف کرده که قرآن، ساخته و پرداخته حضرت محمد6 نیست; بلکه از ناحیة غیب به او وحی شده است.(پیام قرآن، همان، ص 245.) حرکت و جاذبه زمین، حرکت خورشید و منظومه شمسی، گسترش روزافزون جهان، زوجیت عمومی و دهها نمونة دیگر، همگی از جنبههای اعجاز علمی قرآن هستند.(برهان رسالت، آیتاللّه سبحانی، ص 225 ـ 281، نشر کتابخانه صدر.) آنچه اشاره شد برخی از وجوه و شگفتیهای قرآن بود. این قسمت از پاسخ را با اعترافاتی از یک دانشمند غربی در این مورد به اتمام میبریم: "بانو دکتر لورا واکسیا استاد دانشگاه نابل مینویسد: کتاب آسمانی اسلام، نمونهای از اعجاز است. قرآن کتابی است که نمیتوان از آن تقلید کرد. نمونه سَبْک و اسلوب قرآن در ادبیات سابقه ندارد. تأثیری که این سبک در روح انسان ایجاد میکند، ناشی از امتیازات و برتریهای آن است. چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز ساخته محمد6 باشد; در صورتی که او یک نفر عرب درس نخوانده بود؟ ما در این کتاب گنجینهها و ذخایری از علوم میبینیم که فوق استعداد و ظرفیّت باهوشترین اشخاص، فیلسوفان و قویترین رجال سیاست و قانون است." معجزه پیامبر6 از مقوله علم و معرفت است که میتواند برای همه و تا ابد معجزه باشد. وقتی از مقوله علم و معرفت شد، جواب اشکال شما روشن میشود; چون به حکم ضرورت، فهم مردم مختلف است و قوی و ضعیف دارد; هم چنان که کمالات مختلف است، و راه فطری و غریزی انسان برای درک کمالات که به صورت روزمرّه در زندگیاش آن را طی میکند این است که هر چه را خودش درک نکرد و از درک آن عاجز ماند، به کسانی مراجعه میکند که قدرت درک آن را دارند و حقیقت مطلب را از آنان میپرسد. پس معجزه بودن قرآن برای فرد فرد بشر و برای تمامی اعصار است. در باب بلاغت قرآن هم، اهل زبان باید اعجازش را بفهمند و دیگران از ارائه دلیل و استدلال آنان مطلب را به دست آورند، و میان این معجزه و معجزه عصای موسی که از مقوله علم نیست و محدود به زمانی خاص وعدهای خاص است، تفاوت بسیاری وجود دارد و فراگیر بودن معجزه پیامبر گرامی اسلامچنین اقتضایی دارد.(المیزان، علامه طباطبایی، ج 1، ص 94، مؤسسه اعلمی للمطبوعات.) البته خداوند از همة اعمال آدمیان آگاه است و قدرت جلوگیری از کارهای زشت، منکر، ظلم و ستمها را نیز دارد و میتواند کاری کند که همة مردم، ایمان بیاورند و در راه راست قرار گیرند: "وَ لَوْ شَآءَ رَبُّکَ لاَ ?َمَنَ مَن فِی الاْ ?َرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا;(یونس،99) و اگر پروردگار تو میخواست، قطعاً هر که در زمین است همة آنها یکسر ایمان میآوردند." لیکن خداوند خواسته است آدمی بر اساس اختیار، راه خود را انتخاب کند و آن را بپیماید. خداوند متعال برای یافتن راه از بیراه، چراغهای هدایت به نام پیامبران و عقل، را قرار داد و فرموده است: "إِنَّا هَدَیْنَـَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا;(انسان،3) ما را ه راست را بدو نمودیم; یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار." 2 / 31275 پرسش 4: چرا خداوند جزئیات دین را در قرآن بیان نکرده است؟ پاسخ: لزومی ندارد همة موضوعات با تمام جزئیات صراحتاً در قرآن ذکر شود; بلکه هر چه موجب هدایت و سعادت بشر است ارائه میشود تا وصف "هدیً للناس" (بقره، 185) یا "هدیً و رحمةً للمؤمنین" (یونس، 57) بر آن صدق کند و برای کسی، دلیلی علیه خداوند مبنی بر عدم هدایت و راهنمایی وجود نداشته باشد; "لئلاّ یکون للناس علی الله حجّة بعد الرّسل" (نسأ، 165) و خداوند همین تعداد آیات قرآن را برای هدایت مردمان کافی دانسته است. اکنون، با دانستن اینقانون کلی، میگوییم که خداوند، پیامبر اکرم، حضرت محمد6 را بیانگر تفاصیل احکام معرفی کرده و اصول آن احکام را در قرآن بیان فرموده است; " این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده توضیح دهی و امید که آنان بیندیشند." (نحل، 44) از سوی دیگر فرمان درمان داده تا دستورها و توضیحات پیامبر را بپذیرند; " و آنچه را فرستادة او به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، باز ایستید. و از خدا پروا بدارید که خدا سخت کیفر است." (حشر، 7) و باز فرمود: " بگو: خدا و پیامبر را اطاعت کنید; پس اگر پشت نمودید، بدانید که بر عهدة او است آنچه تکلیف شده و بر عهدة شما است آنچه موظف هستید و اگر اطاعتش کنید، راه خواهید یافت و بر فرستادة خدا جز ابلاغ آشکار مأموریتی نسیت." (نور، 54) از این رو است که مسلمانان دربارة جزئیات احکام همچون کمیت و کیفیت نماز و روزه و حج و زکات و غیره به سنت پیامبر اعتماد میکنند
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
روزهها، عبادتها، تلاشها، زحمتها قبول باشد. در آستانه بهار بحث ما دربارهي بهار خواهد بود. ما چند نكته را ميخواستيم بگوييم. يكي راجع به ايران يكي راجع به بهار و يكي هم راجع به نوروز بود. چون مردم خيلي مسافرت ميروند اما متاسفانه بسياري از سفرها سفرهاي غافلانه است. «وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ»(يوسف/105) يعني چه بسا نشانههايي كه در آسمانها و زمين است كه بشر از كنار آنها عبور ميكند ولي از آنها غافل است. در قرآن شش مرتبه كلمه «سيروا» داريم. يعني بگرديد. اما براي دريافت حكمت بگرديد. معنايش اين نيست كه تفريح نكنيم. اسلام ميخواهد هيچ كس شيرجه الكي نرود. ميگويد: شيرجه برو ولي قصد غسل جمعه هم بكن. نظر اسلام اين است كه حرامش نكن. «لَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنْ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ»(قصص/77) به قارون ميفرمايد: يادت نرود از دنيا استفاده بهينه بكني. يكي از خصلتهاي حضرت امام اين بود كه به جاي بفرما ميگفت: بسم الله! اين همان بفرما است ولي يك «الله» در آن هست. با سوت ميشود طرف را تشويق كرد. با تكبير هم ميشود تشويق كرد. منتهي اينها هر دو صوتي هستند و ايجاد موج در فضا ميكنند. يكي موجي است كه ذخيره قيامت ميشود و يكي موجي است كه ذخيره قيامت نميشود. سفر آدابي دارد. اول اينكه نمازهايتان را اول وقت بخوانيد. خود نماز رفع بلا ميكند. اتصال به مبدأ غيبي است. نماز مسافر را بلد باشيم. كلمه «يمرون» به معني مرور كردن است. انسان هزار و چهارصد سال پيش نميتوانست كه بر آسمانها و زمين مرور كند. لذا علماي قديم «يمرون» را «ينظرون» معنا ميكردند و ميگفتند: در آسمانها و زمين نشانه است كه بشر «ينظروا» يعني نظر ميكند. ولي الان با اين امكاناتي كه هست «يمروا» معناي خودش را دارد. «فَلْيَنْظُرْ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ»(عبس/24) به غذايي كه ميخوري نگاه كن. اين غذايي كه شما ميخوري ديگران دارند؟ بچههاي شما لباس شيك دارند. بچههاي همسايه دارند؟ حلال است يا حرام است؟ چه دستهايي در كار رفته است تا اين غذا درست شده است؟ نيرويي كه از اين غذا ميگيري در چه مسيري استفاده ميكني؟ حديث داريم سر سفره هر چه طول بدهي جز عمر حساب نميشود. ما خيلي بد زندگي ميكنيم. ساندويچ را ايستاده ميخوريم بعد آب ميوه ميخوريم. چون نياز به جويدن ندارد و حال آنكه حديث داريم دانههاي انار را هم بخوريد. هسته انار است كه مثل سنگ پا به ديواره معده كشيده ميشود. حديث داريم كه معده را جلا ميدهد. ما براي اينكه به زحمت نيفتيم نارنگي و موز ميخوريم. وقتي غذا ميخوريد حديث داريم كه مثل برده غذا بخوريد تواضع كنيد. «أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ»(غاشية/17) به خلقت شتر نگاه كن. يك نگاه عالمانه كرد. قانون جاذبه زمين را كشف كرد. نگاهها بايد عالمانه باشد. پشت اين نگاه بايد عبرت باشد. گاهي نگاه سطحي است. يك خانمي يك ساعت با دستمال ساعت را پاك ميكند. وقتي ميگوييم: ساعت چند است؟ نميداند يك ربع به آن نگاه ميكند. آن نگاهها عالمانه نبود. به ما گفتهاند: وقتي قرآن ميخوانيد تدبر كنيد. وقتي دنيا روي طبيعت عميق شد توانست اين همه اختراع و اكتشاف داشته باشد. قديم ميگفتند: نفت همين است كه در چراغ است. اما بعد كه عميق شديم از طريق علم پتروشيمي بيش از هزار مواد از نفت استخراج شد. خلاصه ميخواهم بگويم كه طبيعت را ساده نگيريد. امام علي(ع) ملخ را ميگيرد و به آن نگاه ميكند. ميگويد: اي ملخ ده تا حيوان در خلقت تو وجود دارد. سر تو مثل اسب است. پاي تو مثل فلان حيوان است. يعني نگاهي كه امام به ملخ ميكند ما هنوز اين نگاه را نكردهايم. مرد حكيمي شتر نديده بود. گفتند: حيواني است كه ميخوابد و بالاي صد كيلو بار روي كمر آن ميگذارند و بلند ميشود. گفت: پس بايد گردنش دراز باشد. گفتند: چطور؟ گفت: شما گفتيد: خوابيده بار بلند ميكند. حيواني كه خوابيده بار را بلند كند نياز به اهرم دارد. اهرم بايد كج باشد و دراز باشد كه مثل اهرم عمل كند. ما گوسفند را ذبح و شتر را نحر ميكنيم. نحر يعني يك چيز تيزي را در گلويش ميزنيم. حالا چرا گردن شتر را مثل گوسفند نميبرند؟ چون قلب و گردن شتر فاصله دارد. اما گودي ته گردن به قلب او نزديك است. گردن شتر مثل تنه درخت است. اگر خواسته باشيم ببريم هم پدر قصاب در ميآيد و هم شتر اذيت ميشود. اسلام براي كوچكترين مسائل فرمول دارد. حالا چه كشف بشود و چه كشف نشود؟ كف پاي شتر پهن است. چون در شن راه ميرود اگر سُم داشته باشد، نميتواند راه برود. چون تيغ ميخورد آب دهان او حالت اسيدي دارد. دستگاه گوارش شتر با همه فرق ميكند. «وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ»(غاشية/18) از زيباييهاي قرآن اين است كه همه چيز را كنار هم ميچسپاند. يعني شتر را به آسمان ميچسپاند. اين عكسهايي كه از آسمان گرفتهاند تمام اينها زينت آسمان اول است. آسمان دوم هنوز ديده نشده است. از آسمان فيلم گرفته بودند. چيزهايي در فيلم دوم بود كه در فيلم اول نبوده است. تحليل آن اين است از زماني كه خدا اين ستاره را آفريده است تا تاريخ فيلم اول نور به دستگاه فيلم نرسيده بوده است. وقتي فيلم دوم را گرفتهايم تازه نور آن رسيده است. يعني به قدري اين هستي گسترش دارد كه با سرعت نور كه در چند ثانيه به زمين ميرسد از زمان آفرينش اين ستاره تا زمان فيلم برداري نور آن به دستگاه فيلم نرسيده است. حالا آدم ميفهمد كه امام علي(ع) ميفرمايد: زمين نزد آسمان اول مثل يك حلقه است. نزديك بيابان آسمان اول نسبت به آسمان دوم مثل يك حلقه است. در يك بيابان آسمان دوم نزد آسمان سوم مثل يك حلقه است. آسمان سوم نزد آسمان چهارم يك حلقه است. در يك بيابان يك حلقه يك چند هزارم ميشود. ساده نگيريم. به آسمانها و زمين نگاه كنيم. بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين! دقت كنيد. «المومن مراة المومن» مومن آينه مومن است. يعني آينه زشتي را ميگويد. خوبي هم ميگويد. شما زشتي مردم را ميگويي. خوبيهاي آنها را هم بگو. آينه بي سر و صدا ميگويد. تو هم اگر خواستي انتقاد كني بي سر و صدا بگو. آينه مراعات پست و مقام را نميكند، تو هم حرفت را بزن. آينه بزرگ نميكند. مثل ذره بين نيست. تو هم عيب مردم را بزرگ نكن. آينه را اگر بزني و بشكني خوردههاي آن هم ميگويد كه اينجا سياه است. مومن هم اگر شكنجهاش بكني دست از حرفش برنمي دارد. آينه وقتي عيب را ميگويد كه خودش گرد زده نباشد. تو خودت وقتي حرف بزن كه اين عيب را نداشته باشي. بيست و شش تا نكته در اين حديث است. به چيزها ساده نگاه نكنيد. داريد به مسافرت ميرويد. به زمين نگاه كنيد. چقدر زمين خوب است. زمين سخاوت دارد. يك دانه را ميگيرد يك خوشه ميدهد. زمين خيلي هم كتمان ميكند. هرچه آب آشغال است در خودش كتمان ميكند. مردهها و آلودگيها همه را در خودش پنهان ميكند. آنچه جلوه ميدهد به گل و سبزي ميدهد. يعني زباله ميگيرد و زلال ميدهد. تواضع ميكند. رنگ آن، شكل آن، سنگهاي آن! من در يك موزهاي در اتريش هجده هزار سنگ را شمردم. بعد ميگفتند: بيش از اينهاست. دهها هزار رنگ داشتند. ساده نگاه نكنيد. يك مقداري با عمق به طبيعت نگاه كنيد. «وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ»(غاشية/20) رنگ زمين نجيب است. هر رنگي بود چشم را اذيت ميكرد. نقش كوهها خيلي مهم است. داروهاي گياهي از كوه هاست. جلوگيري از بادهاي تند از كوه هاست. زلزله و گداختگي زمين كه دائماً ميخواهد زمين را متزلزل كند كوهها آنرا نگه داشتهاند. بيش از آن مقداري كه از كوه بيرون است بيشتر از آن در زمين است. مثل ميخ كه يكي دو ميلي متر آن بيرون است و بيشتر آن درون است. در عمق زمين اين كوهها مثل شبكه به هم وصل است. «وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ»(غاشية/19) از طبيعت درس توحيد بگيريم. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(بقرة/21) بنده خدا باشيد. براي اينكه ما خدا را بشناسيم سه منبع هست. آفرينش خودتان «الَّذِي خَلَقَكُمْ» تاريخ گذشتگان «وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» خداوند در تاريخ چه كرده است؟ بيني چه عزيزهايي را به خاك ماليده است؟ چه ذليلهايي را بلند كرده است؟ بعد ميگويد: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءًَ»(بقرة/22) بعد ميگويد: در آسمان و زمين و طبيعت! بعد هم ميگويد: «وَإِنْ كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا»(بقرة/23) بعد ميگويد: وحي! ميگويد: تو بايد بنده خدا باشي. اول فكر در آفرينش، دوم فكر در تاريخ، سوم فكر در طبيعت، چهارم دقت در آيات قرآن، اينها منابع شناخت است. حديث داريم بهار را كه ميبينيد بهار پيش شما زنده بشود. چطور باران آمد و زمين مرده دوباره زنده شد. بعد ميگويد: «وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ»(فاطر/9) ما باد فرستاديم. بادها ابرها را حركت داد. ابرها بالا رفتند. بالاي زمين مرده باران باريد. زمين مرده را با آب باران زنده كرديم. بعد ميگويد: «كَذَلِكَ النُّشُورُ» قيامت هم همينطور است. از بهار اگر شبهه راجع به معاد داريد حل كنيد. راجع به معاد حرف حساب شما چيست؟ ما اگر مرديم چطور دوباره زنده ميشويم؟ نگاه كن هر درخت و هر شاخه و هر برگي را ميبيني كه زنده ميشود و دوباره و ميميرد. «وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ»(حجر/19) زمين را گسترش داديم. كوه را روي آن قرار داديم. هر گياهي را جفت قرار داديم. نر و مادگي فقط براي خرما نيست. هر گياهي نر و ماده دارد. بعد ميگويد: «تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ»(ق/8) بصيرت داري يا سكوت ميكني و ميگذري؟ البته كسي كه ميخواهد انابه كند. كسي كه ميخواهد درس بگيرد با دقت نگاه ميكند. يك نفر از من پرسيد: چطور دانشمنداني خدا را قبول ندارند با اينكه كار اينها تحقيق در طبيعت است؟ گفتم: آدم به شرطي خدا را قبول دارد كه بخواهد از طبيعت درس خداشناسي بگيرد. مثلاً كسي كه آينه فروش است ميبيني كه يقهاش را نبسته است. هزار بار در آينه نگاه ميكند اما شب كه به خانه ميرود، ميبيني كه يقهاش را درست نكرده است. اما شما تا ميروي و ميگذري يك نگاه ميكني و فوراً يقهات را صاف ميكني. چرا شما با يك نگاه يقهات را صاف كردي و آن آينه فروش صبح تا شام نگاه كرد و يقهاش را صاف نكرد؟ چون او از نگاه نميخواست صاف كند. شما از نگاه ميخواستي صاف كني. ايراني اگر بخواهد دست به ابتكار بزند، ابتكار دارد. ايرانيهايي كه مبتكر نيستند نخواستهاند كه مبتكر باشند. ممكن است يك كسي در يك رشته مبتكر نباشد، اما در يك رشتهي ديگر ميتواند مبتكر باشد. اينهايي كه مبتكر هستند خيلي هم نابغه نيستند. اين داروين خيلي هم نابغه نيست. در دو تا دانشكده رفوزه شد. در پزشكي و كشيشي هم رفوزه شد. مايوس شد و دنبال رشته علوم طبيعي رفت و موفق شد. حالا كار نداريم كه نظرياتش چقدر درست است؟ بنده كه الان پانزده سال است در تلويزيون بلبل زباني ميكنم در يك روستا رفتم. مردم آنجا من را بيرون كردند. يعني به امام جمعه آن شهر نامه نوشتند كه ما ايشان را نميخواهيم. چون گفتند: روضه حضرت عباس بخوان من هم بلد نبودم كه بخوانم. هرچه گفتند: من كتاب برمي داشتم و حديث ميخواندم. حديث داريم بازاريها اگر در دو رشته شكست خورديد، نگوييد: شانس ما بد است. شغلت را عوض كن. خوب ميشود. ورشكست كسي است كه سرنخ استعداد خودش را كشف نكرده باشد. امام علي(ع) يك روز ديد هديهاي براي او آوردهاند. فرمود: اين چيست؟ گفتند: امروز عيد نوروز است و ايرانيها يك عيد ملي دارند. امام يك لبخندي زد و فرمود: اي كاش هر روز عيد نوروز بود. عيد نوروز عيد طبيعت است. عيد ملي است. كارهايي كه ميشود كارهاي خوبي است. صله رحم خيلي خوب است. اما حيف كه درختها بشكافند اما انسانها نشكافند. حيف كه شب عيد لباسهاي بچههاي ما نو باشد و بچههايي از خانوادههايي باشند كه لباس نداشته باشند. سعي كنيد شاديها را تقسيم كنيم.
اسلام به عنوان يك قطب مطرح است. ما تنها كشوري هستيم كه آمريكا را خوار كرديم. افتخار ميكنيم كه ايراني هستيم و افتخار ميكنيم كه مسلمان هستيم. حيف كه سه تا عيب داريم. يكي اينكه حال درس خواندن نداريم. حال تحقيق نداريم. ساندويچ فروشي از كتابفروشي زيادتر است. يكي هم اينكه حال كار كردن نداريم. حال عبادت هم نداريم. اين مثلث از ما خراب است. اگر اين سه مشكل حل بشود ما تمام امتيازات كره زمين را از همه نظر داريم.
مـغــز
«
در داستان آنها (داستان انبياء و اقوامشان) برای کسانيکه مغزهای خالی از هر گونه پيشينه های فکری دارند درس و تجربه هست».نکته آيه: مغز در آيه جمع بسته شده است. چرا؟
جمع بودن مغز به اين معنی است که مغز انسان سه يا بيش از سه تا است. (چون در ز
بان عربی از سه به بالا جمع محسوب می شود). همانطور که در تصوير تقسيم بنديهای مغز را می بينيم، مغز تقسيمات و بخشهای مختلف دارد که هـر کـدام مـسئوليت خاصی دارند. انديشه ها، تفکر، تحليل، تمرکز و ذخيره تجربيات انسان و غيره هر کـدام در بخـشـهای گوناگونی از مـغـز
صورت می گيرد. يعنی مغز "مجموعه ای از مغزها" است.شنوائی در يک نقطه و بينائی در چند نقطه از مغز
«
و برای شما شنوائی و بينائيها درست کرد».نکته آيه: واژه سَمْع (شنوائی) در آيه مفرد است ولی واژه اَبصار (بينائی) جمع. چرا؟
مـفـرد بـودن سَـمْـع به اين معنی است که شـنـوائی فـقـط يکی است. واقعيت هم همين است. شنوائی در مغـز فـقـط يکی است (يعنی: يک چيز و در يکجا است). محل آن زير
قسمت آبی رنگ تصوير است. به اين خاطـر «سَـمْـعْ »هـميـشـه در قـرآن مـفـرد آمده است. ( ضمن اينکه واژه سَمْعْ در زبان عربی جمع دارد. جمع آن «اَسْـمـاعْ و اَسْـمُـع» است).و عـلـت اينکه اَبصار (بـيـنـائـيـهـا) جمع آمده اين است که محل بينائی در مـغـز در بيش از دو نقـطه است، (در زبان عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود). به اين خاطر قرآن آنرا جمع بسته است. بينائی بخشهای ويژه درک رنـگ، درک بُعـد و درک تـصـويـر دارد کـه جدا از هم هستند ولی در ارتباط دائمی با هم هستند و با هم کار می کنند
.نکته ديگر آيه اين نيز هست کـه "شـنـوائی" و "بـيـنـائیِ" انسان در گوشها و چشمهای وی نيستند، چنانکه انسان در گذشته چنين تصور می
کرد.بخش جلو مغز دروغ می گويد و اشتباه می کند
«
در مورد آنکه تکذيب می کند و روی می گرداند چه فکر می کنی؟ آيا او نمی داند که خدا می بيند؟ اگر دست برندارد جلو سر او را می گيريم. جلو سری که "دروغ می گويد" و "اشتباه می کند"».بخـش جـلـوئـی مـغـز فـکـر مـی کـنـد، بـرنـامـه ريـزی مـی کـنـد، تحـلـيـل می کـنـد، ت
ـصـمـيم میگيرد، "دروغ می گويد" و "اشـتـبـاه می کـنـد". همينطور مرکز عـاطـفـه و احتياط يا بی عاطفگی وبی احتياطی فرد نسبت به آنچه
رخ می دهد نيز در همين بخش از مغز ريشه دارد.هـمينطور بخش جلو مغز است که به بخشی از مغز که ترس را احساس می کند سيگنال می فرستد که از ترس بکاهد. (مرکز ترس، ترس را احساس می کند ولی بخش جلو مـغـز است که تعيين می کند که انسان بترسد
).توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد
«
و دو نفر از مردان خود را به گواهی بگيريد، در صورت نبودن دو مرد، يک مرد و دو زن از ميان حاضرين که طرفين آنها را قبول داريد به گواهی بگيريد، تا اگر يکی از آنها آنرا فراموش کرد ديگری آنرا بياد وی بياورد».جملات مزبور در آخر آيه ای قرار دارند کـه موضوع آن معامله مدت دار يا قسطی است
. در پايان آيه گفـته: "برای معامله خود افرادی را شاهد بگيريد". در رابطه با "شاهـد گرفـتن" نيز گفته: دو تا مرد را شاهد بگيريد، اگر دوتا مرد برای شاهد گرفـتن پيدا نکرديد يک مرد و دو زن را شـاهـد بگـيريد تا اگر يکی از آنها آن را فراموش کرد ديگری آن را بياد وی بياورد. معنی اين جملات اين است که: توان يادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد.مسئله يادآوری به مغز مربوط می شود. در رابطه با اندازه سلولهای مغز انسان عددهای متفاوتی گفته شده است. ولی آنچه همه گفته اند و بر آن اتفاق نظر دارند اين است که: تعـداد سلولهای مغز زن از مغز مرد کمتر است. کسانيکه تعداد سلولهای مغز مرد را 16 ميليارد برآورد می کنند، تعداد سلولهای مغز زن را 13 ميليارد برآورد می کنند. يعنی مغز زن 3 ميليارد سلول کمتر از مغز مرد دارد. اين تفـاوتِ کمیِ سلولهای مغز زن و مرد، می تواند "توان يادآوری زنان نسبت به مردان را کمتر بکـند
".برخی از جمله با استناد به این آیه استناد میکنند که حقوق زن در قرآن نقض میشود. که این مسئله البته ارتباطی به حقوق و انسانیت زن ندارد. چنانکه وقتی به دو نفر مرد ضعیف بگوئیم یک طرف میز را بلند کنند و یک مرد قوی یک طرف دیگر آن، این ارتباطی به انسانیت آنها و حقوق انسانی آنها و برابری انسانها
و غیره ندارد. بلکه به مسئله توانمندی آنها مربوط میشود.پـوشـش و مـغـز
«
به مردان مؤمن بگو: نگاههای خود را بگيرند (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را نيز بپوشانند. اينکار آنها را برجسته ترمی کند. خدا می داند که آنها (يعنی: غير مسلمانها) چه پوشاکهائی را خواهند ساخت ـــ همينطور به زنان مؤمن نيز بگو: نگاه خود را بگيرنـد (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را بپوشانند و زيبائی خود را جز آنچه از آن ظاهر شده (یعنی زیبائی پوشاک و زیور آلات) نشان ندهند، و روسری خود را نيز روی گريبان خود بيندازند، و زیبائی ساختگی بدنِ خود را جز به شوهران، پدران، پدران شوهر، فرزندان، فرزندان همسر، برادران، فرزندان برادر، فرزندان خواهر، زنانِ خود (یعنی زنان مسلمانی که با آنها نشست و برخاست دارند)، (زنان) مستخدم خود، مردان همراهی که احساس جنسی ندارند (یعنی مردان پیر، معلول، دیوانه و غیره که توسط خانواده نگهداری میشوند)، و بچه هائی که هنوز از جاهای جنسی زنان چیزی نمی دانند، به کسی دیگر نشان ندهند. و پای خود را زمین نزنند که دیگران بدانند چه زیور آلات پنهانی دارند (یعنی با در آوردن سر و صدای زیور آلات، خود و زیور آلات خود را مطرح نکنند). و با آرزوی رستگاری، همه شما ایمانداران با توبه (یعنی با عوض کردن اینگونه تفکرات و رویه خود) به طرف خدا برگردید». ( نور 30ــ31).زینت بمعنی «زیبائی ساختگی» است (یعنی زیبائی ای که از خود شئ نیست. مانند تصویر مینیاتوری روی کوزه، که از خودِ کوزه نیست بلکه روی آن نقاشی شده است). و به هر چیزی که چیزی را
زیبا می کند و می آراید زینت اطلاق می شود .زینتِ اولی در آیه مربوط به زیبائیهای ساختگی روی پوشاک (مانند زیبائی سر آستین که در تصویر می بینیم)، و همینطور زیور آلاتی است که انسان آنها را در دست، گردن، پا، گوش و بینی نصب می کند یا می آویزد. مانند این مدلهای قدیمی که در تصویر می بینیم و سر و صدا ایجاد می کنند. "زینت" دومی در آیه زیبائی ساختگی بدن است. یعنی زیبائی برجستگی سینه توسط سوتین، یا زیبائی چهره و پا و دستها بشکلی در تصویر می بینیم). و آخرین زینت در آیه به معنی زیور آلاتی است که در دست و گردن و پاها و گوش و بینی نصب کرده می شود یا آویخته می شود. و فروج جمع فرج است بمعنی شکاف، و از جمله به قسمت باسن بدن انسان که بدن در آنجا شکاف برمیدارد فرج اطلاق شده است. و در آیه به این معنی بکار گرفته شده است
.نکات آيه
:1
ـــ پوشاکهای آينده توسط غير مسلمانها تغيير داده خواهد شد:آمـدن فعل « يَـصْـنـَعـُونَ» پس از صفت « خَـبـيـرٌ» انجام فـعـل را به آينده موکول می کند. (يعنی اگر گفته بود: اِنَّ اللهَ بـِما يَـصْـنـَعـُونَ خَـبـيـرٌ» در آنصورت جمله به اين معـنی می شد که: خدا از پوشاکی که تـولـيـد می کـنـند (يعنی در همان زمان گفـتـنِ ايـن آيـه توليد می کرده اند) اطـلاع دارد. ولی وقـتی می گـويـد: «اِنَّ اللهَ خَـبـيـرٌ بـِمـا يَـصْـنـَعـُونَ» به اين معـنی می شود که خدا می داند در آينده چه لباسهائی را خواهند ساخت. و ضـمـير جمع «واو» بـه معـنی «آنها» کـه فـاعـلِ فـعـلِ «يَصْـنـَعـُونَ» به مـعـنـی «مـی سازند» است مربوط به "غـيـر مـسـلـمانان" است. علت اينکه آيه خطاب به محمد می گويد که به "زنـان و مـردان مـؤمـن" بگـويـد نـيز برای بالا بردن شأن آنها است
.در گـذشـتـه مـردم دنـيـا (بـا کـمـی اختلاف ميان لباس زن و مرد) پـوشـاکـهـای گـشـاد می پوشـيده اند (امروزه نيز برخی از اقوام پوشش سنتی خود را همچنان حـفظ کرده اند). به اين خاطر نيز قرآن در رابطه با پوشش آن دوره چيزی نگـفـتـه است. ولی برای عـصـر مـا
کـه لـبـاسهای تنگ بکار گرفـته شده و چـنانکه آيه پيش بينی آن نيز کرده توسط غير مسلمانان اختراع شده، برای مؤمنين پوشش تعيين کرده است.2
ـــ مؤمنين باسن خود را بپوشانند (برجسته نکنند) و عادی نگاه کنند:هر يک از رهنمودها و تحريمات قرآن دلايلی دارد. مـثلا دلـيـل تـحريم خوردن خون اينست که وقتی خون با هوا تماس پيدا می کند سمی می شود و می تواند بيماری زا باشد. نـوع نـگـاه کـردن و پـوشـشـی کـه (برای زنـان و مـردان مـؤمن) تعيين نموده نيز دليل دارد. دليل آن چيست؟
مسائل جنسی از مسائل غريزی است. دقـيقـاً مانند مسئله گرسنگی و غـذا. رابطه انسان با غذا چگونه است؟ با ديدن غـذا هـمه افکار انسان سريعا به فـراموشی سپرده می شود. چون وقتی دهان آب می اندازد اشتها بر هوش و فهم و درک انسان پيروز می شود. نگاه به غذا و بوی غـذا حـواس انـسـان را تـحـريک میکـنـد: چـشـم و بـيـنـی سـيگنالهائی را می گيرند که مغز از آنها بهره مند می شود، درست مانند بهره مندی آن
از طريق سيگـنـالـهائی که اعصاب سـطـح بدن در اثر تماس با اشياء به مغز می فـرستند و مغز از آنها بهره مند می شود.چـشـمـهـا نيز در خوردن به سهم خود بنوعی می خورند. به این معنی که عادت در اشـتـها نقش زيادی بازی می کند. يعنی چشمها از طريق اعصاب به مغز اطلاع مـی دهـنـد کـه مثلاً غـذا آشـنـا است يا نه، همينطور غذا چه رنگ درست شـده، و غذا و سـفــره چقدر دلنشين و زيبا چيده شده، و فضا چگونه پرداخته شده، و مواردی از اين قـبيل، و به این ترتیب وعـده لذت داری و لـذت بـخـشـی آن را بـه مـغـز می دهـند
.مـسئله جنسی نيز دقيقاً مانند مسئله گرسنگی و غذا است. يک نگاه به يک اندام جنسی کافی است که آتش نـيـروی جـنـسی انسان را و شعله ور کند. بررسی های عـلـمی که با دوربينهای مـخـفی انجام شـده نشان می دهد که مـردان: در اولين نگاه خود به زنان، ابتدا به چشم آنها نگاه می کنند. بعد نگاه خود را به قسمتهای پائين تر بدن می برند (يعنی: به پستانها و باسن نگاه می کنند). با ديدن موارد مزبور بدن بيننده برخی واکـنـشـهـای فـيـزيـولـوژيکـی نشان می دهد. احساس تحريک شـده توسط نگاه يا بو (يا تماس) به بخـشهای مختـلـف مربوطه در مغز می رود و آنجا روی آن کار
می شود. وقـتی آن تحريک مربوط به احساسات، بعنوان يک مسئله جنسی تهييج کننده فهميده می شود، سيستم عصبی مربوطه وسـيـلـه تحريک و بکار اندازی اندامهای جنسی بعدی را فـراهم می کند. (ايـن مطالب مربوط به مسائل جنسی از کتابِ سوئدی "انسان معجزه گرفته شده که يک کتاب علمی است و توسط محققين در قرن بيستم نوشته شده، و بحث آن بدن انسان است).نقش چشم در برخورد با مسائل جنسی نيز مانند نـقـش آن در برخورد با غذا است. يعنی چشمها نيز مانند اعصاب حسی در سطح بدن سيگنالهائی به مغز می فرستند و مغز از آنها بهره مند می شود. بنابراين لـخـت بـيرون آمـدن يا برجسته اندام پوشيدن (يعنی مثلا شـلـوار و پيراهـن تنگ پوشيدن و باسن و سينه خود را برجسته نمودن) جز اينکه زن پيش از هر چيز خـود را در مـعـرض بهره وری و استثمار جنسی قـرار بـدهـد و فـضای حسـرت و حسادت برای ديگران ايجاد کند، هـيچ دسـتاورد ديگری نه برای خود و نه ديگران هـيچکدام ندارد
.پوششی که قرآن برای مؤمنين تعيين نموده چنانکه در ترجمه آيه ديديم: انداختن روسری روی گريبان و انداختن پيراهن روی باسن (يا پوشيدن هـر لـباس ديگری که باسن و بدن برجـسته نباشـد) می باشد که يکی از حالات آن در اين تصوير می بينيم. اين نوع از پوشش چنانکه گفـتيم قـرآن برای زنان مـؤمن تعيين نمـوده است، (يعنی آيه خطاب به مـؤمنين است). و «مؤمنين» يعنی: کسانيکه
به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند و می خواهند رهنمودهای مذهبی را در زنـدگی خود بکار بگيرند تا رستگار شوند". نه ايـنکه بعنوان يک اجبار مذهبی برای زنان تعيين کرده باشد. و اين آيه نيز از آيات «محکم» است. يعنی هـميشه بقوت خود باقی است و ارتباطی به زمان و و مکان و شرايط ندارد. (پيش از اين گفـتيم که "مسائل جنسی" از مسائل غريزی است. غريزه نـيز "قرن اول و قـرن بيستم" نمی شناسـد، "شرق و غرب" نمی شناسـد، "انسان وحشی و انسان متمدن" نمی شناسد، "آدم با سواد و بی سواد" نمی شناسد، "آدم با فـرهنگ و بی فـرهنگ" و غيره را نمی شناسـد. بنابر این هر چقدر که دنیا عوض بشود و زندگی و امکانات زندگی عوض بشود، تغییری در غریزه ایجاد نمی شود و معنی و موضوعیت و مبنای علمی این آیه همچنان به قوت خود باقی خواهد بود).منبع: سایت قرآن شناسی